بایگانیِ سپتامبر, 2006

Crash

سپتامبر 17, 2006

<P dir=rtl align=justify>خیلی وقت بود فیلمی اینچنین سرحالم نیاورده بود. <A href=”http://www.imdb.com/title/tt0375679/”>Crash</A> از نگاه من فیلمی بسیار خوب است با معیارهایی که&nbsp;همیشه مدنظر داشته‌ام. فیلمی مینی‌مال و پست مدرن. (دو اصطلاح باحال برای پز روشنفکری! اگر هم مفهومش را نمی‌دانید به من چه! می‌خواستید به جای تماشای سریال نرگس روزنامه‌ی شرق بخوانید!). نوشتن درباره‌ی فیلم بماند برای بعد اما در برنامه‌ی سینما یک چند نکته‌ی جالب به نظرم آمد. نخست تسبیح آقای سوپر&nbsp;دکتر فلان که کارشناس جامعه‌شناسی برنامه&nbsp;بود بیش از هر چیز جلب توجه می‌کرد. نکته‌ی بعد اینکه چه کسی می‌توانست صحبتهای بی‌ربط و مزخرف این آقای کارشناس را تحمل کند؟ بنده‌ی خدا اگر هم خیلی باسواد باشد (که من شک دارم وگرنه در این فیلم نکات بسیار جالب جامعه‌شناسی بود ولی این آقا چیزی پیدا نکرده بود و چرندیات خودش را می‌گفت) فیلم‌باز نبود. تهیه‌کنندگان سینما یک توجه ندارند که دعوت از کارشناسان غیرسینمایی اشکالی ندارد ولی حداقل طرف باید اهل فیلم دیدن باشد. دیگر اینکه شاید فقط در تلویزیون ایران بتوان صحنه‌ای را پیدا کرد که از مجریان و کارشناسان یک برنامه، یکی پیراهن آستین کوتاه بپوشد (فرهاد توحیدی)&nbsp;و دیگری کاپشن پاییزه! (شاهرخ دولکو). بالاخره اون تو یا گرمه یا سرد. (عجب گیرهای بنی‌اسرائیلی می‌دهم من، ولی جدی نسبت به این کاپشنهایی که در تابستان پوشیده می‌شود کنجکاوم). نکته‌ی دیگر درباره‌ی بخشی از صحبتهای فرهاد توحیدی بود که شنیدنش از چنین انسان فرهیخته‌ای برایم کمی عجیب بود. او با ذکر این نکته که یک سری اتفاقات تصادفی بنای اصلی فیلم را تشکیل می‌دهد&nbsp;عنوان کرد که&nbsp;کارگردان حتی نام فیلم را تصادف گذاشته&nbsp;که اشاره‌ای است به همان اتفاقات تصادفی. در حالی که نام اصلی فیلم Crash است که هیچ ارتباطی با اتفاقات تصادفی یا تصادف با مفهومی که ما در فارسی از آن سراغ داریم ندارد. در واقع شاید با کمی اغماض بتوان از واژه‌ی Accident مفهوم مورد نظر آقای توحیدی را برداشت کرد اما فکر نمی‌کنم از Crash بتوان معنای اتفاقات شانسی و تصادفی را&nbsp;دریافت کرد.</P>

