بایگانیِ فوریه, 2007

فوریه 26, 2007

<P dir=rtl align=justify>شانس آوردم که پارسال پس از مشاهده‌ی اعضای جدید هیئت مدیره‌ی تیم استقلال، رسما از استقلالی بودن انصراف دادم و این را به دوستان و همکارانم اعلام کردم. از همانجا معلوم بود که این تیم آخر و عاقبت خوبی ندارد. شما بگویید خانم عشرت شایق کجایش به فوتبال می‌خورد. اصلا یک نفر فوتبالی در این جمع دیده می‌شود؟ باز یک انصاری فرد در پرسپولیس هست که می‌داند فوتبال چیست؟ یک زمانی صفایی فراهانی با اینکه چیزی از فوتبال نمی‌دانست تحولی در فوتبال ایجاد کرد ولی دوروبریهایش همه فوتبالی بودند. آنهم آدمهای درست و حسابی. نه مثل قلعه نوعی لمپن که وقتی حرف می‌زند آدم شرمنده می‌شود. استقلالیها این دردها را به که بگویند؟<BR><EM><STRONG>پی‌نوشت:</STRONG></EM> ساعت 1 شب است و مسؤولان استقلال در کمال پررویی جلوی دوربین دروغ می‌گویند. هرچه عادل فردوسی‌پور تناقضات را نشان می‌دهد از رو نمی‌روند.&nbsp;این جامعه به کجا می‌رود؟ انحطاط اخلاقی را نمی‌بینید و نمی‌بینند؟</P>

فرافکنی

فوریه 22, 2007

<P dir=rtl align=justify>فرافکنی یکی از رفتارهایی است که به خصوص در ایران از بالاترین سطح تا این پایینها به وفور یافت می‌شود. در یکی از&nbsp;نمودهای این رفتار، مورد جالب و جدیدی دیدم. شخصی گوشهایش را برای شنیدن حرفهای جدید بسته و فریاد می‌زند که کسی چیز جدیدی برای گفتن به من ندارد. حداقل برای من&nbsp;مورد بسیار&nbsp;جالبی بود. </P>

مهرجویی

فوریه 10, 2007

<P dir=rtl align=justify>نه اینکه از سر&nbsp;شیفتگی به مهرجویی این را بنویسم (که البته زمین و زمان می‌دانند شیفته‌اش هستم) اما برایم جالب است که وقتی فیلمی از او یا بیضایی یا کیارستمی یا … در جشنواره‌های داخلی کنار فیلمهایی از فیلمسازان بی‌تجربه و بی‌مایه قرار می‌گیرد، داوران چطور رویشان می‌شود در مورد آنها قضاوت کنند؟ خیلی سخت است. شاید راحت‌ترین راه آن باشد که <A href=”http://www.cinemaema.com/NewsArticle1968.html”>داوران امسال</A> برگزیدند؛ یعنی آن را فراموش کنند و&nbsp;خود را به نفهمی بزنند. و اما پوراحمد هم این بخت را داشت که گویا فیلمش به قول آقایان در ژانر ابداعی دفاع مقدس بوده وگرنه آیا نامی از او برده می‌شد؟ <BR>سالهای گذشته حسم را نسبت به جشنواره‌ی فیلم فجر نوشته بودم و امسال نمی‌خواستم چیزی بنویسم ولی اسامی کاندیداها را که دیدم نتوانستم اظهار نظر نکنم.</P>

یکی داستان است پر آب چشم

فوریه 8, 2007

<P dir=rtl align=justify>شاید الان که گرماگرم جشنواره فیلم فجر است نوشتن این مطلب&nbsp;برای اهالی سینما و تلویزیون مناسبت نداشته باشد، اما از آنجا که این مطلب را خیلی وقت پیش نوشته‌ام و در این مدت مغزم فسیل شده و چیز&nbsp;قابل نوشتن جدیدی&nbsp;تولید نکرده همین مطلب آبکی را هم غنیمت دانسته شما را به فیض می‌رسانم! این مطلب نوشته‌ای است بر سریال “زیر تیغ” که این روزها از تلویزیون پخش می‌شود.<BR>نبرد ایران و توران؛ سپاهیان دو کشور مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند. سرنوشت این جنگ شوم به دست دو پهلوان لشکر روشن می‌شود. اینگونه داستان را بارها شنیده‌ایم و بارها روایت کرده‌اند. اما فردوسی، دیباچه‌ای برای این داستان فراهم می‌کند که آن را در میان داستانهای مشابه، یگانه می‌سازد. او رستم، پهلوان ایرانیان را در مقابل پسرش سهراب قرار می‌دهد. رستم، پهلوان جوان را شکست می‌دهد و در آستانه‌ی مرگ سهراب متوجه می‌شود که پسرش را کشته است. این، یک تراژدی تمام عیار یا به قول خود فردوسی داستانی پر آب چشم است. رستم در سراسر شاهنامه، شخصیت نیک داستان است و فردوسی او را چنان بالا می‌برد که در صحنه‌ی مذکور، مخاطب نمی‌داند که چه واکنشی باید نشان دهد؟ او با یک قهرمان روبروست یا یک آدمکش؟<BR>محمدرضا هنرمند با درک مفهوم این تراژدی، آن را دستمایه‌ی سریال زیر تیغ قرار داده است. زیر تیغ آنچنان خوب درآمده که در عین تلخیهای بسیارش، تماشاگران را مجذوب خود ساخته و این جذابیت از دل تراژدی برخاسته است. بی‌شک، صحنه‌ی مواجهه‌ی خانواده‌ی جعفر و محمود در کلانتری، یکی از زیباترین و تاثیرگذارترین صحنه‌های تراژدی در تلویزیون ایران بود. بازیهای استادانه و دکوپاژ تصویری فوق‌العاده‌ی این صحنه، تاثیر داستان را دوچندان نمود. این سریال گرچه نقاط ضعفی هم دارد (از جمله نماهای گل‌درشت و تصنعی) اما در میان آثار تلویزیونی این روزها یک سروگردن بالاتر است. <BR></P>