Archive for می, 2009

چرا رای میدهم؟ چرا میرحسین موسوی؟ – 1

می 27, 2009

پیش از آنکه دلایلم را برای حمایت از میرحسین موسوی بگویم لازم است بنویسم چرا رای می‌دهم؟ مخاطبان پاسخ به این سوال چند گروه هستند که با رای دادن مخالفند:

- گروه اول، تحریمیها هستند که معتقدند با تحریم انتخابات، یک عمل سیاسی تاثیرگذار انجام می‌دهند. در مورد اینها ترجیح میدهم از برهان خلف استفاده کنم. در واقع اگر از آنها بپرسید چرا رای نمی‌دهید؟ استدلالهای خنده‌داری تحویل می‌گیرید. همین امروز در فیس‌بوک خواندم: “تصور کنید فقط 10 تا 15 درصد از واجدین شرایط در انتخابات شرکت کنند، …”. اشکال همینجاست که آنها در تصورات و فکر و خیال خود زندگی می‌کنند و می‌اندیشند مردم مانند آنها فکر می‌کنند. تصویر مناسبی از جامعه‌ی ایران ندارند و افکار خود و اطرافیانشان را عمومیت می‌دهند. از آنجا که در این سالها خود تحریمیها فهمیده‌اند که این کار عملی نیست تعداد آنها به خصوص در این انتخابات کاهش یافته و بخش یزرگی از آنها به رهبری دفتر تحکیم وحدت به حامیان آقای کروبی پیوسته‌اند و آقای کروبی هم با وعده‌های تخیلی مانند برقراری رابطه با امریکا و برخی کارهای عجیب مانند دیدار با ساسی‌مانکن، آنها را جذب کرده است. با نگاهی گذرا به سایت بالاترین، این جهت‌گیری کاملن مشخص است و گردانندگان پشت پرده‌ی این سایت که تا دو سه هفته پیش جهت‌گیری کلی را بر تحریم قرار داده بودند این روزها به شدت به نفع کروبی تبلیغ می‌کنند. البته از آن جهت که این دوستان، خود پی به ضعف استدلال خود برده‌اند و رای دادن آنها به افزایش احتمال رای نیاوردن مجدد آقای احمدی‌نژاد کمک می‌کند، جای خوشحالیست.

- گروه دوم کسانی هستند که معتقدند سیاست چیز کثیفی است و وارد این پدیده‌ی زشت نمی‌شوند. گویا اینها یک‌سره با معنویات و از ما بهتران سروکار دارند و حتمن ماها که رای می‌دهیم و گاهی اظهارنظر سیاسی می‌کنیم خود را به طور کامل آلوده‌ی مسائل دنیوی کرده‌ایم. به این دوستان (که با آنها نسبت به گروههای دیگر کمتر مشکل دارم) باید گفت اتفاقن خیلی از ما هم از مادی شدن جامعه یا به قول مهندس موسوی فضای منفعت‌طلبانه و کاسبکارانه‌ی این روزها دل خوشی نداریم. و درست همینجاست که رای دادن اهمیت پیدا می‌کند، چرا که اگر امکانات اولیه برای فکرکردن و آسودن فراهم نباشد چه جایی برای معنویت باقی می‌ماند؟ وقتی کتاب‌های با‌ارزش اجازه‌ی چاپ نگیرند، فیلمهای خوب مجوز نمایش نگیرند، موسیقی فاخر به حاشیه کشیده شود طبیعی است که ابتذال فرهنگی جامعه را فرا می‌گیرد. فیلم‌های پرفروش را مرور کنید: چارچنگولی!، خواستگار محترم! و البته اخراجی‌ها 2! دوستان، می‌بینید که به همین سادگی عادت می‌کنیم. کم‌کم فراموش می‌کنیم که ما مولوی داشتیم، حافظ می‌خواندیم، یادمان خواهد رفت شجریان کیست، بنان که بود؟ و … بنابراین اگر به اینها علاقه دارید بدانید که تنها با آزادی بیان و توجه به فرهنگ و هنر اصیل به جامعه‌ای سالم که ما را از مادیات صرف دور می‌کند دست خواهیم یافت. برعکس در یک فضای بسته جایی برای اندیشه و هنر آزاد باقی نخواهد ماند. از آنجا که دولت نقش مهمی در این میان دارد، انتخاب رییس جمهوری که درک مناسبی از این مسائل دارد اهمیت بسیار دارد. لطفن نگویید اینها با هم فرقی ندارند. شاید بعضی از شما دوران خاتمی را یادتان نباشد اما اگر به ما اعتماد دارید وضع آزادی بیان و وضعیت فرهنگی جامعه در دوران خاتمی و مهندس موسوی قابل مقایسه با دوران احمدی نژاد نیست. متاسفانه جهت‌گیری دولت نهم در این چهار سال، به خصوص در حوزه‌ی فرهنگ ناامیدکننده بوده است و آثار رفتار غیرفرهنگی دولت، در کوچه و خیابان قابل مشاهده است. و از این نگاه مهندس موسوی انتخابی استثنایی محسوب می‌شود. کارنامه‌ی درخشان او در حوزه‌ی فرهنگ و به خصوص سینما و خلق آثاری ماندگار از یادها نمی‌رود.

