حمایت محسن مخملباف از میرحسین موسوی

By atashoney

بخشهایی از نوشته ی زیبای محسن مخملباف در حمایت از میرحسین موسوی:

-می گویند مهندس موسوی در دوران نخست وزیری اش انقلابی بود.معلوم است که بود.مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید ،انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابان ها ریختند و انقلاب کردند؟چرا آلزایمر مصلحتی می گیریم؟ما مردم ایران چه خوب و چه بد ،در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم ، خودمان هم عوض شدیم.امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله ،شبیه 30 سال پیش اش باشد؟

مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلی ها بهتر است. او امتحان آزادی خواهی و عدالت طلبی اش را در دوران نخست وزیری اش داده است.فقط او یک اشکال دارد. و آن این است که هنوز شهید نشده. ما ملتی هستیم که تا کسی شهید نشود، قبول نیست.برای ما آزادی خواه کسی است که در زندان است و در حال اعتصاب غذاست. اما همین که آزاد شد ، حتی اگر در حال ادامه مبارزه برای آزادی باشد، می گوییم کلک بود،  از خودشان است.

وچون ما همیشه صد در صد را می خواهیم، آن هم صدی که فقط در ذهن خود ما درست است ، مدام به وضعیت صفر می رسیم.و چون نگاه تاریخی نداریم، مدام تاریخمان تکرار می شود.در قبل ازانقلاب زهرا رهنورد مشهورترین زن هنرمند مسلمان ایران بود. ما در زندان سیاسی مدام درباره یک دختر هنرمند و شجاع ایرانی حرف می زدیم که با جسارت و هنرش غوغا کرده است وهر روز منتظر خبر دستگیری اش بودیم.

بعدها که انقلاب شد ، من یک روز در  آسانسور روزنامه ای سوار شدم ، خانمی به همراه دختر بچه کوچکی سوار آسانسور شد. به رسم آن دوران من سرم را پایین انداختم.و چشمم به کفش پاره این خانم افتاد.یک دفعه آن خانم مرا شناخت و پرسید : شما فلانی هستی؟ گفتم :بله.و او هم گفت:من هم زهرا رهنورد هستم. گفتم: خوشوقتم و رویم نشد بگویم سال هاست منتظر دیدارشما بودم.

وقتی از آسانسور خارج شدم، فقط آن کفش پاره در نظرم بود. در آن زمان او همسر نخست وزیر کشور بود. امروزه من و شما کفش پاره را ملاک خوبی کسی نمی دانیم. از بس که عوام فریبانه آن را خرج کرده اند. اما در آن روزگار  ما شیفته آن داستان حضرت علی  بودیم که عده ای جمع شده بودند تا او را به حکومت راضی کنند و او مشغول وصله زدن به کفش پاره اش بود و می گفت: دنیایی که شما به من پیشنهاد می کنید،برای من بی ارزش تر از این کفش پاره است.

برای نسل ما چنین داستان هایی و چنین بودنی هایی آتش به روحمان می زد. اگر کفش رهنورد که زن نخست وزیر آن دوران بود، پاره نبود، در آن دوران جنگ  ،کفش 30میلیون ایرانی دیگر باید پاره می بود ، و کسی به فکر نبود.

این ها اینطور می زیستند تا فراموش نکنند که نماینده کدام ملتند.امروزه ما نه در آن شرایطیم و نه این چیزها آتش در جان کسی می زند. اما انقلاب با این قصه هایش بود که جان نسل مرا به آتش می کشید و از داشتن و بودن بی نیازمان می کرد.

در کنار این سادگی و بی میلی به دنیا که هم ویژگی رهنورد بود و هم ویژگی مهندس موسوی،یک روح ثروتمند از هنر و فلسفه و مدیریت در آن ها وجود داشت.و همین بود که آن ها را متفاوت می کرد.و الا خیلی ها هستند که ساده زیستند، و فقیرانه زندگی می کنند، اما روح شان از زندگی شان فقیر تر است.

