یکی داستان است پر آب چشم

By atashoney

<P dir=rtl align=justify>شاید الان که گرماگرم جشنواره فیلم فجر است نوشتن این مطلب&nbsp;برای اهالی سینما و تلویزیون مناسبت نداشته باشد، اما از آنجا که این مطلب را خیلی وقت پیش نوشته‌ام و در این مدت مغزم فسیل شده و چیز&nbsp;قابل نوشتن جدیدی&nbsp;تولید نکرده همین مطلب آبکی را هم غنیمت دانسته شما را به فیض می‌رسانم! این مطلب نوشته‌ای است بر سریال “زیر تیغ” که این روزها از تلویزیون پخش می‌شود.<BR>نبرد ایران و توران؛ سپاهیان دو کشور مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند. سرنوشت این جنگ شوم به دست دو پهلوان لشکر روشن می‌شود. اینگونه داستان را بارها شنیده‌ایم و بارها روایت کرده‌اند. اما فردوسی، دیباچه‌ای برای این داستان فراهم می‌کند که آن را در میان داستانهای مشابه، یگانه می‌سازد. او رستم، پهلوان ایرانیان را در مقابل پسرش سهراب قرار می‌دهد. رستم، پهلوان جوان را شکست می‌دهد و در آستانه‌ی مرگ سهراب متوجه می‌شود که پسرش را کشته است. این، یک تراژدی تمام عیار یا به قول خود فردوسی داستانی پر آب چشم است. رستم در سراسر شاهنامه، شخصیت نیک داستان است و فردوسی او را چنان بالا می‌برد که در صحنه‌ی مذکور، مخاطب نمی‌داند که چه واکنشی باید نشان دهد؟ او با یک قهرمان روبروست یا یک آدمکش؟<BR>محمدرضا هنرمند با درک مفهوم این تراژدی، آن را دستمایه‌ی سریال زیر تیغ قرار داده است. زیر تیغ آنچنان خوب درآمده که در عین تلخیهای بسیارش، تماشاگران را مجذوب خود ساخته و این جذابیت از دل تراژدی برخاسته است. بی‌شک، صحنه‌ی مواجهه‌ی خانواده‌ی جعفر و محمود در کلانتری، یکی از زیباترین و تاثیرگذارترین صحنه‌های تراژدی در تلویزیون ایران بود. بازیهای استادانه و دکوپاژ تصویری فوق‌العاده‌ی این صحنه، تاثیر داستان را دوچندان نمود. این سریال گرچه نقاط ضعفی هم دارد (از جمله نماهای گل‌درشت و تصنعی) اما در میان آثار تلویزیونی این روزها یک سروگردن بالاتر است. <BR></P>

پاسخ دهید