<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: حمایت محسن مخملباف از میرحسین موسوی</title>
	<atom:link href="http://atashoney.wordpress.com/2009/05/17/%d8%ad%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%85%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%81-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://atashoney.wordpress.com/2009/05/17/%d8%ad%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%85%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%81-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c/</link>
	<description>نوشته‌های آدمی که حرف زدن را دوست ندارد</description>
	<lastBuildDate>Sat, 30 May 2009 13:43:48 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: موزونی</title>
		<link>http://atashoney.wordpress.com/2009/05/17/%d8%ad%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%85%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%81-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c/#comment-16152</link>
		<dc:creator>موزونی</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 19 May 2009 13:39:46 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://atashoney.wordpress.com/2009/05/17/%d8%ad%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%85%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%81-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c/#comment-16152</guid>
		<description>سخنی با  محسن مهملباف
سخنان  گهربارت !! را در سایت .....نیوز خواندم و هر چه کردم نتوانستم بی پاسخت بگذارم . بارها و بارها در دلم آن کسی که تو را بخاطر تراشیدن ریش ، از دایره حزب الله بدر خوانده بود را سرزنش کردم . اما با نوشته ی امروزت ، فهمیدم که  سخن وی پربیراه نبوده ، چرا که اساسا تو شناگر قابلی بوده ای که آبت نبوده است . و گفته آن عزیزی که نامش را هنوز هم نمیدانم برایت بهانه بود ، تا نشان دهی که مشکلت ریش نبوده بلکه  (( ریشه ات )) با خاک انقلاب ناسازگاری دارد.
من تو را با (( توبه نصوح )) شناختم و با عروسی خوبان به پایان بردم و از شبهای زاینده رود به بعد ، مرگ تدریجی ات را به نظاره نشستم و در خلوت خود اشک ریختم ، چرا که تصاویر جان دادنت برایم عذابی الیم بود ، پس از (( سفر قندهار )) دیگر مخملبافی برایم وجود نداشت و با (( سکس و فلسفه )) و (( فریاد مورچگان )) در ثبت احوال دلم ، نامت را از محسن مخملباف به محسن (( مهملباف )) تغییر دادم ... و این نامی بود که خودت بر خودت گذاردی ، چرا که فیلم های فیلمسازان صاحب سبک ، بنوعی تبلور شخصیت ذاتی آنهاست. 
باور کن زمانی که روحم برای (( مرگ هنرت )) سوگواری میکرد به خواب هم نمیدیدم که بار دیگر از دامن شیطان برآیی و تن عریان دختر ایرانی را از ویزور دوربین ات بنگری ، چه رسد به اینکه بی هیچ غیرت ملی ودینی ، پیکر برهنه ی او را برای رصد عالمی ،  بر تارک هنرت بنشانی. اما بیاد آوردم که چگونه حجاب  بدتر از بی حجابی فرزندان هنرمندت !! در صحنه های جشنواره ها و در کنار فاخره گان (بخوانید فاحشه گان )  التیام بخش ملت غیور ایران و مادران شهدا بود و صد البته کسی که اینگونه حریم شخصی خود را تقدیم میهمانی چشمان نامحرم جهانیان کند ، از خط شکنی  درباره پیکر (( دختر ایرانی )) ابایی ندارد.
نه من و نه تو ، ندیده ایم اما هر دو خوانده ایم که رضاخان برای عادی شدن کشف حجاب ، نخست زن و دختران خویش را قربانی این مسلخ نمود و پس ازآن ......
و الحق که نوع و گونه تبرج جهانی دخترکانت ، مقدمه یی مناسب بود تا با فلسفه ی سکس ات ، فریاد مورچگانت را سر دهی.
خواندم ....خواندم که چگونه از قدیم و ندیم نوشته یی و از شهید نشدن عده ای ابراز دریغا کرده ای ، برایم بسیار جالب است ، کسانی که برایشان مویه سرداده ای تو را و فیلمهای پس از مرگ هنری ات را تایید میکنند؟ آیا کسانی که لباس دین به تن دارند و تو ، هم بندشان بوده ای و بقول تو ، هنوز هم (( همان هستند ))  تعریف و ستایش تو را بر میتابند؟ 
جناب مهملباف : نظر به تفاوت فاحشی که میان  (( عروسی خوبان )) و (( فریاد مورچگان )) می بینیم ، بجا نیست بپذیریم که ضربه یی که در آن تاکسی کذایی به سرتان خورد شما را از این رو به آن رو کرد؟ و آیا این احتمال وجود ندارد که مجددا چنین ضربه یی را در مهد آزادی حجاب !! ( فرانسه )  تجربه نکرده اید که فیلتان یاد هندوستان کرده و با چنگ زدن به دو کاندیدای احتمالی از هم اکنون تخم امکان بازگشت به ایران را میکارید؟
زمان زیادی از سخنتان که گفتید : (( اگر من کشته شوم بدانید که جمهوری اسلامی مرا ترور کرده است))  نگذشته است.
