<P dir=rtl align=justify>برف شدیدی میآید. تصمیم میگیرم زودتر به خانه بروم. سر خط که میرسم نیم ساعتی منتظر میمانم تا یک تاکسی میآید. تاکسی پر میشود و به سمت لواسان حرکت میکنیم. همهی مسافران مرد هستند و رانندهی تاکسی از آن قدیمیها و به قول مسافر جلویی، فقط قدیمیها حال و حوصلهاش را دارند که در این هوا مسافران را به مقصد برسانند و جوانترها در خانههایشان لم دادهاند! تاکسی حرکت میکند؛ به اوایل سربالایی که میرسیم ترافیک وحشتناکی مقابلمان قرار میگیرد. بیست دقیقهای همینطور ایستادهایم. تک و توک ماشینهایی که از بالا میآیند نوید میدهند که جاده بسته است و برگردید. رانندهی تاکسی تصمیم میگیرد که برگردد اما دو مسافری که کنارم نشستهاند بیقرارند و میخواهند هرطور هست به خانهشان برسند. یکی با موبایلش شمارهی دوستش را میگیرد و میگوید به خانوادهاش خبر دهند که کارش جایی گیر کرده و معلوم نیست کی برسد و بعد موبایلش را خاموش میکند. دلیلش این است که اگر بفهمند در گردنه گیر کرده بیشتر نگران میشوند و مدام زنگ میزنند. اما دیگری در تماس مستقیم با خانوادهاش است و گزارش لحظه به لحظه میدهد. اینیکی چهرهی خیلی مضطربی دارد. مسافر جلویی تا اینجا خیلی حرفی نمیزند اما به نظر خیلی هوشمندانه شرایط را بررسی میکند. راننده هم از آن خونسردهاست. انگار نه انگار که جماعتی حرص میخورند! مردی که موبایلش را خاموش کرده پیشنهاد میکند مسیر را پیاده برویم! اما به نظر خودش هم چندان موافق نیست. مگر شوخیست؟ در این برف و بوران شدید! اما ظاهرا راه دیگری نیست. طرف هم یک پیشنهاد داده و خودش گیر کرده! اینجاست که مسافر جلویی میگوید از جادهی تلو برویم! همه بهتزده به او نگاه میکنند. آخر وقتی این جاده به این سرراستی این وضع را دارد جادهی تلو که باید وضعش خرابتر باشد! اما طرف میگوید من راننده کامیون هستم و خیالتان راحت باشد. رانندهی تاکسی که با همان خونسردی خاص خودش حرفی ندارد اما بقیه میترسند. یکی میگوید در آن جاده راهزن هست و حتمن در این هوا لختمان میکنند. آن یکی خاطرهای میگوید از اینکه شبی هفت گرگ یک نفر را در این جاده تکه پاره کردهاند. خلاصه با اطمینان به راننده تاکسی و مسافر راننده کامیون همه راضی میشوند و به سمت جاده تلو حرکت میکنیم. قبل از وارد شدن به جاده همه کمک میکنیم که راننده زنجیر چرخش را ببندد. وارد تلو که میشویم اگرچه خیلی فضای دلهرهآوری است اما به نظر میرسد همانطور که راننده کامیون گفته بود راه باز است. در طول مسیر میدیدم مسافری که گزارش لحظه به لحظه میدهد خیلی ترسیده و کاملن به جلو خم شده و مدام به راننده تذکر میدهد. دیگری هم مثل کلمپ در کارتون گالیور میگوید آقا من میدانم الان به فلانجا میرسیم لختمان میکنند و میخندد. البته مرد بامزهای است. اما راننده کامیون سعی میکند در کنار راهنماییهایش به راننده، فضا را عوض کند. از دخترش میگوید که پارسال دو کلیهاش را از دست داده و اگرچه خودش هم یک کلیه اهدا کرده اما نتوانسته نجاتش دهد. با اشک میپرسید نکند در حق دخترش کوتاهی کرده باشد. او را دلداری میدهیم. در طول مسیر و در میان حرفها گاه مجبور میشویم به نوبت پیاده شویم و ماشین را هل بدهیم. مسافر دیگر هم کمی از خودش میگوید که جانباز شیمیایی است اما سوگند میخورد که از هیچ سهمیهای استفاده نکرده. به او میگویم این حرفها کدام است؟ بالاخره به مقصد میرسیم. حالا همه مانند دوستانی هستیم که انگار سالها با هم بودهایم. همه راننده را که خانهاش در تهران است به منزل خود دعوت میکنند. یکی یکی به مقصد نهایی میرسیم و با هم خداحافظی میکنیم. اینجا تهران است، پایتخت ایران.</P>
Archive for دسامبر, 2006
اینجا تهران است یا آیا من ایران را دوست دارم؟
دسامبر 30, 2006این نوابغ را از کجا پیدا میکنند؟
دسامبر 19, 2006<P dir=rtl align=justify>امروز یک چیزی خواندم که کلی خندیدم. ایسنا <A href=”http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-847131″>تیتر</A> زده بود که علیآبادی رییس سازمان تربیت بدنی گفته: “طرحي براي خروج فوتبال از حالت دولتي دارم”. کلمه طرح را که دیدم کنجکاو شدم که بدانم واقعن چنین کلمهای در میان مدیران دولتی معنی هم دارد؟ تا اینکه در متن خبر به این جمله برخورد کردم: “من <STRONG>طرح عميقي</STRONG> براي خارج شدن فوتبال ما از حالت دولتي دارم كه در صورت اجراي آن از افرادي مانند جلالي، طالبي و ديگر فوتباليهاي حاضر در ورزش دعوت به عمل خواهد آمد تا تيم تشكيل دهند و من نيز در اين زمينه به آنها كمك مالي خواهم كرد. در آن زمان است كه همهي مسايل مربوط به ورزش حرفهاي معنا پيدا خواهد كرد و كادر فني به راحتي ميتواند بازيكن خود را مورد بازخواست قرار داده و به معناي واقعي از او كار بخواهند.”! نه! جدی <STRONG>طرح عمیق</STRONG> را حال کردید؟ طرح در نظر ایشان یعنی اینکه دو سه آدم فوتبالی بیاورد و آنها خودشان جلو بروند. لذت بردید؟<BR></P>
و اما انتخابات
دسامبر 12, 2006<P dir=rtl align=justify>دربارهی انتخابات:<BR>1) به طور جدی معتقدم که تحریم انتخابات در ایران بیمعنی است. به عبارتی همیشه و در همهی انتخابات، به دلایل مختلف و به صورت قانونی یا غیرقانونی تعداد رای قابل قبولی با استانداردهای جهانی شمرده خواهد شد. حتی در یکی از بدترین انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی ایران (یعنی مجلس هفتم) که فریاد افرادی منسوب به جناح راست هم از نحوهی برگزاری آن درآمد حدود 50 درصد واجدین شرایط رای وجود داشت که نرخ قابل قبولی به شمار میآید.<BR>2) از آنسو مشخص نیست که مشارکت در انتخابات درحالی که تمام قوای حکومتی در اختیار یک جناح است، برای جناح مقابل چه فایدهای میتواند داشته باشد. در واقع، به نظر میرسد که رقابت اصلی در خود جناح راست و میان طیف حامیان دولت و حامیان قالیباف باشد.<BR>3) حتی اگر نکتهی 2 را فراموش کنیم، وضعیت اصلاحطلبان با توجه به نداشتن تریبون و محروم شدن از پشتوانهی دانشجویان چندان روشن به نظر نمیرسد. تنها نقطهی امید اصلاحطلبان، عملکرد ضعیف و پر از اشکال دولت در یکسال و نیم اخیر است که به جز طرفداران دوآتشهی احمدینژاد بقیه را شاکی کرده است. در مقابل، عملکرد قابل قبول قالیباف و سابقهی روشن او و حامیانش (مثل طلایی و خادم) شاید این فرصت را نیز از اصلاحطلبان سلب کند.