در این هیاهوی سهمیهبندی بنزین که همه بهت زدهاند نکتهای به نظرم رسید که گفتنش دست کم برای خالی نبودن این وبلاگ بیفایده نیست. به این فکر میکردم که در ساختار اجنماعی ایران، همه چیزمان سهمیهبندی است؛ حالا چرا بنزین سهمیهبندی نباشد. ما که خودمان را آدمهای فرهنگی میدانیم (چه خودستایی دلنشینی!) شاید بهتر با این مفهوم آشنا باشیم. سهم ما از کتاب، روزنامه، فیلم، موسیقی و… محدود است و این البته هیچ ربطی به محدودیتهای متداول جوامع مدرن ندارد. سالهاست به این ماجرا عادت کردهایم و دولتهایی که میروند و میآیند گویی تنها این شیرفلکه را بازتر و بستهتر میکنند. داستان را تلختر نمیکنم و نمیگویم که برای زندگی کردن در این مرز و بوم هم سهمیهی کنترلشده و محدودی داریم. و باز فکر میکنم که با برداشتن این سهمیهها و نیز سوبسیدها این مؤلفههای اقتصادی و فرهنگی چه سرنوشت مشترکی پیدا میکنند. گویا دستاندرکاران امور فرهنگی و اقتصادی نیز دلنگرانیهای مشترکی دارند. حالا دستاندرکاران اقتصادی به این نتیجه رسیدهاند که سوبسید (یارانه) را کمتر کنند و روش سهمیهبندی را انتخاب کردهاند. اما اگر روش آزادسازی را انتخاب میکردند چه بسا نه از تاک اثر میماند نه از تاکنشان. و فکر کنیم به روزی که اثری از سوبسید و محدودیت در نمایش فیلم نباشد (فکر کردن که ممنوع نیست!). گفتن ندارد که چه رخ خواهد داد. میبینید که چه شباهت شگفتی دارند این موضوعات به ظاهر متناقض!