جناب مهملباف میدانید جمهوری اسلامی یعنی کی؟ ... همین کاندیداهایی که برایشان حنجره ی قلمتان دریده شده است ، به  برکت اینکه خود را در دایره  جمهوری اسلامی میدانند ، این روزها رجزخوانی را شغل خویش قرار داده ا ند. هرچند که شخص شخیصشان همانگونه که رسما گفتند ما فقط از شهرام جزایری نگرفتیم و از خیلی ها میگیریم ، بعید نیست که  قلم  (( هنرمند مرحومی )) چون شما را نیز توتیای چشم نمایند.
قبول ندارید که علاوه بر (( مهمل سازی )) دچار (( مهمل نویسی )) هم شده اید؟
به زندانتان مینازید؟ به خدا من یکی خسته شدم از اینکه بعضی ها زندانشان را بر سر ما میکوبند و به رخ میکشند. از آنانکه بسیار از تو خود را گنده تر میدانند و هستند بگیر...... تا خود تو !
من نمیدانم چرا امام راحل (ره )،  تبعید و مشقاتشان را اینهمه بازگو نمیکردند؟ و آیا (( حال فعلی ))  افراد ملاک نیست؟ اگر نیست بفرمایید! و اگر هست لطفا بفرمایید نسبت تو با محسن (( مخملباف )) چیست؟
نظر خانمی که کفششان در زمان جنگ پاره بود و فرض میکنیم هنور هم همان خواهر ارزشی هستند در مورد (( سکس و فلسفه )) تو چیست؟
بگذار تا نکته یی را از خودت خریده و به خودت بفروشم : مثالی را که از فیلم تازه ی سمیرایت آورده ای درست بکار نبرده ای . من کمکت میکنم و موجز تر از این نمی توانستم بگویم : (( محسن مخملباف سوار بر هنرش بود و هنر محسن مهملباف سوار بر او )).
در نوشته ات واژه تعهد را بکار برده ای.( .... خودم را متعهد به رای دادن....) این کدام تعهد است که از آن دم میزنی؟ اگر تعهد به کوبیدن ارزشهای انقلاب خمینی است که هیچ .  اما اگر منظورت تعهد ....... نکند فراموش کرده ای که امام فرمود : هنر یعنی دمیدن روح تعهد در انسان.
و پر واضح است که منظور نظر حضرتش روح تو وتعهدی که به جشنواره های غربی داده ای نیست.
در بند 3  مهملاتی که نوشته ای به وضوح ملت ایران را دشنام داده ای و به نافهمی متهم کرده ای . آری ما افتخار میکنیم که هنوز کاملا به دامان مدرنیته نغلتیده ایم ، تو که ماشاالله چنان در دامان فهم وکمالات مدرن فرو رفته ای که اگر در فیلمهای آینده لازم بدانی (( فریاد موریانه ها )) را با دختران خودت هم میسازی و از همراهی بانوی اول امریکا در کنارهمسر (( تغییرمدارش )) و در صحنه بودن او و ایفای نقش اولی اش غبطه خورده ای. بسم الله ، این گوی و این میدان ، مگر همسر نداری؟ و مگر دوربین ات تریبون ات نیست؟ فیلمی با عنوان (( فریاد فلسفه )) بساز و منتظریم تا همسرت را در نقش اول آن ببینیم ،....هان! نکند مرگ برای همسایه خوب است؟
نکته ی دیگر : شاید کسی نتواند نسبت  کسان دیگر با ایران را قطع شده بداند ، همانگونه که فرزند شاه ملعون با همه ی خیانتش ، صد البته در دلش حب ایران را دارد ، اما هر حبی لزوما پیوسته با عرق ملی نیست و از آن بالاتر عرق دینی . و نسبت تو با جمهوری اسلامی عملا و رسما توسط خود تو قطع شده است.