از سریال نرگس تا توقیف شرق

سپتامبر 13, 2006

<P dir=rtl align=justify>آشکار&nbsp;است که هر انسانی احتیاج به آرامش فکری دارد. می‌فهمم که انسانها با هم متفاوتند و برای آرامش ذهن خود روشهای متفاوتی بکار می‌گیرند. اما نکته اینجاست که فضای امروز ایران، جایی برای آرامش نخبگان باقی نگذاشته است.&nbsp;ساعات کاری پر از مشغله و تنش و بعد از آن هم هیچ چیز وجود ندارد. مکانهای عمومی آرامش‌بخش مثل پارک و سینما و … با عرض پوزش از مردم فهیم! ایران پر از لمپنها و مزاحمان است و امنیت عمومی وجود ندارد. (همین هفته‌ی پیش پای برادرم در درگیری با دزدان و کیف‌قاپان که خیلی راحت در کوچه و خیابانهای شلوغ&nbsp;می‌چرخند در رفت) رانندگی در تهران و البته جاده‌های ایران یک کابوس است و همین الان هم که به یاد چهره‌های عصبی رانندگان تهرانی می‌افتم ترس برم می‌دارد. حتی یک دقیقه از تلویزیون ایران هم برایم قابل تحمل نیست و&nbsp;بدتر از آن&nbsp;پخش برنامه‌هایی مثل سریال نرگس برایم شکنجه است! می‌فهمم که چه می‌دانم&nbsp;80-70 درصد مردم ایران&nbsp;از تماشای این سریال لذت می‌برند. به هر حال سلیقه‌ها متفاوت است. اما برای&nbsp;آن 10 درصدی که سلیقه‌شان متفاوت است چه حق انتخابی وجود دارد؟&nbsp;گویا برخی برنامه‌های&nbsp;شبکه ‌4 سیما قابل تحمل است ولی من در منطقه‌ای زندگی می‌کنم که به لطف مسؤولان صدا و سیما شبکه 4 سیما قابل دریافت نیست. بگذریم، در این چندسال اما به روزنامه‌ی شرق می‌ساختیم و با مطالعه‌ی آن اندکی آرامش می‌یافتیم. می‌دانم که مسؤولان هم می‌دانند و می‌دانستند که شرق دلخوشی بسیاری از آن اقلیت غیرقابل تحمل (نخبگان یا نیمچه‌روشنفکران یا سوسولهای غربگرا یا تازه به دوران رسیده‌ها یا … ولی به هرحال اقلیتی از انسانها) بود اما به بهانه‌ی چاپ یک کاریکاتور و بهانه‌های دیگر آن را بستند. عده‌ی زیادی بیکار شدند. جمع بسیاری سرخورده شدند و تفسیر عجیب! مسؤولان از آن کاریکاتور زبانزد شد. راستی با این اقدام&nbsp;چه کسی برنده شد؟ به زعم من&nbsp;این اقدام را&nbsp;بازی باخت-باخت می‌گویند. بگذریم از توقیف نامه و حافظ و خاطره که دلخوشی اقلیتی دیگر بود.<BR>نمی‌خواهم الکی غر بزنم اما کاش به گوش آن بالاها می‌رسید که به هر حال نخبگان هم انسانند و حق&nbsp;آرامش فکری&nbsp;دارند. <BR><A href=”http://www.khabgard.com/?id=1158009099″>نوشته‌ی خوابگرد یکی از آن اقلیت غیرقابل تحمل</A></P>

شرحی بر کوروش کبیر

سپتامبر 12, 2006

<P dir=rtl align=justify>تو این اوضاع داغون و با این احوال پریشان، خیلی وقت بود به <A href=”http://sharh.com/archive/001050.html”>مطلبی</A> اینقدر نخندیده بودم. اگر وبلاگ داشته باشید و این کوروش ضیابری هم برایتان ایمیل زده بود می‌فهمیدید این شرح چه می‌گوید. خیلی خندیدم. دمت گرم.</P>

کندوکاوی در ذهن خودم

سپتامبر 6, 2006

<P dir=rtl align=justify>فرض کنید نقاشی بلدم و می‌خواهم&nbsp;با یک موضوع آزاد نقاشی بکشم. الان در ذهنم این است که مردی را بکشم روی یک پل که هیچ موجودی دوروبرش دیده نمی‌شود. مرد در حال قدم زدن است و پل هم بر روی رودخانه‌ای بزرگ قرار دارد. از نظر زمانی غروب است و آسمان به کمک ابرها و غروب خورشید طیف رنگی متنوعی دارد.</P>

علی سنتوری

سپتامبر 6, 2006

<P dir=rtl align=justify>از همین <A href=”http://sharh.com/archive/001045.html”>موسیقی علی سنتوری</A> مشخص است که مهرجویی این‌بار هم دست به تجربه‌ی جدیدی زده است. البته خود موسیقی را نگفتم، فضای فیلم را می‌گویم.</P>

واکنش سایبر

سپتامبر 4, 2006

<P dir=rtl align=justify>چند وقت پیش برای فروش ماشین، یک آگهی به این سایت <A href=”http://www.istgah.com”>ایستگاه</A> داده بودم که از قضا خیلی هم خوب جواب داد اما اشکالش این بود که هیچ‌کس متناسب با فضای سایبر و اینترنت عمل نکرد. یعنی در حالی که من هم ایمیل و هم تلفن رو داده بودم همه با تلفنم تماس گرفتند درحالی که انتظار داشتم حداقل بخشی از آنها با ایمیل تماس بگیرند چون به نظرم خیلی شیکتر، قشنگتر و با حال و هوای اینترنت متناسبتر&nbsp;است.</P>

سپتامبر 2, 2006

<P dir=rtl align=justify>می‌خواستم بخشی از سخنان آقای رئیس‌جمهور را نقل قول کنم ولی گاهی پیش آمده که از نقل قولها هم ایراد گرفته شده است و عواقبی در بر داشته. بنابراین فقط پیشنهاد می‌کنم <A href=”http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-781168″>این خبر ایسنا</A> را کامل بخوانید.</P>