<P dir=rtl align=center><IMG alt=”" hspace=0 src=”http://intranet.kanoon.net/mkianpour/weblog/images/norouz1.jpg” align=baseline border=0> </P>
<P dir=rtl align=justify>اصلا هر کاری میکنم از فکر نوروز در سالهای کودکی جدا نمیشم. انگار نمیشه به نوروز فکر کرد و یاد سالهای شیرین کودکی نیفتاد. مهم نبود چقدر مشق عید داشتیم، عید یه حال و هوای دیگهای داشت که هیچ تعطیلی دیگهای نداشت. فکر کنم اون حال و هوا به تعطیلی مدرسه ربط نداشت چون تابستون هم تعطیل بود ولی اون حس رو نداشت. به بازیهای کودکی؟ نه به اون هم ربطی نداشت. شاید ماجرا این بود که تو عید همه چی با هم جور میشد. جمع خانوادگی، بازی با بر و بچههای فامیل، آجیل و شیرینی، برنامههای تلویزیون، هفت سین، شادمانی کودکانه و … همه با هم یه حال و هوای جادویی پیدا میکرد. راستی عیدی گرفتن رو یادم رفت. چقدر عیدی گرفتن رو دوست داشتیم. همه رو با هم جمع میکردیم و به هم پز میدادیم. گاهی به هم حسودیمون میشد و گاهی احساس غرور میکردیم. حالا سالها از اونموقع گذشته. با خودم اگه رو راست باشم دیگه اون حس برنگشته. اما چرا دو سال دیگه حس خیلی خوبی داشتم. یکی سال اول ازدواجم که خوشسلیقه ترین همسر دنیا، سفره هفتسین قشنگش رو چید و اولین سالی بود که حس خوب زندگی با همسر عزیزم در نوروز سراغم اومد اگرچه خیلی دلم برای مادر عزیزم و برادر کوچکترم که سالها در نوروز با هم بودیم تنگ شد. بعد هم سالی که سرباز بودم و مثل بچهها برای رسیدن نوروز لحظهشماری میکردیم. اونسال خیلی انتظار نوروز رو کشیدیم و این انتظار، اومدنش رو خیلی قشنگ کرد. <BR>امسال هم میخوام نگاهمو عوض کنم و اون “آن” رو درک کنم. لحظه قشنگیه. سعی کنیم از دستش ندیم. راستی من هنوز موقع سال تحویل به ماهیا نگاه میکنم که دمشون رو تکون میدن یا نه! تا الان همه ماهیا دمشون رو تکون دادن. مطمئن باشید.<BR>برای همه سال خوبی آرزو میکنم. خوش باشین. راستی، گنجی هم نوروز کنار خانوادهاش است که خبر خیلی خوبی بود.</P>
Archive for مارس, 2006
بهاریه
مارس 19, 2006چند مطلب پراکنده
مارس 18, 2006<P dir=rtl align=justify>1) نزدیک عیده و خونهتکونی هم که جزء لاینفک مراسم سال نو. من معمولا خیلی به این مراسم کمک میکنم چون این کار رو دوست دارم؛ اما بیشترین وقتمو تمیز کردن کتابخونه میگیره چون میخ کتابها و مجلاتی میشم که خیلی وقته ندیدم. شمارههای قدیمی جامعه و نشاط و عصر آزادگان که عقل کردم و نگهشون داشتم فوقالعادهاند. مجله پیام امروز هم که شاهکاره. رو دستش هنوز نیومده. عجب جلدهایی، عجب عکسهایی، عجب مطالبی. چه روزهای خوبی داشتیم با این نشریات. حالا که از نشریات گفتم نزدیک نوروز ویژهنامهها زیاد میشه. رفته بودم که ویژهنامه شرق (همینجا بگم که تو نگاه گذرا ویژهنامهی امسال به خوبی پارسالی نبود) رو بخرم دو سه تا خانوم داشتند میگشتند بین مجلهها تا ویژهنامهها رو پیدا کنند. نمیدونم چرا خوشحال شدم و تو دلم بهشون آفرین گفتم. <BR>2) یه روز هم که رفتیم خرید. این قسمت رو خیلی دوست ندارم ولی اونهم جزء مراسم سال نو هست و آدم که اینقدر خودخواه نمیشه. یه وقتایی هم به خاطر دیگران باید زندگی کنه. چیزی که خیلی نظرم رو امسال جلب کرد اینه که چقدر متکدی زیاد شده! از همون لحظه که آدم استارت رو میزنه