- و اما گروه دیگر آنها هستند که اصلن حال و حوصله‌ی فکر کردن به این چیزها را ندارند. جمله‌ی کلیدی آنها این است: “از سیاست متنفرم”. نه اینکه به این جمله فکر کرده باشند؛ بلکه به خاطر آنکه فکر کردن به این مقوله‌ آنها را از مسائل مهم! دیگری بازمی‌دارد ترجیح می‌دهند این جمله‌ی ساده را بگویند و خلاص! همین دیروز در کلاس فرانسه‌ای که می‌روم یکی از دخترهای کلاس (با عرض پوزش از خانمها) عین همین جمله را به فرانسه‌ی شکسته بسته‌ای گفت. حالا این دختر به خاطر آنکه در تمام جلسات، یک‌سره از شوهرکردن و مراسم ازدواج و دوست داشتن زن و شوهر و این حرفهای خاله‌زنکی می‌گوید زبانزد شده است و استاد هم او را دست می‌اندازد. این گروه آنچنان خود را درگیر مسائل پیش پا افتاده کرده است که حالا اگر هم بخواهد در کمال تاسف مفاهیمی همچون آزادی، عدالت، دموکراسی، فرهنگ، هنر متعالی و … را نمی‌فهمد؛ بنابراین جای بحثی با ایشان باقی نمی‌ماند. مگر آنکه ساسی مانکن یا یوزارسیف در حمایت از کاندیدایی بیانیه بدهند تا اینان به پای صندوقهای رای بروند. حداقل من یکی با اینها کاری ندارم و تنها کاری که می‌توان کرد آن است که با ارتقای سطح آگاهی و فرهنگی جامعه از تعداد این افراد کاست.

حمایت محسن مخملباف از میرحسین موسوی

می 17, 2009

بخشهایی از نوشته ی زیبای محسن مخملباف در حمایت از میرحسین موسوی:

-می گویند مهندس موسوی در دوران نخست وزیری اش انقلابی بود.معلوم است که بود.مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید ،انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابان ها ریختند و انقلاب کردند؟چرا آلزایمر مصلحتی می گیریم؟ما مردم ایران چه خوب و چه بد ،در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم ، خودمان هم عوض شدیم.امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله ،شبیه 30 سال پیش اش باشد؟

مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلی ها بهتر است. او امتحان آزادی خواهی و عدالت طلبی اش را در دوران نخست وزیری اش داده است.فقط او یک اشکال دارد. و آن این است که هنوز شهید نشده. ما ملتی هستیم که تا کسی شهید نشود، قبول نیست.برای ما آزادی خواه کسی است که در زندان است و در حال اعتصاب غذاست. اما همین که آزاد شد ، حتی اگر در حال ادامه مبارزه برای آزادی باشد، می گوییم کلک بود،  از خودشان است.

وچون ما همیشه صد در صد را می خواهیم، آن هم صدی که فقط در ذهن خود ما درست است ، مدام به وضعیت صفر می رسیم.و چون نگاه تاریخی نداریم، مدام تاریخمان تکرار می شود.در قبل ازانقلاب زهرا رهنورد مشهورترین زن هنرمند مسلمان ایران بود. ما در زندان سیاسی مدام درباره یک دختر هنرمند و شجاع ایرانی حرف می زدیم که با جسارت و هنرش غوغا کرده است وهر روز منتظر خبر دستگیری اش بودیم.