 جمهوری اسلامی عصاره ی عرق ملی و دینی است و تو سالهاست که با این  عرق وداع کرده ای ، پس اندازه نگه دار و به همان هنرفروشی ات بپرداز و بدان که هر کاندیدایی که زمام قدرت را بدست گیرد توان (( بازیافت )) مرده ی مخملباف را ندارد ، ......خدایت بیامرزد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سخنی با  محسن مهملباف<br />
سخنان  گهربارت !! را در سایت &#8230;..نیوز خواندم و هر چه کردم نتوانستم بی پاسخت بگذارم . بارها و بارها در دلم آن کسی که تو را بخاطر تراشیدن ریش ، از دایره حزب الله بدر خوانده بود را سرزنش کردم . اما با نوشته ی امروزت ، فهمیدم که  سخن وی پربیراه نبوده ، چرا که اساسا تو شناگر قابلی بوده ای که آبت نبوده است . و گفته آن عزیزی که نامش را هنوز هم نمیدانم برایت بهانه بود ، تا نشان دهی که مشکلت ریش نبوده بلکه  (( ریشه ات )) با خاک انقلاب ناسازگاری دارد.<br />
من تو را با (( توبه نصوح )) شناختم و با عروسی خوبان به پایان بردم و از شبهای زاینده رود به بعد ، مرگ تدریجی ات را به نظاره نشستم و در خلوت خود اشک ریختم ، چرا که تصاویر جان دادنت برایم عذابی الیم بود ، پس از (( سفر قندهار )) دیگر مخملبافی برایم وجود نداشت و با (( سکس و فلسفه )) و (( فریاد مورچگان )) در ثبت احوال دلم ، نامت را از محسن مخملباف به محسن (( مهملباف )) تغییر دادم &#8230; و این نامی بود که خودت بر خودت گذاردی ، چرا که فیلم های فیلمسازان صاحب سبک ، بنوعی تبلور شخصیت ذاتی آنهاست.<br />
باور کن زمانی که روحم برای (( مرگ هنرت )) سوگواری میکرد به خواب هم نمیدیدم که بار دیگر از دامن شیطان برآیی و تن عریان دختر ایرانی را از ویزور دوربین ات بنگری ، چه رسد به اینکه بی هیچ غیرت ملی ودینی ، پیکر برهنه ی او را برای رصد عالمی ،  بر تارک هنرت بنشانی. اما بیاد آوردم که چگونه حجاب  بدتر از بی حجابی فرزندان هنرمندت !! در صحنه های جشنواره ها و در کنار فاخره گان (بخوانید فاحشه گان )  التیام بخش ملت غیور ایران و مادران شهدا بود و صد البته کسی که اینگونه حریم شخصی خود را تقدیم میهمانی چشمان نامحرم جهانیان کند ، از خط شکنی  درباره پیکر (( دختر ایرانی )) ابایی ندارد.<br />
نه من و نه تو ، ندیده ایم اما هر دو خوانده ایم که رضاخان برای عادی شدن کشف حجاب ، نخست زن و دختران خویش را قربانی این مسلخ نمود و پس ازآن &#8230;&#8230;<br />
و الحق که نوع و گونه تبرج جهانی دخترکانت ، مقدمه یی مناسب بود تا با فلسفه ی سکس ات ، فریاد مورچگانت را سر دهی.<br />
خواندم &#8230;.خواندم که چگونه از قدیم و ندیم نوشته یی و از شهید نشدن عده ای ابراز دریغا کرده ای ، برایم بسیار جالب است ، کسانی که برایشان مویه سرداده ای تو را و فیلمهای پس از مرگ هنری ات را تایید میکنند؟ آیا کسانی که لباس دین به تن دارند و تو ، هم بندشان بوده ای و بقول تو ، هنوز هم (( همان هستند ))  تعریف و ستایش تو را بر میتابند؟<br />
جناب مهملباف : نظر به تفاوت فاحشی که میان  (( عروسی خوبان )) و (( فریاد مورچگان )) می بینیم ، بجا نیست بپذیریم که ضربه یی که در آن تاکسی کذایی به سرتان خورد شما را از این رو به آن رو کرد؟ و آیا این احتمال وجود ندارد که مجددا چنین ضربه یی را در مهد آزادی حجاب !! ( فرانسه )  تجربه نکرده اید که فیلتان یاد هندوستان کرده و با چنگ زدن به دو کاندیدای احتمالی از هم اکنون تخم امکان بازگشت به ایران را میکارید؟<br />
