دیشب که قبل از خواب آهنگ جادویی shimmering light کیتارو رو گوش میدادم و غرق یه دنیای دیگه بودم یه رؤیا دیدم. اینبار یه جزیره بود انگار که یه درخت اون وسطش بود و یه مردی زیرش لم داده بود. درخت از اونا بود که بچهها تو نقاشیهاشون میکشند؛ یک تنهی قوی داشت با برگهای به هم پیوسته و متراکم؛ انگار برگ نیست یه چیز دیگهس؛ از دور که میدیدی شبیه یه قارچ بزرگ بود. یه چیزی مثل این:

مرد هم زیر درخت لم داده بود و پشت سر هم سیگار میکشید و بالا رو نگاه میکرد. خیلی هم ژولیده بود با ریش نتراشیده. هر دوشون خوشحال بودند؛ مرده چون درخت رو پیدا کرده بود و زیر اون به یه آرامش ابدی رسیده بود و درخته چون از یه تنهایی ازلی دراومده بود. نمیدونم من درخته بودم یا مرده. میگم یکی از اون دو تا بودم چون حس سوم شخص نسبت به این رؤیا نداشتم و ندارم. هیچ هم بعید نیست که من درخته بوده باشم چون من که سیگار نمیکشم.