برچسب‌ها:

یک پاسخ to “حمایت محسن مخملباف از میرحسین موسوی”

  1. موزونی می گوید:

    سخنی با محسن مهملباف
    سخنان گهربارت !! را در سایت …..نیوز خواندم و هر چه کردم نتوانستم بی پاسخت بگذارم . بارها و بارها در دلم آن کسی که تو را بخاطر تراشیدن ریش ، از دایره حزب الله بدر خوانده بود را سرزنش کردم . اما با نوشته ی امروزت ، فهمیدم که سخن وی پربیراه نبوده ، چرا که اساسا تو شناگر قابلی بوده ای که آبت نبوده است . و گفته آن عزیزی که نامش را هنوز هم نمیدانم برایت بهانه بود ، تا نشان دهی که مشکلت ریش نبوده بلکه (( ریشه ات )) با خاک انقلاب ناسازگاری دارد.
    من تو را با (( توبه نصوح )) شناختم و با عروسی خوبان به پایان بردم و از شبهای زاینده رود به بعد ، مرگ تدریجی ات را به نظاره نشستم و در خلوت خود اشک ریختم ، چرا که تصاویر جان دادنت برایم عذابی الیم بود ، پس از (( سفر قندهار )) دیگر مخملبافی برایم وجود نداشت و با (( سکس و فلسفه )) و (( فریاد مورچگان )) در ثبت احوال دلم ، نامت را از محسن مخملباف به محسن (( مهملباف )) تغییر دادم … و این نامی بود که خودت بر خودت گذاردی ، چرا که فیلم های فیلمسازان صاحب سبک ، بنوعی تبلور شخصیت ذاتی آنهاست.
    باور کن زمانی که روحم برای (( مرگ هنرت )) سوگواری میکرد به خواب هم نمیدیدم که بار دیگر از دامن شیطان برآیی و تن عریان دختر ایرانی را از ویزور دوربین ات بنگری ، چه رسد به اینکه بی هیچ غیرت ملی ودینی ، پیکر برهنه ی او را برای رصد عالمی ، بر تارک هنرت بنشانی. اما بیاد آوردم که چگونه حجاب بدتر از بی حجابی فرزندان هنرمندت !! در صحنه های جشنواره ها و در کنار فاخره گان (بخوانید فاحشه گان ) التیام بخش ملت غیور ایران و مادران شهدا بود و صد البته کسی که اینگونه حریم شخصی خود را تقدیم میهمانی چشمان نامحرم جهانیان کند ، از خط شکنی درباره پیکر (( دختر ایرانی )) ابایی ندارد.
    نه من و نه تو ، ندیده ایم اما هر دو خوانده ایم که رضاخان برای عادی شدن کشف حجاب ، نخست زن و دختران خویش را قربانی این مسلخ نمود و پس ازآن ……
    و الحق که نوع و گونه تبرج جهانی دخترکانت ، مقدمه یی مناسب بود تا با فلسفه ی سکس ات ، فریاد مورچگانت را سر دهی.
    خواندم ….خواندم که چگونه از قدیم و ندیم نوشته یی و از شهید نشدن عده ای ابراز دریغا کرده ای ، برایم بسیار جالب است ، کسانی که برایشان مویه سرداده ای تو را و فیلمهای پس از مرگ هنری ات را تایید میکنند؟ آیا کسانی که لباس دین به تن دارند و تو ، هم بندشان بوده ای و بقول تو ، هنوز هم (( همان هستند )) تعریف و ستایش تو را بر میتابند؟
    جناب مهملباف : نظر به تفاوت فاحشی که میان (( عروسی خوبان )) و (( فریاد مورچگان )) می بینیم ، بجا نیست بپذیریم که ضربه یی که در آن تاکسی کذایی به سرتان خورد شما را از این رو به آن رو کرد؟ و آیا این احتمال وجود ندارد که مجددا چنین ضربه یی را در مهد آزادی حجاب !! ( فرانسه ) تجربه نکرده اید که فیلتان یاد هندوستان کرده و با چنگ زدن به دو کاندیدای احتمالی از هم اکنون تخم امکان بازگشت به ایران را میکارید؟
    زمان زیادی از سخنتان که گفتید : (( اگر من کشته شوم بدانید که جمهوری اسلامی مرا ترور کرده است)) نگذشته است.
