شاید “Hapworth” که هیچگاه به صورت کتاب منتشر نگردید تنها دستاویز ما برای آن باشد که بدانیم اکنون سلینجر به چه فکر میکند. دوستداران سلینجر هنوز در حال یافتن مفاهیم پنهان این اثر هستند. سلینجر در سال 1997 به یک انتشارات کوچک اجازه داد، این اثر را چاپ کند اما بعد تصمیمش را تغییر داد. آیا تصمیم موقت سلینجر در صدور اجازه برای چاپ این اثر، نشاندهندهی علاقهاش به شکستن سکوت چندساله بوده است؟ و یا با چاپ Hapworth میخواسته نشان دهد که دایرهی داستانی خانوادهی گلس تکمیل شده است؟
“Hapworth” به طور خلاصه (گرچه این قصه قابل خلاصه شدن نیست) نامهای است شامل 25000 کلمه! که سیمور گلس (پسر هفتسالهی خانواده که در یک کمپ تابستانی بسر میبرد) برای والدینش لز و بسی و برادرها و خواهرش والت، واکر و بوبو نوشته است. سیمور که متوجه میشویم در حال مطالعه و آموختن چندین زبان است و حواسش پیش همسر جوان مالک کمپ است، افراد مختلف خانواده را در این نامه نصیحت میکند: لز باید هنگام آوازخواندن حواسش به لهجهاش باشد، بوبو باید دستخطش را تمرین کند و والت باید اخلاقش را درست کند و ….
همچنین سیمور یک لیست غیرعادی از کتابهایی را ردیف میکند که باید برایش ارسال کنند: هر کتابی در مورد خدا یا مذهب از هر نویسندهای که حرف اول نام خانوادگیش هر حرفی بعد از H باشد؛ برای احتیاط خود H را نیز اضافه کنید! تمام آثار کنت لئو تولستوی و چارلز دیکنز. خدای من! با تمام وجود ستایشت میکنم چارلز دیکنز! و همینطور همهی آثار پروست به فرانسه و طبیعتن همهی کتابهای گوته و “Chinese Materia Medica” از پورتر اسمیت. “Hapworth” احتمالن طولانیترین نامهایست که تا کنون از یک کمپ نوشته شده اما از آنجا که یک نابغه آن را نگاشته در واقع فریاد دلتنگی کسی است که دور از خانواده بسر میبرد.
نگارندهی این نامه همان سیمور است که سالها بعد (گرچه این ماجرا در قصهی کوتاه “A Perfect Day for Bananafish” که سالها قبل به چاپ رسیده روایت میشود) در ماه عسلش در فلوریدا خود را به طور عجیبی به آتش میکشد در حالی که همسرش در کنار او در حال چرت زدن است و این همان سیمور شاعر، عارف و قدیس خانوادهی گلس است که در سایر داستانهای خانوادهی گلس دربارهی او میشنویم.
اما آیا آنها واقعن یکی هستند؟ سیمور “Bananafish” و “Raise High the Roof Beam” بیشتر یک رواننژند دوستداشتنی است اما در “سیمور: یک معرفی” با سیمور روحانی و اثیری مواجهیم؛ همچنین سیمور “Hapworth” بیشتر شبیه یک لافزن باهوش است. این اختلافات فاحش در شخصیتهای سیمور سبب شده که برخی منتقدین، اعتبار گفتههای بادی (برادر کوچکتر سیمور) که بیشتر اطلاعات ما دربارهی سیمور از او گرفته شده را زیر سؤال ببرند.
* این نوشته ترجمهای ست از مقالهی نیویورک تایمز به قلم چارلز مک گراث با عنوان اصلی Still Paging Mr. Salinger که در تاریخ 31 دسامبر 2008 به چاپ رسیده است.
- بخش نخست
ادامه دارد