یکی جلوی ماشین داره شیشه رو تمیز میکنه. بچه و مرد و زن و جوون و ایرانی و افغانی هم نداره. یه جوری قبح عمل ریخته و خیلی راحت پول گرفتن رو حقشون میدونن. مثلا طرف فکر میکنه من که یه ماتیز قدیمی دارم آخر پولدارم و باید از حلقومم بکشه بیرون. حالا فکر نکنید من آدم بیرحمی هستم اما به هیچکدوم اینا کمک نمیکنم هرچند مطمئنا مستحق هم بینشون هست. موندم اینهمه کمکهای مردمی و کمیته امداد و بهزیستی و … که در مناسبتهای مختلف پول از مردم میگیرن کجا میره؟ تازه رسانه ملی با مخاطب میلیونی هم هست که بعضی برنامههاش شاهکاره. یه برنامه داره که طرف میاد پشت دوربین و ماجرای تلخ زندگیش رو تعریف میکنه و از ملت میخواد کمکش کنند. (این یکی از عوامل از بین رفتن قبح عمله) مردم هم کمک میکنند ظاهرا، اما چرا هنوز اینقدر مشکل هست؟ تعجب نداره؟<BR>3) اون مطلب بالا رو نوشتم ولی خوبی این رستورانهایی که طبقهی بالاس اینه که چشمت به بچههایی که پولش رو ندارند غذای رستوران رو بخورند و گاهی ملتمسانه از پشت شیشه نیگات میکنند نمیفته. یه مطلب کوچیک دیگه اینکه داشتیم از خرید برمیگشتیم تو رادیو اعلام کرد لاریجانی گفته ایران پیشنهاد امریکا برای مذاکره در مورد عراق رو پذیرفته. بعد هم صدای خود ایشون رو پخش کرد که گفت ما فقط به خاطر مردم مظلوم عراق این پیشنهاد رو قبول کردیم. اینو که شنیدم خستگی از تنم در رفت.<BR>حالا دیدین چقدر پراکنده بود؟ بهاریه هم داریم که بمونه برای فردا.</P>
ما دانشجوییم
مارس 14, 2006<P dir=rtl align=justify>وقتی هویت ما را انکار میکنند نمیتوان چیزی نگفت. مقصر حادثهای که در دانشگاه شریف رخ داد پیش از هرچیز مسؤولان دانشگاه و وزارت علوم بودند که بدون دریافت نظر دانشجویان، درخواست گروهی اندک را برآورده کردند و حرمت شهید را خدشهدار ساختند. آنچه بیش از همه مرا آزار میدهد آن است که وزیر علوم و رییس دانشگاه مخالفین تدفین شهدا در دانشگاه را غیردانشجو و عناصر معلومالحال و موافقین را دانشجویان متعهد میدانند. هنگامی که دانشجویان (به زعم آقایان، عناصر معلومالحال) مورد ضرب و شتم قرار میگیرند چشمان خود را میبندند و آنگاه که عدهای احساساتی میشوند و به آنها حمله میکنند فریاد وااسلاما سر میدهند. در این مورد چند نکته مینویسم هرچند که پیشتر گفته بودم مطلب سیاسی نمینویسم (راستی این مطلب سیاسی است؟). اولا که <A href=”http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-684892″>تصاویر</A> کاملا گویا هستند که چه کسانی دانشجو هستند و چه کسانی از بیرون دانشگاه آمدند، ضمن آنکه شاهدان عینی کم نیستند. دوما به اعتراف خود مسؤولین، بسیاری از نخبگان در دانشگاه صنعتی شریف تحصیل میکنند بنابراین بیتوجهی به نظر این نخبگان، نشانه چیست؟ چرا از یک نظرسنجی ساده دریغ میکنید؟ تا آنجا که در خبرها آمده بود روز قبل از این واقعه اکثر دانشجویان <A href=”http://www.isna.ir/Main/PicView.aspx?Pic=Pic-684105-1&Lang=P”>نظر خود</A> را گفته بودند و یکی از مسؤولان دانشگاه <A href=”http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-684105″>اعلام کرده بود</A> که این کار متوقف شده است، پس چرا به حرف خود عمل نکردید؟ از نظر اخلاقی، یا دروغ گفتهاید یا زیر قول خود زدید که هر دو ناپسند است. دیگر اینکه من به عنوان یکی از فارغالتحصیلان دانشگاه صنعتی شریف و کسی که به هرحال به آن دانشگاه دلبستگی دارم باید بتوانم نظر خود را بگویم. هر کس که نظر مخالف شما میدهد را معاند ندانید. من مسلمانم (تا آنجا که میدانم هر مذهبی سعی میکند جاذبه خود را زیاد کند)، به شهیدان این سرزمین برای هدف مقدسی که داشتند افتخار میکنم اما با دفن آنها در دانشگاه مخالفم چون شائبه سوءاستفاده سیاسی دارد و جدای از آن اصلا این مطلب را درک نمیکنم. شان و منزلت شهید بسیار بالاتر از این است که از آنها بخواهیم استفاده ابزاری کنیم. شنیدهام میگویند با این کار محیط دانشگاه اسلامی میشود، مگر شهدا وسیلهاند برای انجام هدف شما! هزاران روش دیگر برای اینکار هست. چرا حرمت شهدا را رعایت نمیکنید؟ من، دوستان و آشنایان بسیاری دارم که برادر شهید یا پسر شهیدند و از این کارها ناراضیند. آنها رابطه عاشقانهای با شهیدشان دارند ولی حس میکنند در این موارد از احساسات مردم، سوءاستفاده میشود. اگر باور نمیکنید خودتان از خانواده شهدا نظرخواهی کنید. <BR>در پایان باز هم میگویم که ما هم حق حرف زدن داریم و حق داریم برای خود تصمیم بگیریم. هر کس که مخالف نظر شما بود را دانشجونما و معلومالحال و … ندانید.</P>
چهارشنبه سوری و سالهای جنگ
مارس 13, 2006<P dir=rtl align=justify>کودکی ما مصادف بود با سالهای جنگ. شاید نوجوانان امروزی بخواهند بدانند آنموقع چهارشنبه سوری چه وضعیتی داشت؟ و آیا اصلا مراسم چهارشنبه سوری برگزار میشد؟ به نظرم دانستن تجربههای پیشین در این شرایط و موقعیت بد نباشد (منظوری ندارمها!). بگذریم، اولا که چهارشنبه سوری تا آنجا که من یادم هست در تمام آن سالها برگزار میشد. دوما چهارشنبه سوری در آن سالها شکل متفاوتی با امروز داشت. کمی از این تفاوت به خاطر شرایط زمانی بود و کمی هم به خاطر شرایط جنگ. میدانید که در شرایط جنگی مرزها بسته است و قاچاق تعطیل. در نتیجه از انواع فشفشه و اکلیلسرنج و… خبری نیست. در داخل هم کسی بیکار نبود از این چیزها درست کنه. در نتیجه بچهها به روشهای قدیمی روی میآوردند. اما پدیده آن سالها چیزی بود به نام دارت. دارت در انواع مختلف دستساز و حرفهای وجود داشت. طرز کارش تا آنجا که من یادمه (من خیلی این کار را نمیکردم فقط چند بار پرتاب کردم و حال نکردم و گذاشتمش کنار) این بود که بچهها باروتهای کبریت رو جدا میکردند و میریختند در محفظهی دارت. بعد بعضی دارتها پرتابی بود که باید طوری بالا پرت میشد که با نوک بخوره زمین و در اثر ضربه یک صدایی تولید میکرد. نوع دیگر که خطرناک بود ضربهای بود. یک میخ داشت که با ضربه این میخ رو به یک دیوار یا سنگ میزدند و صداش بیشتر بود. این مراسم دارتزنی تقریبا از دو هفته قبل از چهارشنبه سوری انجام میشد. شب چهارشنبه سوری هم دخترها (و بعضی پسرها که جادر سرشون میکردند) قاشقزنی میکردند و پریدن از آتش هم که سر جاش بود. خلاصه این وضعیت آن سالهای جنگ بود که بیمناسبت! ندیدم بنویسم. در ضمن، چون من از کودکی خیلی علاقهای به این مراسم نداشتم خیلی دقیق ننوشتم. اگر کسی دقیقتر بنویسه خالی از لطف نیست. </P>
مارس 11, 2006