<BR>4) و اما بعد از اینهمه آیهی یأس برای اصلاحطلبان، ائتلاف آنان در مورد شورای شهر تهران ستودنی است و به مناسبت این مهم، بهتر است این موضوع را که لیست اصلاحطلبان، میتوانست بهتر از این باشد را فراموش کنیم. در واقع، گنجاندن ترکیبی از چهرههای مهم ملی (مانند دکتر نجفی و مسجدجامعی) در کنار متخصصین امور شهری (مثل تقیزاده خامسی یا نوذرپور) و در عین حال بدست آوردن دل تمام گروههای سیاسی دخیل، مناسب به نظر میرسد.<BR>5) فکر میکردم که با توجه به سایهی سنگین دولت، اصولن برنده شدن در انتخابات شورای شهر گذشته از به صدا درآمدن زنگ خطر برای رقبا چه فایدهای دارد که یادم افتاد حداقل پیروزی در انتخابات شورای شهر تهران یعنی به دست گرفتن روزنامهی همشهری که به نظر من روزنامهی بسیار مهم و کارآمدی است.<BR>6) نکتهی آخر اینکه همهی آنچه در بالا گفتم درمورد انتخابات شورای شهر بود و در مورد مجلس خبرگان به دلیل آنکه اصلن نمیفهمم با شرایط فعلی و کاندیداهای موجود چه کاربردی دارد هیچ نظری ندارم.</P>
رقابت رسانهای
دسامبر 10, 2006<P dir=rtl align=justify>ایسنا <A href=”http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-841040″>آمار جالبی</A> از میزان اعتماد مردم به صدا و سیما منتشر کرده. بر اساس این آمار، 73 درصد از شنوندگان و يا بينندگان، به اخبار صداوسيما در حد «خيلي زياد و زياد» اعتماد دارند و سيماي جمهوري اسلامي عمدهترين رسانه مورد استفاده مردم براي کسب خبر است. اگرچه آمار به نقل از خود صدا و سیما است و شاید نتوان به آن استناد کرد ولی جالب است که در موارد غیرفرهنگی، انحصار جواب نمیدهد (مثلن چند درصد مردم به تولیدات خودروی داخلی اعتماد دارند؟) اما در مورد مسائل فرهنگی، انحصار توانسته اعتماد مردم را جلب کند. شاید از آن رو باشد که در مواردی نظیر خودرو، مردم به نوعی با تولیدات دیگر آشنا شدهاند اما در مورد اخبار، مردم (آن هم بخشی از آنها) به جز چند شبکهی فارسی افتضاح ماهوارهای به کانال دیگری دسترسی نداشتهاند.</P>
هیاهوی بسیار برای هیچ
دسامبر 9, 2006<P dir=rtl align=justify>نخست یک معذرتخواهی بزرگ برای ترک بیخبر صحنهی وبلاگنویسی. دوم، نوشتن بعد از مدتی سکوت سخت است. مثل کسی که برای مدت زیاد روزهی سکوت میگیرد و بعد لال میشود اما اکنون یک بهانهی خوب پیدا کردم. یک موضوع سهل و ممتنع. الان که مینویسم فوتبال ایران و چین پخش میشود و ایران با یک بازی نامطمئن یک گل میزند و یکی میخورد. یادم آمد که چه جنجالی به پا شد وقتی فوتبال ایران را محروم کردند و قرار بود در دوحه شرکت نکند. حالا اگر ایران ببازد مربی مقصر است و اخراج میشود و اگر ببرد حقانیت ایران ثابت میشود! در هر دو صورت مشکلات ساختاری فراموش میشود. کی فرصت میشود که به مشکلات داخلیمان فکر کنیم؟ تا وقتی این بازی ادامه دارد هیچ چیز حل نمیشود. های و هوی تلویزیون ادامه دارد. ایران برد. چه فرقی میکند؟ الان جاودانی یا یکی از مجریان خوشتیپ تلویریون میآیند و مردم را به شرکت در انتخابات دعوت میکنند. میفهمید که چه میگویم؟</P>