Archive for آوریل, 2009

باز هم در باب مینی‌مالیسم؟

آوریل 25, 2009

در مصاحبه‌ی احمد طالبی‌نژاد و بهرام بیضایی در مجله‌ی فیلم به این مطلب برخوردم که به نظرم خیلی با نوشته‌ی قبلی در باب مینی‌مالیسم ارتباط داشت.
بهرام بیضایی: “این‌که دوستِ فیلم‌سازم [داریوش] مهرجویی، مشکل‌ترین مسایلِ عالَم را به ساده‌ترین شکلِ ممکن بیان می‌کند واقعاً جای تحسین دارد؛ ولی این‌که من ساده‌ترین مسایلِ عالَم را به مُشکل‌ترین شکل بیان می‌کنم اوّلین‌‌بار است می‌شنوم. آیا این نیست که من پیچیدگی‌های پشت سادگی و غیرعادی‌های پشت عادی را نشان می‌دهم؟ و آیا باشو غریبه‌ی کوچک و سگ‌کُشی ساده‌ترین مسایلِ عالَم بوده‌اند که به مشکل‌ترین شکل بیان شده‌اند؟”
از گفت‌وگوی بهرام بیضائی با ماهنامه‌ی سینمایی فیلم، شماره‌ی ٣٩٣
در واقع گویا احمد طالبی‌نژاد خیلی ساده‌انگارانه به مسائل نگاه کرده است. اصلن به گمان من گفتن همین “ساده‌ترین مسائل عالم” اشکال دارد. آیا می‌توان با قاطعیت گفت که موضوع ساده‌ای در این دنیا وجود دارد؟ پس با آن پیچیدگیهای پشت سادگی چه کنیم؟ اگر کسی به آن پیچیدگیها پرداخت اصلن برای همین است که فراموش نکنیم پشت فرمول ساده‌ی انیشتین چه غوغایی بوده است!

دو نکته در باب مینی‌مالیسم!

آوریل 15, 2009

- سلینجر در تقدیم‌نامه‌ی “تیرها را بالاتر بگذارید، نجاران” می‌نویسد: “اگر هنوز خواننده‌ی آماتور و یا دست کم خواننده‌ای که فقط بخواند و بگذرد در جهان یافت می‌شود؛ این کتاب را از صمیم قلب و به طور مساوی به او، همسرم و فرزندانم تقدیم می‌کنم.”
او به طور تلویحی، خوانندگان را از تفاسیر و تعابیر پیچیده در مورد اثرش بر حذر می‌دارد. از نگاه من، او آشکارا به مفهوم مینی‌مالیسم اشاره می‌کند. به راستی، تجربه‌ی آنی یک اثر هنری، لذت خاصی دارد و پرداختن به جزئیات و فلسفه‌بافی در مورد آن، فرصت این لذت را از ما می‌گیرد.
- و پرسشی که مطرح می‌شود آن است که آیا مینی‌مالیسم همان ساده‌انگاریست؟ برای پاسخ به این پرسش باز گذری به فیزیک می‌کنم. بسیاری از فرمولهای مهم فیزیک، به طور شگفت‌انگیزی ساده‌ اند. برای مثال، معادله‌ی مشهور انیشتین حتی در ظاهر بسیار ساده به نظر می‌رسد: E=mc2 . اما باید به خاطر داشت، همین معادله‌ی ساده، نتیجه‌ی محاسبات بسیار پیچیده و دقیق است که در عین ساده‌گی، جهان را دگرگون ساخت. شاید همین مثال ساده، تفاوت مینی‌مالیسم را با ساده‌انگاری به خوبی نشان دهد.
در واقع، گرچه می‌توان با نگاهی کلی به نتیجه‌ی محاسبات پیچیده‌ی انیشتین و یا داستانهای زیبای سلینجر نگریست و لذت برد و متوقف نشد؛ اما باید به خاطر داشت که آنها به قضایا نگاه سرسری و ساده‌انگارانه نداشته‌اند.

وقتی همه خوابیم

آوریل 4, 2009

- در دید و بازدید های نوروزی دوستی قدیمی را دیدم. با او روزهای خوبی داشتیم. نمایشها و فیلمهای به اصطلاح هنری را با هم میدیدیم. اغلب مواقع، نظراتمان با هم یکی بود. بعدها او رشته ی اصلیش را رها کرد و تئاتر خواند اما من جسارت رها کردن را نداشتم. بگذریم؛ آن روزها گذشت. در دیدارمان طبق معمول صحبت از سینما شد. بعد از کمی گپ و گفتگو گفت میخواهد به اتفاق همسرش برود اخراجی های 2 را ببیند. گفتم چرا؟ گفت میخواهیم بخندیم! من که گویا آب سردی رویم ریخته باشند جواب تندی دادم. راستش انتظار نداشتم لمپنیزم و ابتذالی را که از فیلم و حواشی‌اش می‌بارد ندیده باشد.
- میگویند بیضایی فیلم خوبی نساخته! گویا یک توافق نانوشته میان کسانی که فیلم را دیده اند وجود دارد که باطن فیلم را نبینند. اگرچه به نظرم حتی اگر ظاهر فیلم را ببینیم یکی از بهترین فیلمهای بیضایی را شاهد هستیم. همچون بسیاری از فیلمهای دیگر او، به جرات میتوان گفت پلان به پلان فیلم، حساب شده و در خدمت مفهوم نهفته در فیلم است. فیلمی که جزئیات به زیبایی در آن رعایت شده و فیلمبرداری شیک و طراحی صحنه عالی یک فیلم خوش ساخت را سبب شده اند. اما بگذارید اینها را فراموش کنیم. بیایید همه با هم بخوابیم. اصلا نیندیشیم که بیضایی چه میگوید. فکر کنیم که منظور بیضایی همین مناسبات سینماست و در مقابلش موضع بگیریم. نفهمیم که بیضایی از بلایی سخن میگوید که بر سر تک تک ما می آید. ندانیم که بیضایی جامعه را به تصویر کشیده. ما عادت داریم به فرافکنی. اگر کسی از خود ما انتقاد کند بدون اندیشه عکس العمل نشان میدهیم. آری؛ بخوابیم تا زمان قضاوت کند؛ فقط یادمان باشد: “آن کس که خواب است را میتوان بیدار کرد اما آن کس که خود را به خواب زده است هرگز.”