<P align=center><IMG alt=”" hspace=0 src=”http://intranet.kanoon.net/mkianpour/weblog/images/norooz86.jpg” align=baseline border=0></P>
بایگانیِ مارس 20th, 2007
چیزی مثل بهاریه
مارس 20, 2007<P dir=rtl align=justify>1) رسم این است که آخر سال، بهاریه مینویسند. به این فکر میکنم در سالی که آغازش آنگونه بود و پایانش اینگونه! (آنگونه و اینگونه را نمیگویم چیست مثل پست مدرنها! بگذار نوشته کمی هم تعلیق داشته باشد برای خواننده) هم باید بهاریه نوشت؟ اگر وبلاگی هم به قضیه نگاه کنیم امسال از نظر نوشتن در وبلاگ کمکارترین سال من بوده؛ پس میتوان بهاریه را هم به نوشته نشدهها افزود! اتفاقن حرفهای گفتنی زیاد بود در این سال؛ اما به دلایلی (رجوع شود به توضیح پرانتزی قبل!) خودم را سانسور کردم. همهی اینها در کنار درد بزرگ تنبلی و بهانهی همیشگی مشغله آدم را هل میدهند به ننوشتن. بگذریم، با نگاه خوشبینانه سال خیلی خوبی نبود اما به ناگهان تلنگری به خود زدم که بهاریه را برای سال نو و نوروز مینویسند نه سال کهنه. پس شروع کردم به وررفتن با کیبورد.<BR>2) مشغول گردگیری و تمیزکردن کتابخانهام هستم. خیلی طول کشیده است. مثل همیشه یکییکی کتابها را ورق میزنم. همسرم از کنارم میگذرد و با خنده میگوید کار هر سالت است. راست میگوید. کتابها که به دستهایم میخورند حال دیگری پیدا میکنم. یاد روزهای گذشته میافتم و یاد کتابهای نخوانده. هنگام ورق زدن کتابها حتی گاهی چند جملهای از آنها را میخوانم. اما با شنیدن جمله همسرم یک لحظه به این فکر میکنم که آیا این هم تبدیل به عادت شده است؟ <BR>3) دیروز سه بار از افراد مختلف این جمله را شنیدم که امسال بوی نوروز (اغلب گفتند عید) نمیآید. بار اول در تاکسی. راننده این را گفت و جوان 20 سالهای پاسخش گفت که مگر سالهای پیش بوی نوروز میآمد؟ راننده کمی فکر کرد، گویا پاسخ قانعکنندهای بود. دیگر هیچ نگفت. بعد منشی شرکت این را گفت و از بقیه نظرخواهی کرد. همه دلایل منحصربفرد خودشان را میگفتند برای نچشیدن بوی عید اما به نظرم رسید تعداد آدمهای ناخشنود با دلایل منحصر به فردشان زیاد است! سوم از خانمی که در یکی از این مراکز خرید با دوستانش این را میگفت و خیلی کنجکاوی نکردم تا جملات مربوط را بشنوم. نمیخواهم بدبین باشم اما حال مردم خوب نیست. <BR>4) گاهی فکر میکنم اگر بچگیهایمان آنقدر از نوروز لذت میبردیم به خاطر این بود که چند روزی مدرسه نمیرویم. همسن و سالها را میبینیم و با آنها بازی میکنیم. حالا چرا آدمبزرگها از نوروز لذت کافی نمیبرند؟ مگر آنها هم چندروزی کار خود را تعطیل نمیکنند؟ مگر همسن و سالهای خود را نمیبینند و با آنها سرگرمی آدمبزرگانه (مثل بحث سیاسی) را نمیگذرانند؟ نه، به نظر میرسد چیزی هست که از سالهای کودکی تا بزرگسالی گم میشود. یک حسی است از آن حسهای غریب. سالهاست دنبال آن چیز هستم و هنوز نیافتهام. شاید سال بعد.<BR>به هر حال سال خوبی برای همه آرزو میکنم. نوروزتان پیروز و هر روزتان نوروز.</P>