بایگانیِ آوریل, 2008

بسته‌های پیشنهادی

آوریل 29, 2008

من نمی‌دانم این مفهوم بسته (که فکر کنم ترجمه‌ی package باشد) از کجا وارد ادبیات سیاسی- اقتصادی ما شده؛ اما چند وقتی است که دقت می‌کنم همینجوری بسته‌های پیشنهادی است که بین دولتمردان رد و بدل می‌شود. چند وقت پیش بانک مرکزی اعلام کرد برای بهبود وضع اقتصادی، بسته پیشنهادی را تقدیم رییس جمهور کرده. بسته‌های پیشنهادی انرژی هسته‌ای هم که معرف حضور هست؛ آخریش را ایران پیشنهاد داده. یک بسته‌ی پیشنهادی دیگر هم داریم که در مورد ارزان شدن مسکن است که فکر کنم خیلی بسته‌ی سنگینی باشد! خلاصه قرار است مسکن ارزان شود!!!

عادتهای ناپسند-2

آوریل 24, 2008

در ادامه‌ی نوشته‌ی پیشین در مورد عادتهای ناپسند ایرانیان این‌بار می‌خواهم به موضوعی اشاره کنم که می‌دانم حساسیت‌برانگیز خواهد بود.
ده روزی هست که دوستان بسیاری به صورت شفاهی، با ایمیل یا SMS و … می‌گویند که google earth نام خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر داده و هرچه سریعتر به فلان لینک بروید و طومار اینترنتی اعتراض به این عمل را امضا کنید چون اگر یک میلیون امضا جمع شود اسم خلیج فارس را برمی‌گرداند.
اولین چیزی که پس از شنیدن این خبر به ذهنم رسید این بود که چرا گوگل اعلام کرده یک میلیون امضا باید جمع شود؟ مگر قرن بوق است که با استشهاد محلی حکم صادر شود؟ برای همین از این دوستان می‌پرسیدم که شما کجا چنین چیزی را خوانده‌اید و کسی پاسخ معتبری نداشت. من کمی جسورانه‌تر می‌پرسم اصلن آیا شما با چشم خودتان دیده‌اید که google earth نام خلیج فارس را تغییر داده؟ 80 درصد پاسخها منفی بود. با بررسی بیشتر متوجه شدم که اصل مطلب هم اینگونه نبوده است یعنی بخشی از حقیقت بوده. چون در واقع گوگل در کنار نام خلیج فارس، خلیج عربی را نیز اضافه کرده است و تغییری در کار نبوده. در مورد ماجرای یک میلیون امضا نیز تا کنون چیزی نیافته‌ام و البته خوشحال می‌شوم اگر دوستان منبع معتبری دارند معرفی کنند.
از نقل این مطلب می‌خواهم نتیجه بگیرم که کار علمی و بررسی دقیق در میان ما جایگاه مناسبی ندارد. از آن بدتر این که یک مطلب ثابت نشده را (حتی گاه با آب و تاب بیشتر) بدون بررسی رواج می‌دهیم. همین می‌شود که پدیده‌هایی مانند پوپولیسم اینهمه در جامعه رواج یافته و کسی را یارای مقابله با آن نیست. اگر زیانهای توده‌گرایی را دیده‌ایم (که فکر می‌کنم اکنون همه‌ی ما آن را حس کرده‌ایم!) زمان آن است از همین مسائل به ظاهر کوچک آغاز کنیم و روحیه‌ی پرسشگری علمی را در خود تقویت کنیم چه در مورد مسائلی که به نفعمان است و چه در مواردی که به زیانمان است.

اگر فرصت داشتید نگاه کنید:
عادتهای ناپسند-1

کمی از اقتصاد – ادامه

آوریل 17, 2008

پس از مطلب قبلی که درباره ی اقتصاد نوشتم گویا رییس جمهور هم متوجه فشار اقتصادی بیش از اندازه به مردم شده. سخنرانی دیروز ایشان بسیار جالب بود و آدم نمیداند چه بگوید. ما که انتقاد میکنیم، وزرا که انتقاد میکنند. رییس جمهور که انتقاد میکند. پس چه کسی قرار است مشکلات را حل کند؟

