Archive for مارس, 2007

بوی نوروز

مارس 31, 2007

<P dir=rtl align=justify>باید قبول کرد که در حال حاضر رسانه‌ها نقش بسیار مهمی در جامعه دارند. به نظر می‌آید مسئولان رسانه ملی ایران (رادیو و تلویزیون) به این موضوع آگاهی کامل دارند و در مواردی مثل انتخابات و مناسبتهای مذهبی به خوبی نقش خود را ایفا می‌کنند ولی عجیب است که در مورد بزرگترین مناسبت ملی ایرانیان، یعنی نوروز آنگونه که باید عمل نمی‌کند. اگرچه تلویزیون در نوروز پر است از فیلمهای سینمایی اکشن و البته گاهی فیلمهای خوب، اما آنچه غایب است فضای نوروزی و پراکندن بوی نوروز است. حتی سریالهایی که در این ایام پخش می‌شود اصلن نشانی از نوروز ندارند. <BR>اگر برنامه‌های نوروزی تلویزیون را با استدلال آش کشک خاله توجیه کنیم اما رسانه‌های مکتوب نیز دست کمی از آنها ندارند. ویژه‌نامه‌های نوروزی را که ورق می‌زنم بوی نوروز&nbsp;را حس نمی‌کنم. (بگذریم از مجله فیلم که همیشه بهترین شماره‌اش، شماره‌ی نوروزی است) به طور مثال، ویژه‌نامه‌ی&nbsp;روزنامه‌ی اعتماد که گویا تریبون اصلی اصلاح‌طلبان است پر است از مطالب تکراری سیاسی که مردم را خسته می‌کند و عجیب است که پس از اینهمه سال، حاصل حرکت اصلاح‌طلبان برای ارتباط با مردم، چنین مواردی است. <BR>باز هم دم تلویزیون آنور آبی طپش گرم که چند لحظه‌ی نوروزی خلق کرد.<BR>پی‌نوشت: برای آنکه از انصاف خارج نشوم لازم به ذکر است ویژه‌برنامه‌ی تحویل سال شبکه‌ی یک سیما خوب و متفاوت بود که گویا حاصل کار تیم منصور ضابطیان بود.</P>

مارس 20, 2007

<P align=center><IMG alt=”" hspace=0 src=”http://intranet.kanoon.net/mkianpour/weblog/images/norooz86.jpg” align=baseline border=0></P>

چیزی مثل بهاریه

مارس 20, 2007

<P dir=rtl align=justify>1) رسم این است که آخر سال، بهاریه می‌نویسند. به این فکر می‌کنم در&nbsp;سالی که آغازش آنگونه بود و پایانش اینگونه! (آنگونه و اینگونه را نمی‌گویم چیست مثل پست مدرنها! بگذار نوشته کمی هم تعلیق داشته باشد برای خواننده) هم باید بهاریه نوشت؟ اگر وبلاگی هم به قضیه نگاه کنیم امسال از نظر نوشتن در وبلاگ کم‌کارترین سال من بوده؛ پس می‌توان بهاریه را هم به نوشته نشده‌ها افزود! اتفاقن حرفهای گفتنی زیاد بود در این سال؛ اما به دلایلی (رجوع شود به توضیح پرانتزی قبل!) خودم را سانسور کردم. همه‌ی اینها در کنار درد بزرگ تنبلی و بهانه‌ی همیشگی مشغله آدم را&nbsp;هل می‌دهند به ننوشتن. بگذریم،&nbsp;با نگاه خوشبینانه&nbsp;سال خیلی خوبی نبود اما به ناگهان تلنگری به خود زدم که بهاریه را برای سال نو و نوروز می‌نویسند نه سال کهنه. پس شروع کردم به وررفتن با کی‌بورد.<BR>2) مشغول گردگیری و تمیزکردن کتابخانه‌ام هستم. خیلی طول کشیده است. مثل همیشه یکی‌یکی کتابها را ورق می‌زنم. همسرم از کنارم می‌گذرد و با خنده می‌گوید کار هر سالت است. راست می‌گوید. کتابها که به دستهایم می‌خورند حال دیگری پیدا می‌کنم. یاد روزهای گذشته می‌افتم و یاد کتابهای نخوانده. هنگام ورق زدن کتابها حتی گاهی چند جمله‌ای از آنها را می‌خوانم. اما با شنیدن جمله همسرم یک لحظه به این فکر می‌کنم که&nbsp;آیا این هم تبدیل به عادت شده است؟ <BR>3) دیروز سه بار از افراد مختلف این جمله را شنیدم که امسال بوی&nbsp;نوروز (اغلب گفتند عید)&nbsp;نمی‌آید. بار اول در تاکسی. راننده این را گفت و جوان 20 ساله‌ای پاسخش گفت که مگر سالهای پیش بوی نوروز می‌آمد؟ راننده کمی فکر کرد، گویا پاسخ قانع‌کننده‌ای بود. دیگر هیچ نگفت. بعد منشی شرکت این را گفت و از بقیه نظرخواهی کرد. همه&nbsp;دلایل منحصربفرد خودشان را می‌گفتند برای نچشیدن بوی عید اما به نظرم رسید تعداد آدمهای ناخشنود با دلایل منحصر به فردشان زیاد است! سوم از خانمی که در یکی از این مراکز خرید با دوستانش این را می‌گفت و خیلی کنجکاوی نکردم تا جملات مربوط را بشنوم. نمی‌خواهم بدبین باشم اما حال مردم خوب نیست. <BR>4) گاهی فکر می‌کنم اگر بچگی‌هایمان آنقدر از نوروز لذت می‌بردیم به خاطر این بود که چند روزی مدرسه نمی‌رویم. هم‌سن و سالها را می‌بینیم و با آنها بازی می‌کنیم. حالا چرا&nbsp;آدم‌بزرگها&nbsp;از نوروز لذت کافی نمی‌برند؟ مگر آنها هم چندروزی کار خود را تعطیل نمی‌کنند؟ مگر هم‌سن و سالهای خود را نمی‌بینند و با آنها سرگرمی آدم‌بزرگانه (مثل بحث سیاسی) را نمی‌گذرانند؟ نه، به نظر می‌رسد چیزی هست که از سالهای کودکی تا بزرگسالی گم می‌شود. یک حسی است از آن حسهای غریب. سالهاست دنبال آن چیز هستم و هنوز نیافته‌ام. شاید سال بعد.<BR>به هر حال سال خوبی برای همه‌ آرزو می‌کنم. نوروزتان پیروز و هر روزتان نوروز.</P>

مارس 6, 2007

<P dir=rtl align=justify><A href=”http://www.isna.ir/Main/FullNews.aspx?Lang=P”>اینجا</A> نوشته: رسول ملاقلی‌پور درگذشت. به همین راحتی. خیلی جا خوردم. نه اینکه فیلمساز مورد علاقه‌ام باشد اما بهش نمیامد که بمیره. آدم سرزنده و&nbsp;با نشاطی&nbsp;بود. </P>