<P dir=rtl align=justify>دردناکترین قسمت <A href=”http://herlandmag.com/news/06,03,10,09,48,53/”>قضیه</A>، نه برخورد ماموران که اینجاست: يکي از مامورها به زهره ارزني مي گويد اين پيرزن تون را از روي نرده ها رد کن و ببر اونور!…وزهره جواب مي دهد: نمي بيني ناتوان هستندو پاهايش ياراي رفتن ندارد؟!…سيمين بهبهاني را به کنار خيابان مي بريم….منصوره جلو هر ماشيني را مي گيرد و مي گويد: آقا!آقا! ايشون سيمين بهبهاني هستند، تو را خدا سوارش کنيد و او را به خانه اش يا جاي امني دور از اينجا ببريد….همه پا رو گاز…دو تايشان روزنامه نگار و عکاس هستند….سيمين دارد از سرمامي لرزد…اتوبوسي آن روبرو پشت چراغ است، مسافران اتوبوس انگار که دارند فيلم اکشن نگاه مي کنند با هيجان و خنده کتک خوردن ما و سيمين را تماشا مي کنند و به اشک هاي ما مي خندند…</P>
مارس 11, 2006
<P dir=rtl align=justify>دردناکترین قسمت <A href=”http://herlandmag.com/news/06,03,10,09,48,53/”>قضیه</A>، نه برخورد ماموران که اینجاست: يکي از مامورها به زهره ارزني مي گويد اين پيرزن تون را از روي نرده ها رد کن و ببر اونور!…وزهره جواب مي دهد: نمي بيني ناتوان هستندو پاهايش ياراي رفتن ندارد؟!…سيمين بهبهاني را به کنار خيابان مي بريم….منصوره جلو هر ماشيني را مي گيرد و مي گويد: آقا!آقا! ايشون سيمين بهبهاني هستند، تو را خدا سوارش کنيد و او را به خانه اش يا جاي امني دور از اينجا ببريد….همه پا رو گاز…دو تايشان روزنامه نگار و عکاس هستند….سيمين دارد از سرمامي لرزد…اتوبوسي آن روبرو پشت چراغ است، مسافران اتوبوس انگار که دارند فيلم اکشن نگاه مي کنند با هيجان و خنده کتک خوردن ما و سيمين را تماشا مي کنند و به اشک هاي ما مي خندند…</P>
یک اتفاق ساده، چند نکته
مارس 8, 2006<P dir=rtl align=justify>1) شرح ماجرا: در مسابقه فوتبال بین دو تیم برق شیراز و شموشک نوشهر، داور یک پنالتی به سود برق شیراز اعلام میکند. در پی این ماجرا بهمن فروتن سرمربی شموشک نوشهر تیم را از زمین خارج میکند (البته ظاهرا دستور از مدیرعامل باشگاه بوده). به محض اعلام این خبر قند در دل همه آب میشود چون مطمئنند که هنگام پخش 90، شاهد برنامهای جالب و جنجالی خواهند بود. تا اینجای کار همه چیز مطابق انتظار پیش میرود اما ماجرا از این هم جالبتر میشود. در برنامه 90، عادل فردوسیپور با بهمن فروتن تلفنی صحبت میکند و از او میپرسد: به نظر خودتان کار درستی کردید؟ فروتن در پاسخ میگوید کار ما نادرست اما خوب بود. سپس به بیان تفاوت کلمات “درست و نادرست” با “خوب و بد” میپردازد. فردوسیپور که گیج شده از او توضیح بیشتری میخواهد؛ فروتن پاسخ میدهد: مثل انقلاب 57 که کار نادرستی بود اما نتیجهاش خوب بود. فردوسیپور هاج و واج اطراف را نگاه میکند و سعی میکند قضیه را ماستمالی کند. اما فردای آنروز قضیه پیچیدهتر میشود. <A href=”http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-680848″>فدراسيون فوتبال</A> در بیانیهای میگوید: “فروتن با مطرح كردن عنوان نادرست و خوب با زمينه سازي قبلي نسبت به نظام جمهوري اسلامي ايران آن هم در رسانه ملي تمام ارزشهاي انساني و انقلابي اين حركت بزرگ را ناديده گرفته است”. به این ترتیب، یک اتفاق ساده به یک مشکل تبدیل میشود.<BR>ضربالمثل مربوطه: یک دیوانه سنگی رو میندازه تو چاه، صد تا آدم عاقل نمیتونن درش بیارند. توضیح تکمیلی: یافتن عاقل و دیوانه با خواننده است.