بعدها که انقلاب شد ، من یک روز در  آسانسور روزنامه ای سوار شدم ، خانمی به همراه دختر بچه کوچکی سوار آسانسور شد. به رسم آن دوران من سرم را پایین انداختم.و چشمم به کفش پاره این خانم افتاد.یک دفعه آن خانم مرا شناخت و پرسید : شما فلانی هستی؟ گفتم :بله.و او هم گفت:من هم زهرا رهنورد هستم. گفتم: خوشوقتم و رویم نشد بگویم سال هاست منتظر دیدارشما بودم.

وقتی از آسانسور خارج شدم، فقط آن کفش پاره در نظرم بود. در آن زمان او همسر نخست وزیر کشور بود. امروزه من و شما کفش پاره را ملاک خوبی کسی نمی دانیم. از بس که عوام فریبانه آن را خرج کرده اند. اما در آن روزگار  ما شیفته آن داستان حضرت علی  بودیم که عده ای جمع شده بودند تا او را به حکومت راضی کنند و او مشغول وصله زدن به کفش پاره اش بود و می گفت: دنیایی که شما به من پیشنهاد می کنید،برای من بی ارزش تر از این کفش پاره است.

برای نسل ما چنین داستان هایی و چنین بودنی هایی آتش به روحمان می زد. اگر کفش رهنورد که زن نخست وزیر آن دوران بود، پاره نبود، در آن دوران جنگ  ،کفش 30میلیون ایرانی دیگر باید پاره می بود ، و کسی به فکر نبود.

این ها اینطور می زیستند تا فراموش نکنند که نماینده کدام ملتند.امروزه ما نه در آن شرایطیم و نه این چیزها آتش در جان کسی می زند. اما انقلاب با این قصه هایش بود که جان نسل مرا به آتش می کشید و از داشتن و بودن بی نیازمان می کرد.

در کنار این سادگی و بی میلی به دنیا که هم ویژگی رهنورد بود و هم ویژگی مهندس موسوی،یک روح ثروتمند از هنر و فلسفه و مدیریت در آن ها وجود داشت.و همین بود که آن ها را متفاوت می کرد.و الا خیلی ها هستند که ساده زیستند، و فقیرانه زندگی می کنند، اما روح شان از زندگی شان فقیر تر است.

در حمایت از مهندس میرحسین موسوی

می 11, 2009

در راستای فضاسازیهای خاص و ناامید کردن مردم از شرکت در انتخابات و القای عدم تاثیرگذاری رای و تلاش آنان چندیست نوشته‌هایی منتشر می‌شود. با مبنا قراردادن یکی از این نوشته ها که در وب سایت آینده نیوز منتشر شده برخی نکات مورد توجه را پاسخ داده ام. از آنجا که بسیاری از نکات این نوشته‌ های نقدگونه به طور مرتب تکرار می‌شود، پاسخهای نگارنده نیز قابل تعمیم به آنان می‌باشد.

1)     با نگاهی به سایت مشخص است که عنوان “رسانه مستقل ایرانیان” برازنده آن نیست و به نظر میرسد متعلق به گروهی خاص است؛ تا آنجا که شماره حساب کمکهای مردمی به ستاد آقای محسن رضایی را اعلام کرده! آیا این خبر است؟ و آیا در رسانه ای مستقل چنین کاری رایج میباشد؟ بدیهی است ذکر چنین مطلبی نیز هیچ ارزش خبری ندارد. به طور کلی محسن رضایی تلاش در تقلید از موسوی دارد و از آنجا که کمپین موسوی به خوبی توانسته فضای اینترنت را از آن خود کند آنها تلاش دارند با راه اندازی و تصاحب وب سایتهای متعدد، این عقب مانده گی را جبران کنند.

2)     در ابتدای نوشته ار کارشناس ارتباطات نام برده شده. آیا این کارشناس اسم ندارد؟ آیا نویسنده مطلبی توهین آمیز یا اصلا بر خلاف دولت گفته که نگران فاش شدن مشخصاتش شود؟ ایشان که احتمالن سعی در فضاسازی دارند؛ فرض را بر ناکامی میرحسین در ایجاد موج اجتماعی گذاشته اند و از هم اکنون فضای جامعه را با روزهای آخر انتخابات دوم خرداد مقایسه کرده اند . این البته برای آنانکه دوم خرداد 76 را به یاد نمی آورند قابل باور است؛ اما ما که در کوران آن انتخابات بودیم خاطرمان هست که قدرت آن موج عظیم تنها پس از انتخابات و پس از پیام تبریک آقای ناطق نوری به خاتمی مشخص شد؛ وگرنه تمام این تحلیلهای کارشناسان زیده ارتباطات! همان زمان هم وجود داشت و آنان به طور مداوم تخم یاس و ناامیدی را میان مردم و دانشجویان میکاشتند و افتخار نسل ما این است که در کمال آرامش تصمیم منطقی خود را گرفت و هشت سال از بهترین دوران جمهوری اسلامی ایران را رقم زد.

