پیش از آنکه دلایلم را برای حمایت از میرحسین موسوی بگویم لازم است بنویسم چرا رای میدهم؟ مخاطبان پاسخ به این سوال چند گروه هستند که با رای دادن مخالفند:
- گروه اول، تحریمیها هستند که معتقدند با تحریم انتخابات، یک عمل سیاسی تاثیرگذار انجام میدهند. در مورد اینها ترجیح میدهم از برهان خلف استفاده کنم. در واقع اگر از آنها بپرسید چرا رای نمیدهید؟ استدلالهای خندهداری تحویل میگیرید. همین امروز در فیسبوک خواندم: “تصور کنید فقط 10 تا 15 درصد از واجدین شرایط در انتخابات شرکت کنند، …”. اشکال همینجاست که آنها در تصورات و فکر و خیال خود زندگی میکنند و میاندیشند مردم مانند آنها فکر میکنند. تصویر مناسبی از جامعهی ایران ندارند و افکار خود و اطرافیانشان را عمومیت میدهند. از آنجا که در این سالها خود تحریمیها فهمیدهاند که این کار عملی نیست تعداد آنها به خصوص در این انتخابات کاهش یافته و بخش یزرگی از آنها به رهبری دفتر تحکیم وحدت به حامیان آقای کروبی پیوستهاند و آقای کروبی هم با وعدههای تخیلی مانند برقراری رابطه با امریکا و برخی کارهای عجیب مانند دیدار با ساسیمانکن، آنها را جذب کرده است. با نگاهی گذرا به سایت بالاترین، این جهتگیری کاملن مشخص است و گردانندگان پشت پردهی این سایت که تا دو سه هفته پیش جهتگیری کلی را بر تحریم قرار داده بودند این روزها به شدت به نفع کروبی تبلیغ میکنند. البته از آن جهت که این دوستان، خود پی به ضعف استدلال خود بردهاند و رای دادن آنها به افزایش احتمال رای نیاوردن مجدد آقای احمدینژاد کمک میکند، جای خوشحالیست.
- گروه دوم کسانی هستند که معتقدند سیاست چیز کثیفی است و وارد این پدیدهی زشت نمیشوند. گویا اینها یکسره با معنویات و از ما بهتران سروکار دارند و حتمن ماها که رای میدهیم و گاهی اظهارنظر سیاسی میکنیم خود را به طور کامل آلودهی مسائل دنیوی کردهایم. به این دوستان (که با آنها نسبت به گروههای دیگر کمتر مشکل دارم) باید گفت اتفاقن خیلی از ما هم از مادی شدن جامعه یا به قول مهندس موسوی فضای منفعتطلبانه و کاسبکارانهی این روزها دل خوشی نداریم. و درست همینجاست که رای دادن اهمیت پیدا میکند، چرا که اگر امکانات اولیه برای فکرکردن و آسودن فراهم نباشد چه جایی برای معنویت باقی میماند؟ وقتی کتابهای باارزش اجازهی چاپ نگیرند، فیلمهای خوب مجوز نمایش نگیرند، موسیقی فاخر به حاشیه کشیده شود طبیعی است که ابتذال فرهنگی جامعه را فرا میگیرد. فیلمهای پرفروش را مرور کنید: چارچنگولی!، خواستگار محترم! و البته اخراجیها 2! دوستان، میبینید که به همین سادگی عادت میکنیم. کمکم فراموش میکنیم که ما مولوی داشتیم، حافظ میخواندیم، یادمان خواهد رفت شجریان کیست، بنان که بود؟ و … بنابراین اگر به اینها علاقه دارید بدانید که تنها با آزادی بیان و توجه به فرهنگ و هنر اصیل به جامعهای سالم که ما را از مادیات صرف دور میکند دست خواهیم یافت. برعکس در یک فضای بسته جایی برای اندیشه و هنر آزاد باقی نخواهد ماند. از آنجا که دولت نقش مهمی در این میان دارد، انتخاب رییس جمهوری که درک مناسبی از این مسائل دارد اهمیت بسیار دارد. لطفن نگویید اینها با هم فرقی ندارند. شاید بعضی از شما دوران خاتمی را یادتان نباشد اما اگر به ما اعتماد دارید وضع آزادی بیان و وضعیت فرهنگی جامعه در دوران خاتمی و مهندس موسوی قابل مقایسه با دوران احمدی نژاد نیست. متاسفانه جهتگیری دولت نهم در این چهار سال، به خصوص در حوزهی فرهنگ ناامیدکننده بوده است و آثار رفتار غیرفرهنگی دولت، در کوچه و خیابان قابل مشاهده است. و از این نگاه مهندس موسوی انتخابی استثنایی محسوب میشود. کارنامهی درخشان او در حوزهی فرهنگ و به خصوص سینما و خلق آثاری ماندگار از یادها نمیرود.
- و اما گروه دیگر آنها هستند که اصلن حال و حوصلهی فکر کردن به این چیزها را ندارند. جملهی کلیدی آنها این است: “از سیاست متنفرم”. نه اینکه به این جمله فکر کرده باشند؛ بلکه به خاطر آنکه فکر کردن به این مقوله آنها را از مسائل مهم! دیگری بازمیدارد ترجیح میدهند این جملهی ساده را بگویند و خلاص! همین دیروز در کلاس فرانسهای که میروم یکی از دخترهای کلاس (با عرض پوزش از خانمها) عین همین جمله را به فرانسهی شکسته بستهای گفت. حالا این دختر به خاطر آنکه در تمام جلسات، یکسره از شوهرکردن و مراسم ازدواج و دوست داشتن زن و شوهر و این حرفهای خالهزنکی میگوید زبانزد شده است و استاد هم او را دست میاندازد. این گروه آنچنان خود را درگیر مسائل پیش پا افتاده کرده است که حالا اگر هم بخواهد در کمال تاسف مفاهیمی همچون آزادی، عدالت، دموکراسی، فرهنگ، هنر متعالی و … را نمیفهمد؛ بنابراین جای بحثی با ایشان باقی نمیماند. مگر آنکه ساسی مانکن یا یوزارسیف در حمایت از کاندیدایی بیانیه بدهند تا اینان به پای صندوقهای رای بروند. حداقل من یکی با اینها کاری ندارم و تنها کاری که میتوان کرد آن است که با ارتقای سطح آگاهی و فرهنگی جامعه از تعداد این افراد کاست.