    جناب مهملباف میدانید جمهوری اسلامی یعنی کی؟ … همین کاندیداهایی که برایشان حنجره ی قلمتان دریده شده است ، به برکت اینکه خود را در دایره جمهوری اسلامی میدانند ، این روزها رجزخوانی را شغل خویش قرار داده ا ند. هرچند که شخص شخیصشان همانگونه که رسما گفتند ما فقط از شهرام جزایری نگرفتیم و از خیلی ها میگیریم ، بعید نیست که قلم (( هنرمند مرحومی )) چون شما را نیز توتیای چشم نمایند.
    قبول ندارید که علاوه بر (( مهمل سازی )) دچار (( مهمل نویسی )) هم شده اید؟
    به زندانتان مینازید؟ به خدا من یکی خسته شدم از اینکه بعضی ها زندانشان را بر سر ما میکوبند و به رخ میکشند. از آنانکه بسیار از تو خود را گنده تر میدانند و هستند بگیر…… تا خود تو !
    من نمیدانم چرا امام راحل (ره )، تبعید و مشقاتشان را اینهمه بازگو نمیکردند؟ و آیا (( حال فعلی )) افراد ملاک نیست؟ اگر نیست بفرمایید! و اگر هست لطفا بفرمایید نسبت تو با محسن (( مخملباف )) چیست؟
    نظر خانمی که کفششان در زمان جنگ پاره بود و فرض میکنیم هنور هم همان خواهر ارزشی هستند در مورد (( سکس و فلسفه )) تو چیست؟
    بگذار تا نکته یی را از خودت خریده و به خودت بفروشم : مثالی را که از فیلم تازه ی سمیرایت آورده ای درست بکار نبرده ای . من کمکت میکنم و موجز تر از این نمی توانستم بگویم : (( محسن مخملباف سوار بر هنرش بود و هنر محسن مهملباف سوار بر او )).
    در نوشته ات واژه تعهد را بکار برده ای.( …. خودم را متعهد به رای دادن….) این کدام تعهد است که از آن دم میزنی؟ اگر تعهد به کوبیدن ارزشهای انقلاب خمینی است که هیچ . اما اگر منظورت تعهد ……. نکند فراموش کرده ای که امام فرمود : هنر یعنی دمیدن روح تعهد در انسان.
    و پر واضح است که منظور نظر حضرتش روح تو وتعهدی که به جشنواره های غربی داده ای نیست.
    در بند 3 مهملاتی که نوشته ای به وضوح ملت ایران را دشنام داده ای و به نافهمی متهم کرده ای . آری ما افتخار میکنیم که هنوز کاملا به دامان مدرنیته نغلتیده ایم ، تو که ماشاالله چنان در دامان فهم وکمالات مدرن فرو رفته ای که اگر در فیلمهای آینده لازم بدانی (( فریاد موریانه ها )) را با دختران خودت هم میسازی و از همراهی بانوی اول امریکا در کنارهمسر (( تغییرمدارش )) و در صحنه بودن او و ایفای نقش اولی اش غبطه خورده ای. بسم الله ، این گوی و این میدان ، مگر همسر نداری؟ و مگر دوربین ات تریبون ات نیست؟ فیلمی با عنوان (( فریاد فلسفه )) بساز و منتظریم تا همسرت را در نقش اول آن ببینیم ،….هان! نکند مرگ برای همسایه خوب است؟
    نکته ی دیگر : شاید کسی نتواند نسبت کسان دیگر با ایران را قطع شده بداند ، همانگونه که فرزند شاه ملعون با همه ی خیانتش ، صد البته در دلش حب ایران را دارد ، اما هر حبی لزوما پیوسته با عرق ملی نیست و از آن بالاتر عرق دینی . و نسبت تو با جمهوری اسلامی عملا و رسما توسط خود تو قطع شده است.
    جمهوری اسلامی عصاره ی عرق ملی و دینی است و تو سالهاست که با این عرق وداع کرده ای ، پس اندازه نگه دار و به همان هنرفروشی ات بپرداز و بدان که هر کاندیدایی که زمام قدرت را بدست گیرد توان (( بازیافت )) مرده ی مخملباف را ندارد ، ……خدایت بیامرزد.

يك پاسخ برايش بگذاريد