کتاب فرنی و زويی را که میخوانم ميخکوب ميشوم. اين داستان چنان بر من تاثير ميگذارد که تا ساعتها بعد از خواندنش در حال و هوای ديگری ميروم. درست همانطور که فيلم پری را ميبينم و درست همانگونه که هامون را در ذهنم مرور ميکنم. اين هر سه حس خاصی دارند و البته پيوند دهنده آنها فرنی و زويی است.
اما آيا مهرجويی همان داستان را به فيلم تبديل کرده؟ چه اهميتی دارد؟ مهم آن است که عرفان و معنويتی حقيقی در فيلم وجود دارد. همانطور که در هامون هست و همانطور که در فرنی و زويي؛ و عرفان هميشه خودش را به شکلی به عامه مردم نشان میدهد و محدود نشدنی است. بنابراين پرسش بالا بیاهميت است. درست مثل آنکه بپرسيم آيا پينک فلويد حرفهای شمس و مولانا را تکرار میکند? آنجا که فرياد ميزند:
We don’t need no education
آيا همان پندهای شمس به مولانا نيست که میگويد درس و مدرسه را رها کن؟
همانطور که گفتم سلينجر و کتابش؛ مهرجويی و فيلمش چنان تاثيری بر من گذاشتهاند که سعی میکنم گوشههايی از دغدغههايم را در وبلاگ بنويسم.