3)     ایشان، در راستای فضاسازی مطلوب، از یک نظرسنجی فرضی سخن میگویند. همچون موارد پیشین، از آنجا که منبع این نظرسنجی و مشخصات آن معلوم نشده؛ ارزش آن زیر سوال است و چگونه میتوان برای چنین تحلیلی به آن استناد کرد؟

4)     با فرض صحت این نظرسنجی یا نظرسازی، نتایجی که از آن گرفته شده غیرمنطقی و نامستدل به نظر میرسد. این کارشناس! نخست از گفتمان آقای موسوی سخن گفته است و ادبیات فخیم و پاکیزه ایشان را زیر سوال برده است.  جای بسی تاسف است که در سالهای اخیر ادبیات لمپنی و پوپولیستی رواج یافته و به نظر می‌رسد که هرکس که به توده ها و اقشار ضعیف جامعه توجه دارد، به منظور برقراری ارتباط با آنها باید از ادبیات عوامانه کوچه و بازار استفاده کند (و بدتر از آن به ترویج زبان آلوده بپردازد). ایشان صحبت از احیای سازمان مدیریت و برنامه ریزی را متعلق به نخبگان میداند؛ حال آنکه با این سخن، در واقع سطح شعور مردم عادی را زیر سوال برده است. حتما ایشان که انتظار ندارد آقای موسوی سخن از سر سفره مردم بردن پول نفت کنند! در نهایت، فکر می کنم آقای خاتمی و گفتمان ایشان مثال روشنی در نقض این استدلال است؛ چرا که خاتمی توانست با حفظ ادبیات روشنفکرانه خود، به راحتی با اقشار دیگر جامعه نیز ارتباط مناسب و محکمی برقرار کند.

5)     کارشناس محترم، سپس به سراغ ستاد انتخاباتی مهندس موسوی رفته اند. باز هم ایشان، مفروضاتی را برای استدلالشان در نظر گرفته اند که واقعیت ندارد و اگر بدبینانه فکر کنیم در جهت همان فضاسازیست و با خوش بینی نشان از آگاهی کم ایشان از عملکرد ستاد دارد. اتفاقا تاکید بیشتر ستاد بر ارتباط با اقشار مختلف اجتماعیست و بدیهی است که در حال حاضر اقدامات عملی گسترده، تخلف انتخاباتیست و بنای ستاد پای بندی به قانون است. در عین حال، شاید توضیح مختصری از مفهوم “قشر مرجع” برای این کارشناس ارتباطات بد نباشد. به طور معمول، گروهی از مردم هستند که به سبب دانش یا بهره گیری از استعدادشان، مورد احترام و اعتماد اقشار دیگر جامعه هستند. پزشکان، اساتید دانشگاه، روحانیون، معتمدان محل، حتی دانشجویان و … از آن جمله اند. در موارد بسیاری، مردم از آنها مشورت می گیرند که یکی از این موارد انتخابات است. در کشورهای پرجمعیتی مانند ایران، طبیعی است که با توجه به زمان و امکانات محدود، برای فراگیر کردن یک موضوع باید در ابتدا به سراغ قشر مرجع رفت و با آنان تعامل منطقی برقرار نمود. نکته دیگر آنکه اگر حضور آقای موسوی در فضای اینترنت چشمگیر است که همگان به آن معترفند، نه به سبب توجه ویژه ستاد ایشان به این رسانه که به سبب حرکتهای خودجوش بخشی از همان قشر مرجع میباشد و ستاد ایشان به نقطه ضعف خود (در اختیار نداشتن رسانه ی فراگیر جهت برقراری ارتباط با 70 میلیون ایرانی) واقف است.

