روز پنجشنبه، جی. دی. سلینجر 90ساله خواهد شد. احتمالن میهمانی در کار نخواهد بود و یا اگر هم باشد کسی خبردار نمیشود. حالا بیش از 50 سال است که آقای سلینجر در شهر کوچک کورنیش در انزوای خودخواسته زندگی میکند. برای مدتی، سرگرمی روزنامهها و مجلات این بود که گزارشگرانشان را به این شهر بفرستند تا شاید آنها بتوانند لحظهای موفق به دیدنش شوند و یا دستکم حرفی در مورد او از همسایههایش بشنوند؛ اما چند دهه است که آقای سلینجر در انظار عمومی آفتابی نشده است. زندگی او آنقدر رازآلود بوده که دست توماس پینکون (نویسندهی داستانهای تخیلی که او نیز در انزوا زندگی میکرد) را از پشت بسته است.
تصمیم آقای سلینجر در ناپدید شدن آنقدر موفق بوده که اکنون برای بسیاری از جوانان، باورپذیر نیست که زمانی او چه شوری در میان علاقمندان ادبیات به پا کرده بود. با همان جملات اول رمان کوتاه “ناطور دشت” (که در سال 1951 بیرون آمد) مکتب جدیدی در ادبیات نوشتاری امریکا معرفی شد و این کتاب به زودی به یک کتاب محبوب (کالت) تبدیل گشت. دو سال بعد وقتی “نه داستان” به چاپ رسید آقای سلینجر دل منتقدان را نیز به دست آورد؛ چرا که او ساختار داستان کوتاه را به هم ریخت و آن را با یک داستان یکپارچه که با تغییرات اندک در لحن و حالت، روایت میشود جایگزین ساخت.
اما در سال 1960 و در حالی که سلینجر در اوج شهرت قرار داشت، تصمیم به سکوت گرفت. “فرنی و زوئی” یک مجموعه از دو داستان بلند در مورد خانوادهی عجیب گلس در سال 1961 و سپس دو داستان بلند دیگر در مورد این خانواده یعنی “Raise High the Roof Beam, Carpenters” (ترجمهاش واقعن سخت است: تیرها را بالاتر از هر بلندی بگذارید ای نجاران! درسته؟) و “سیمور: یک معرفی” در سال 1963 عرضه شدند. آخرین اثری که از سلینجر به چاپ رسیده “Hapworth 16, 1924″ است ( به عنوان پاورقی نیویورکر در تاریخ 19 ژوئن 1965). در دههی هفتاد او از انجام هرگونه مصاحبه خودداری کرد و حتی در اواخر دههی 80 از منتقد انگلیسی به نام یان همیلتون که در قالب زندگینامه به اظهارنظر در مورد نامههای سلینجر پرداخته بود شکایت کرد.
بنابراین، سلینجر در این 40 سال چه میکرده؟ این پرسشی است که بسیاری از سلینجرشناسان را به خود مشغول کرده است و نظریههای بسیاری در این مورد وجود دارد. آیا او هیچ ننوشته است؟ یا تمام مدت مشغول نوشتن بوده و سپس مانند گوگول در اواخر زندگی همه را خواهد سوزاند؟ یا گذاشته تا آثارش پس از مرگ منتشر شوند؟
خانم جویس مینارد که در اوایل دههی هفتاد با سلینجر زندگی کرده است در سال 1998 نوشت که او مقدار زیادی از یادداشتهای سلینجر در مورد خانوادهی گلس را در کتابخانهاش دیده و معتقد است دست کم دو رمان جدید در مورد این خانواده موجود است.
ادامه دارد
* این نوشته ترجمهای ست از مقالهی نیویورک تایمز به قلم چارلز مک گراث با عنوان اصلی Still Paging Mr. Salinger که در تاریخ 31 دسامبر 2008 به چاپ رسیده است.
برچسبها: سلینجر
ژانویه 8, 2009 در t 4:17 ب.ظ |
[...] - بخش نخست [...]