زمان زیادی از سخنتان که گفتید : (( اگر من کشته شوم بدانید که جمهوری اسلامی مرا ترور کرده است))  نگذشته است.<br />
جناب مهملباف میدانید جمهوری اسلامی یعنی کی؟ &#8230; همین کاندیداهایی که برایشان حنجره ی قلمتان دریده شده است ، به  برکت اینکه خود را در دایره  جمهوری اسلامی میدانند ، این روزها رجزخوانی را شغل خویش قرار داده ا ند. هرچند که شخص شخیصشان همانگونه که رسما گفتند ما فقط از شهرام جزایری نگرفتیم و از خیلی ها میگیریم ، بعید نیست که  قلم  (( هنرمند مرحومی )) چون شما را نیز توتیای چشم نمایند.<br />
قبول ندارید که علاوه بر (( مهمل سازی )) دچار (( مهمل نویسی )) هم شده اید؟<br />
به زندانتان مینازید؟ به خدا من یکی خسته شدم از اینکه بعضی ها زندانشان را بر سر ما میکوبند و به رخ میکشند. از آنانکه بسیار از تو خود را گنده تر میدانند و هستند بگیر&#8230;&#8230; تا خود تو !<br />
من نمیدانم چرا امام راحل (ره )،  تبعید و مشقاتشان را اینهمه بازگو نمیکردند؟ و آیا (( حال فعلی ))  افراد ملاک نیست؟ اگر نیست بفرمایید! و اگر هست لطفا بفرمایید نسبت تو با محسن (( مخملباف )) چیست؟<br />
نظر خانمی که کفششان در زمان جنگ پاره بود و فرض میکنیم هنور هم همان خواهر ارزشی هستند در مورد (( سکس و فلسفه )) تو چیست؟<br />
بگذار تا نکته یی را از خودت خریده و به خودت بفروشم : مثالی را که از فیلم تازه ی سمیرایت آورده ای درست بکار نبرده ای . من کمکت میکنم و موجز تر از این نمی توانستم بگویم : (( محسن مخملباف سوار بر هنرش بود و هنر محسن مهملباف سوار بر او )).<br />
در نوشته ات واژه تعهد را بکار برده ای.( &#8230;. خودم را متعهد به رای دادن&#8230;.) این کدام تعهد است که از آن دم میزنی؟ اگر تعهد به کوبیدن ارزشهای انقلاب خمینی است که هیچ .  اما اگر منظورت تعهد &#8230;&#8230;. نکند فراموش کرده ای که امام فرمود : هنر یعنی دمیدن روح تعهد در انسان.<br />
و پر واضح است که منظور نظر حضرتش روح تو وتعهدی که به جشنواره های غربی داده ای نیست.<br />
در بند 3  مهملاتی که نوشته ای به وضوح ملت ایران را دشنام داده ای و به نافهمی متهم کرده ای . آری ما افتخار میکنیم که هنوز کاملا به دامان مدرنیته نغلتیده ایم ، تو که ماشاالله چنان در دامان فهم وکمالات مدرن فرو رفته ای که اگر در فیلمهای آینده لازم بدانی (( فریاد موریانه ها )) را با دختران خودت هم میسازی و از همراهی بانوی اول امریکا در کنارهمسر (( تغییرمدارش )) و در صحنه بودن او و ایفای نقش اولی اش غبطه خورده ای. بسم الله ، این گوی و این میدان ، مگر همسر نداری؟ و مگر دوربین ات تریبون ات نیست؟ فیلمی با عنوان (( فریاد فلسفه )) بساز و منتظریم تا همسرت را در نقش اول آن ببینیم ،&#8230;.هان! نکند مرگ برای همسایه خوب است؟<br />
نکته ی دیگر : شاید کسی نتواند نسبت  کسان دیگر با ایران را قطع شده بداند ، همانگونه که فرزند شاه ملعون با همه ی خیانتش ، صد البته در دلش حب ایران را دارد ، اما هر حبی لزوما پیوسته با عرق ملی نیست و از آن بالاتر عرق دینی . و نسبت تو با جمهوری اسلامی عملا و رسما توسط خود تو قطع شده است.<br />
 جمهوری اسلامی عصاره ی عرق ملی و دینی است و تو سالهاست که با این  عرق وداع کرده ای ، پس اندازه نگه دار و به همان هنرفروشی ات بپرداز و بدان که هر کاندیدایی که زمام قدرت را بدست گیرد توان (( بازیافت )) مرده ی مخملباف را ندارد ، &#8230;&#8230;خدایت بیامرزد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