کمی هم از اقتصاد

آوریل 15, 2008

دیگر اکثر مردم (در واقع به جز عده‌ی کمی که هرروز پولدارتر می‌شوند) فشار وحشتناک اقتصادی را حس کرده‌اند و به نظر هم می‌رسد با این روشهای دولت، خیلی بیان آنها فایده‌ای ندارد چه از زبان کارشناسان و چه از زبان مردم. اما می‌خواستم به عنوان کسی که از قضای روزگار در این موقعیت دشوار مسؤولیت مدیریت یک واحد از بخش خصوصی را به عهده گرفته درددلم را بگویم که واقعن در حال حاضر چرخاندن بخش خصوصی به ویژه در قسمت تولیدی و خدماتی چیزی شبیه به معجزه است. هزینه‌های عمومی و خاص به شدت افزایش یافته و فشار تورم تمام توان و انرژی نیروی انسانی را گرفته است. روزی نیست که مشکلات اقتصادی پرسنل را نشنوم. صاحبخانه‌ی یکی اجاره را بیش از 3 برابر کرده، آن دیگری گرفتار هزینه‌های درمانی است؛ یکی دیگر دچار یاس فلسفی شده و قس علیهذا. سیاستهای بی‌ثبات دولت نیز بر مشکلات اقتصادی می‌افزاید و هیچ چشم‌انداز امیدوارکننده‌ای نیست. خدا شاهد است که بیش از آنکه دلم برای خودم بسوزد به فکر کارمندان هستم وگرنه اینهمه فشار را نمی‌توانستم تحمل کنم. با همه‌ی اینها امیدمان به آینده است که بدون امید چه میتوان کرد!

روزگار قریب

آوریل 12, 2008

در این روزگار قریب، کم نیستند هنرمندانی که زیر قیل و قالها گم می‌شوند و کمتر از لیاقتشان قدر می‌بینند و بر صدر می‌نشینند. یکی از آنها کیانوش عیاری است. کیانوش عیاری، استاد تمام‌عیار سینمای کلاسیک است. گرچه گاهی هم فیلمهای غیرمتعارف ساخته اما وقتی خیلی ساده و سرراست فیلم می‌سازد نشان می‌دهد که دانستن سینما یعنی چه و روایت داستان به روایت تصویر چیست. به ما می‌آموزد که برای ساختن یک فیلم خوب لازم نیست ادا و اطوار درآورد. باید هنرمند بود و هنر خود را بکار گرفت؛ همانطور که به زور نمی‌توان یک قطعه موسیقی ساخت.
برای نمونه می‌توان به سریال روزگار قریب اشاره کرد که گرچه محور سریال (دکتر قریب)، برای مخاطب عادی چندان آشنا نیست و کنجکاوی برنمی‌انگیزد؛ اما کارگردانی هنرمندانه‌ی عیاری و چینش به‌جا و درست تمام اجزا در کنار هم آن را تبدیل به یک مجموعه جذاب و دیدنی برای مردم کرده است. در مقابل، با آنکه مجموعه شهریار برای بسیاری از مردم از نظر موضوعی کنجکاوی برانگیز است اما شوری برای دیدن برنمی‌انگیزد و کمال تبریزی در روایت تصویری داستان جذاب شهریار ناکام مانده است.
کیانوش عیاری پیش از این هم با فیلمهایی مثل “شبح کژدم”، “آنسوی آتش” و “آبادانی‌ها” یا مجموعه‌ی دیدنی “هزاران چشم” نشان داده که چقدر خوب سینما را می‌شناسد. امید که کارهای بیشتری از این هنرمند ببینیم.

نوروز در تلویزیون

آوریل 10, 2008

در وبلاگ ارتباطات نامه مطلب بسیار مهمی دیدم که از اتفاق همیشه ذهنم را آزرده است. اینکه چرا صدا و سیما به مفهوم نوروز به عنوان تنها مناسبت ملی و بومی که در حال حاضر در دنیا شناخته شده است این‌قدر بی‌اعتناست؟ در واقع در بسیاری از مناسبتهای مذهبی، از جنبه‌های مختلف به موضوع مناسبت پرداخته می‌شود اما پرداختن به این جشن بزرگ ملی در تلویزیون (باز در رادیو وضع کمی بهتر است) خلاصه شده به پخش یک سری فیلم و سریال که از نظر موضوعی هیچ ارتباطی با نوروز ندارند. طرفه اینجاست که امسال با پخش سریال مزخرفی به نام “پیامک از دیار باقی” که بخش مهمی از آن در گورستان و بدتر در خود گور می‌گذشت حتی حفظ ظاهر هم نکردند. البته ما فقط می‌توانیم نظر دهیم و انتقاد کنیم و صلاح مملکت خویش خسروان دانند اما چه خوب بود اگر پرداختن به ملیت و تاریخ کهن و فرهنگ باستانی فقط محدود به موقعیتهایی مثل انتخابات و … نباشد.