6)     در بخش دیگری از نوشته ی این کارشناس به استفاده از کاراکترهای نامتعارف در جامعه! نظیر همسر ایشان (یعنی خانم رهنورد!) پرداخته شده است. شاید در این مورد، سکوت بهتر باشد چون گذشته از لحن توهین آمیز نوشته به نیمی از جمعیت ایران، استدلال متحجرانه ی آن بر همگان روشن است. اما در مورد قسمت دوم این بخش از انتقادات، مبنی بر تاثیر منفی این کار بر اقشار سنتی و متدین به این نکته بسنده میشود که ظاهرا ایشان فراموش کرده اند که پیشتر اعلام کردند اقشار سنتی و توده مردم، تا کنون ایشان را ندیده اند و صرفا نخبگان مخاطبان ایشان بوده اند. حال، اگر تصاویر مربوط به همراهی خانم رهنورد با مهندس موسوی به توده های مردم نرسیده چگونه تاثیر منفی گذاشته است؟

7)     در مورد “نوع ادبیات، تن صدا و آرامش” مهندس موسوی که ایشان به آن اشاره کرده به سلیقه ایشان احترام میگذاریم اما همانطور که پیشتر گفتم با فرض قبول سلیقه ایشان، آقای خاتمی مثال بارزی در رد تاثیرگذاری و مهم بودن این پارامتر میباشد و نگارنده به خوبی به خاطر دارد که دقیقا همین اشکالات به آقای خاتمی نیز وارد میشد. شخصا متانت و آرامش و صداقت در گفتار آقایان خاتمی و موسوی را بسیار میپسندم.

8)     در مورد “فاصله گرفتن تصویر ارائه شده از وی با شخصیت واقعی او” همچنان این ابهام باقیست که از کدام تصویر سخن گفته میشود؟ آیا تا کنون به اعتراف خود، ستاد ایشان فرصتی جهت ارائه تصویر واقعی داشته که نوشته اید: “عملاً تصویر مورد نظر این مجموعه که علائق و رفتارهای سیاسی و فرهنگی خاص دارند، به مردم ارائه می‌شود”؟ یا این نوعی پیش گویی است که البته برخی به طرز عجیبی توانایی انجام آن را دارند؟

9)     اشتباه دیگر در راهبرد انتخاباتی میرحسین موسوی را توجه بیش از حد و زودهنگام به نقد دکتر احمدی‌نژاد دانسته اند. باز هم گذشته از غیر منصفانه بودن و عدم بررسی دقیق برنامه های مهندس موسوی، شاید ذکر این نکته بد نباشد که آقای احمدی نژاد در این چند سال به قدری برنامه ریزی و حرکت مطابق با طرح را زیر سوال برده اند که هرگونه سخن گفتن از برنامه ریزی و توجه به کارشناسی به نوعی نقد ایشان محسوب میشود. برای مثال، وقتی آقای موسوی سخن از احیای سازمان مدیریت و برنامه ریزی و یا ثبات در مدیریت میکنند بیش از آنکه به نقد آقای احمدی نژاد مربوط باشد به مبانی و پایه های برنامه های مهندس موسوی ارتباط پیدا میکند.

10) در پایان، لازم به اشاره است که استقبال بی نظیر مردم و به ویژه جوانان و دانشجویان از مهندس موسوی، برای برخی نگرانیهای جدی ایجاد کرده است و همانان که پیشتر میگفتند جوانان از ایشان شناخت کافی ندارند و بیشتر مردمی که از عملکرد درخشان ایشان در دوران دفاع مقدس و در دوران ارزانی نفت (بشکه ای 4 دلار!) خاطره دارند از ایشان استقبال خواهند کرد اکنون استدلالشان را تغییر داده و میگویند به طور طبیعی! دانشجویان و مخاطبان اینترنت به ایشان رای خواهند داد. استدلالهای متناقض این افراد نشان از توفیق نسبی مهندس موسوی در جلب آرای مردم دارد و همه ی اینها به اعتراف منتقدان نه با شعارهای عوام پسندانه بلکه با سخنان صادقانه به دست آمده است و با آغاز تبلیغات تلویزیونی همگان فرصت آشنایی با ایشان و تصمیم گیری نهایی را خواهند داشت و البته باید به خواست و تصمیم عمومی مردم احترام گذاشت.

دریا

می 5, 2009

در ساحل ایستادم و به دوردست نگریستم. دریا بود و آسمان، زیبایی هر دو چشم را خیره می‌کرد. در آن دورترها، خیلی دور اما؛ دیدم که آسمان و دریا هم‌آغوش شده‌اند.

گالیله را اگر می‌دیدم می‌پرسیدم مگر می‌شود زمین گرد باشد؟ و پیش اقلیدس اگر می‌رفتم می‌گفتم چگونه است که گفتی دو سطح موازی هیچ‌گاه همدیگر را قطع نمی‌کنند؟