1) امروز سوار یک ماشین شخصی شدم که فکر کنم رانندهش در حال جمعآوری اطلاعات بود. چند دقیقه بعد از سوار شدنم نظرش را در مورد سخنرانی چند شب پیش احمدینژاد پرسید و گفت یعنی راسته که میخوان بهمون پول بدن؟ بهش گفتم خوب حالا چه فرقی میکنه به حال ما؟ اجناس گرون میشه و در عوض پول میدن. گفت: نه، خیلی فرق میکنه و همون داستانهایی که الان بیست ساله مسؤولان حکومت در مورد مزایای برداستن سوبسید میگن رو تکرار کرد. کمی باهاش بحث کردم که اینها در حرف قشنگ است اما چگونگی اجرا و هدف از اجرا جای حرف و حدیث دارد. بالاخره پیاده شدم و کرایه را هم طرف پرت و پلا گفت. یعنی معلوم بود راننده نیست.
2) اما از حرفهای چند شب پیش احمدینژاد یک چیز مهم دستگیرم شد. اینکه احتمالن به زودی ایران و امریکا با هم تعاملات جدی خواهند داشت. از همان شب این موضوع را به هرکس که دیدم گفتم و حالا خبر میرسد که برای نخستین بار، نمایندهی امریکا در مذاکرات اتمی حضور خواهد داشت.