<BR>2) این نخستین بار نیست که رابطه فوتبال با سیاست آشکار میشود. سیاستمداران در بسیاری موارد از اصطلاحات رایج در فوتبال مثل بازی دقیقه نود، پنالتی، داوری و ناداوری و … استفاده کردهاند اما شاید این نخستین بار است که شخصی برای بیان منظور خود از دنیای پیچیده سیاست کمک میگیرد. همین پیچیدگی دنیای سیاست است که این مشکلات را ایجاد میکند. دنیای فوتبال، سهل و ممتنع است. به هر حال تفریح است و همه چیز به آن میچسبد. جذابیتش به همین است که هرکسی از ظن خود یارش میشود اما دنیای سیاست، اینچنین نیست. از همین دور هم هولناک است. پدر و مادرها به کودکان خود میآموزند که وارد سیاست نشوند. خانمها شوهرانشان را از نزدیکی به دنیای سیاست بازمیدارند (با عرض معذرت از فمینیستها، در چه روزی این را نوشتم! روز جهانی زن!) و خود سیاستمداران هم خیلی مایل نیستند کسی نزدیکشان شود. خلاصه که به زبان ریاضی رابطه فوتبال با سیاست دوطرفه (<=>) نیست. <BR>ضربالمثل مربوطه: پدر سیاست بسوزه!<BR>3) البته در ایجاد چنین مشکلی عادل فردوسیپور هم بیتقصیر نیست. با آنکه برنامه او از استانداردهای تلویزیون بالاتر است ولی او هم همگام با کل جامعه ایران در دام پوپولیسم گرفتار شده است. او فهمید که حواشی فوتبال جالب است و برنامه 90 را پایه گذاشت اما کمکم به سمت لمپنبازی و لودهگری منحرف شد. او از کسی که تماشاگر برنامهاش را بخنداند خوشش میآید. فیروز کریمی را مثال میآورم که نقش دوم برنامه نود است (البته نقش اول را عادل خودش بازی میکند). فردوسیپور با او خوشوبش میکند و او را به وجد میآورد تا کلمهای از دهانش خارج شود که تماشاگر بخندد. اینگونه است که فیروز کریمی تلویزیون را با خانه خاله عوضی میگیرد و در برنامهای برای آنکه جای نیش پشه را نشان دهد پاچهي شلوارش را بالا میزند اما به طور طبیعی از آن فاصله تماشاگر فقط پشم و پیلی پای فیروزخان را مشاهده میکند! فردوسیپور به این توجه نمیکند که چنین صحنهای زیبایی تصویری ندارد، او به دنبال جذابیت است و این صحنه ظاهرا او را به هدفش میرساند. بهمن فروتن هم متاسفانه از آغاز در دام فردوسیپور افتاد. البته او آدم بادانش و باسوادی است اما تصور کرد برنامه نود یعنی همه فوتبال ایران. با عرض معذرت از ایشان، تماشاگران به محض دیدن جناب فروتن، لبخندی بر لبانشان ظاهر میشد. فروتن، سالها از ایران دور بود ولی باید در همان مدت کوتاه ایران را میشناخت.<BR>ضربالمثل مربوطه: طرف خیلی خوشپروپاچه است، لب خزینه هم میشینه! توضیح تکمیلی: ربط هم نداشته باشه ضربالمثل باحالیه!<BR>4) و بند آخر مطلبم مربوط میشود به شم خبرنگاری. من همان موقع که برنامه را میدیدم وقتی آن کلام را از فروتن شنیدم از تعجب سه متر به هوا پریدم. صبح که آمدم با همکاران مطلب را مطرح کنم دیدم کسی خیلی تو باغ نیست. شنیده بودند اما به نظرشان جدی نمیآمد. اما همینطور که در اینترنت میچرخیدم به <A href=”http://www.ghajar.ir/archives/042201.php”>وبلاگ قوانلو قاجار</A> رسیدم که مطلب را گرفته بود و خیلی سریع در وبلاگش نوشته بود. خلاصه که آدم باید شم اجتماعی داشته باشه. در این باره میخواستم بیشتر بنویسم ولی وقت ندارم اما یکی از مخاطبانم آقای فروتن است. فروتن، اگر چه فرد بامطالعه و بادانشی است اما با عرض شرمندگی دید اجتماعی ندارد. متاسفانه مشاوران خوبی هم نداشته. افراد بسیاری مانند او هستند که در جامعه ایران هدر رفتند به همین دلیل ساده. پیشنهاد من این است که از شم خبرنگاران استفاده کنید. آنها حساسیتهای جامعه و نظام را میدانند و کمک بزرگی هستند.<BR>ضربالمثل مربوطه: نداریم چون قدیمها روزنامه و رسانهای نبوده و خبرنگار هم نداشتیم!<BR>پینوشت: منظورم از خبرنگار، روزبنویسهای نشریات زرد نیست.</P>