پی‌نوشت: یک مطلب دیگر در این زمینه

عادتهای ناپسند – 1

آوریل 10, 2008

خیلی خوب بود اگر یک مجموعه‌ای داشتیم از عادتهای ناپسند خودمان؛ بیشتر مرادم عادات غلط ایرانیان است. آنچه شاید در ناخودآگاه جمعیمان باقی مانده و حتی ممکن است کوچک به نظر برسد اما انباشتشان فرهنگ غلطی ساخته که آثارش را همه‌مان در خانه، محل کار، کوچه و خیابان و … می‌بینیم و تا کنون گریز از آن ممکن نبوده است.
خیلی بهتر است اگر با دید باز این عادات را ببینیم؛ یک به یک بررسی ‌کنیم و اگر وجدان جمعیمان حکم به نادرست بودنشان داد بکوشیم فراموششان کنیم. سعی می‌کنم هر از گاهی آن چیزهایی را که به نظرم از این دسته‌اند در اینجا بنویسم.

یکی از روزهای سال نو، رفتیم به دیدن فیلم به همین سادگی. از اتفاق، صندلیمان نزدیک گروهی از جوانها (بیشتر پسر) بود که دسته جمعی به تفریح آمده بودند. ظاهرشان هم از آن جوانهای لاابالی نبود و بعد از صحبتهایشان فهمیدیم که دانشجو هستند. در تک و توک ارتباطی هم که داشتیم خیلی مودب و متین بودند. اما فیلم که با آن تیتراژ خیلی خاص شروع شد مزه‌پرانیهای دوستان هم آغاز شد. هر یک برای آنکه از دیگری عقب نیفتد چیزی گفت. به کل فراموش کرده بودند که به دیدن فیلم آمده‌اند. هیچ نمی‌دیدند ظرافتی را که در طراحی تیتراژ به کار رفته. نمی‌فهمیدند آنکه با مداد و با آن دست‌خط بدوی مشخصات فیلم را می‌نویسد چه زحمتی کشیده و برای طراحی آن فونت چه زمانی صرف شده است. به هرحال، تیتراژ با تک‌مضرابهای این دوستان به پایان رسید و نمی‌دانم که دیدند تیتراژ ساخته‌ی عباس کیارستمی بوده یا نه؟ و نمی‌دانم اگر می‌دیدند کیارستمی را می‌شناختند یا نه؟ و باز نمی‌دانم اگر می‌شناختند شرمنده می‌شدند یا نه؟ بیش از این نمی‌خواهم زیاده‌گویی کنم و حتمن حدس می‌زنید که فیلم که آغاز شد نیز این مزه‌پرانیها ادامه داشت و اگرچه جای شکرش باقی بود که این مزه‌پرانیها خیلی از جنس لات‌بازیهای متداول (که در سینماها و بین گروههای جوان زیاد دیده می‌شود) نبود اما گاه بسیار آزاردهنده بود. در این تجربه، به نظر من (با تاکید!) چند عادت ناپسند وجود داشت:
- نخست آنکه این جوانها بدون مطالعه و بررسی، فیلم را انتخاب کرده بودند. “به همین سادگی” فیلمی است که برای تفریح و سرگرمی ساخته نشده است. (بر من خرده نگیرید که پس فیلم برای چه ساخته می‌شود که آن بحث دیگری است) کلی‌تر اگر نگاه کنیم می‌توان گفت ما عادت به برنامه‌ریزی نداریم؛ در حالی که مردم بسیاری کشورها حتی برای تفریح و سرگرمی نیز برنامه‌ریزی می‌کنند.
- دیگر اینکه، دانش و تواناییهای دیگران را خیلی راحت و بدون اطلاعات کافی لگدمال می‌کنیم. در حالی که برخی از این گروه، می‌دانستند که این فیلم از سوی بسیاری تحسین شده اما آنان را که به فیلم جایزه داده‌ان به سخره گرفتند تا دمی خوش باشند.
- دیگر، عادت ناپسند همرنگ جماعت شدن و نداشتن جسارت است. در واقع، معلوم بود که از آن جمع، برخی هم از فیلم خوششان آمده اما جسارت تعریف و مخالفت با جمع را نداشتند.
- و آخرین نکته‌ای که به نظرم رسید احترام نگذاشتن به حقوق دیگران و ایجاد مزاحمت برای افراد دیگری است که مشغول تماشای فیلم هستند. آنها حتی یک لحظه با خود نیاندیشیدند که ممکن است کسی هم از فیلم خوشش آمده باشد و آنها با این رفتار به حقوق او تجاوز می‌کنند.
کمابیش همه‌ی ما از این دست تجربه‌ها داشته‌ایم و متاسفانه به دلیل عدم توجه مراکز فرهنگی، آموزشی به نقد چنین رفتارهایی روزبروز به تعداد آن افزوده می‌شود. امید که با اراده‌ای جمعی کمی هم به این مسائل به ظاهر کوچک بیندیشیم.