کژتابیهای ذهن و زبان، یک توصیه دوستانه به خبرنگاران
مارس 6, 2006<P dir=rtl align=justify>یادم هست تا چند ماه پیش، بهاءالدین خرمشاهی در ویژهنامههای پنجشنبهی روزنامه شرق مجموعه مطالبی مینوشت با عنوان “<A href=”http://www.sharghnewspaper.com/831024/html/spc16.htm”>کژتابیهای ذهن و زبان</A>”. آنجا او به این موضوع میپرداخت که گاهی نادرست صحبت کردن یا بدون دقت نوشتن چه ابهاماتی ایجاد میکند. برای مثال، در جملهی “منيژه، با هر كس ازدواج مىكرد بدبخت مىشد.” معلوم نیست منیژه بدبخت میشد یا شوهرش. حالا <A href=”http://www.aftabnews.ir/vdcfy0dw61dmj.html”>مطلبی</A> میخواندم در سایت آفتاب در مورد مناظرهی زیدآبادی (که یکبار مناظرهی او را با نوریزاد دیدهام و عجب مرد مسلطی است) با حسینیان. نخست اینکه، مناظرهی بسیار جالبی بوده و اگر فرصت کردید گزارش آن را بخوانید. اما دوم اینکه یکی از همان کژتابیهای مورد اشاره، باعث شد که من به درستی مطلب را نفهمم و برایم ابهام دارد. خبرنگار آفتاب در بخشی از گزارش مینویسد: “روح الله حسینیان در واکنش به سخنان زیدآبادی که با تشویق های مکرر دانشجویان همراه شده بود، گفت شما در طول دوران حاکمیت خود هولوکاستی به وجود آوردید که هیچ کس جرأت نداشت مقابل شما موضعگیری کند.” در این جمله معلوم نیست دانشجویان، حسینیان را تشویق کردند یا زیدآبادی را؟ البته حدسهایی میتوان زد ولی بهتر است خبرنگاران از این جملات کژتاب به کار نبرند.</P>
تحریف واژهها
مارس 4, 2006<P dir=rtl align=justify>اینطرف و آنطرف میشنویم که قرار است <A href=”http://sharifnews.ir/?15347″>900میلیارد تومان</A> یا به روایتی <A href=”http://www.itworld.ir/news.php?readmore=123″>1میلیارد دلار</A> برای پروژهای به نام “اینترنت ملی” هزینه شود. البته، ظاهرا این پروژه اهداف خوبی را دنبال میکند اما ما انتظار داریم عنوان پروژهای با این عظمت، با دقت بیشتری انتخاب شود. دقت کنید که واژه “اینترنت ملی” دقیقا جمع اضداد است. اینترنت شبکهای جهانی است و این را دیگر یک محصل دبستانی هم میداند. حالا اینترنت ملی چه معنایی دارد؟ تعجب من وقتی بیشتر میشود که برخی خبرنگاران تخصصی حوزه IT بدون تفکر این واژه را تکرار میکنند و حتی گاهی <A href=”http://www.infotechera.com/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=326&POSTNUKESID=278d3bfb0778e638bbb3f4697332bf13″>کارشناسان</A> نیز بدون آنکه عکسالعملی به این واژه نشان دهند به صحبت در مورد محتوای آن میپردازند. این در حالی است که برای این پروژه عناوین بهتری مانند شبکه ملی میتوان یافت. با این وضع نمیدانم پروژهای که عنوانش درست نیست چه سرانجامی خواهد داشت؟<BR><A href=”http://www.isna.ir/main/NewsView.aspx?ID=News-679103″>اظهار نظر کارشناس مجلس</A></P>