به این فکر میکنم که چرا آدمها دوست ندارند از نقطههای مبهم و یا تاریک خودشان که به هرحال جزئی از زندهگیشان است بگویند یا بنویسند؟ در حالی که هرکسی جنبه های مبهم هم دارد و خود بهتر از هر کس میداند. من خودم را میگویم. همینجا که شاید کسی من را نشناسد فرار میکنم از اینکه جنبه های تاریک ذهن و زندهگی خودم را که دانستنش گاه میتواند جالب باشد بنویسم. وبلاگهای دیگر را هم که میبینم همینطورند. البته تک و توک هستند کسانی که خیلی روراست هر چیز که از ذهنشان میگذرد را مینویسند. این هم که مینویسم نقاط مبهم یا تاریک نه اینکه منظورم گناه عجیب و غریبی باشد؛ منظورم چیزیست که مثلن با اخلاق عرف در تضاد باشد یا نوعی هنجارشکنی در آن یافت شود.خلاصه من خودم که دچار خودسانسوری هستم. پس اینها که از ذهن میگذرند کجا میروند؟ نکند عقدهای شوند و یک روز گریبانم را بگیرند!
Archive for ژوئن, 2009
آینه
ژوئن 30, 2009پس از انتخابات
ژوئن 24, 2009یادم هست که یک بار محمدرضا خاتمی در دانشگاه صحبت میکرد و در پاسخ به یکی از دانشجویان که گفت چرا حقیقت را نمیگویید؟ گفت: چه بگویم؟ همهی شما حقیقت را میدانید. با اتفاقات اخیر فکر میکنم حتا آدمهای غیرسیاسی هم اشکالات نظام سیاسی ایران را متوجه شدهاند. بنابراین قصد نوشتن مطلب در اینباره را ندارم.
اما نمیتوانم از رفتار زشت و تهوعآور صدا و سیما که حداقل نیمی از جمعیت ایران را نادیده میگیرد حرفی نزنم. همه دیدیم صدا و سیما که باید رسانهی ملی باشد؛ دربست در اختیار جناح حاکم قرار گرفته و کاملن یکسویه و بدون ذرهای انصاف، فضا را بر کوچکترین انتقادی بسته است. از خود سوال میکنم عقلای نظام از این یکجانبه نگری و انباشت انتقادات مردم و کارشناسان چه نتیجهای انتظار دارند؟ آیا به جز رواج شایعه و گرایش مردم به رسانههای خارج از کشور حاصلی برایشان دارد؟
نکتهی دیگر ایجاد محدودیت برای کانالهای معتبر اطلاعرسانی نظیر سایتهای رسمی مهندس موسوی و روزنامهی ایشان است. اگر نظام ما اینهمه ظرفیت دارد که در تلویزیون میتوان به آقایان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری و خاتمی تهمت زد آیا حرفهای آقای موسوی را که دائم از توجه به خط امام و اسلام میگوید نمیتوان تحمل کرد؟ و آیا با این کارها و بازداشتهای فلهای شخصیتهای نظام؛ راه را برای سوءاستفاده کنندگان هموارتر نکردهاید؟ امیدوارم در فضای آرامتر فکری برای این کارهای شتابزده (که به نظر من زیانهای فراوانی داشت) بشود.
تیر خلاص
ژوئن 9, 2009اگر بخواهیم انصاف را رعایت کنیم محسن رضایی در مقابل احمدی نژاد بهترین عملکرد را داشت. او به خوبی از دامهایی که احمدی نژاد برایش پهن میکرد فرار میکرد و ضربه های اساسی به احمدی نژاد زد.
البته از حق هم نباید بگذریم که میرحسین موسوی بدشانسی آورد که بعد از 20 سال در اولین حضور جدی در صدا و سیما در برابر احمدی نژادی قرار گرفت که بازیگر قهاری است و میرحسین باورش نمیشد که احمدی نژاد اینگونه بحث را به صحنه ی نقد 24 سال گذشتهی نظام تبدیل کند. میرحسین موسوی که تا کنون در فرهنگستان هنر در فضایی ملایم و آرام کار میکرد به یکباره با موجی از انرژی منفی و حرفهای بیربط و سفسطهآمیز احمدینژاد روبرو شد. بهت و حیرت موسوی در آن مناظره کاملن مشخص بود. اما هرچه بود او نتوانست بحث را به خوبی اداره کند و عملکرد افتضاح اقتصادی احمدینژاد را نقد کند.
در مقابل، محسن رضایی درست روبروی احمدینژاد با خونسردی تمام نشست و با شجاعت، اشکالات مدیریتی و حتی شخصیتی او را به مردم گوشزد کرد. صحنهی آخر این مناظره که محسن رضایی به احمدی نژاد گفت: یکی از اشکالات شما این است که فکر میکنی همه چیز را میفهمی و بقیه از شما کمتر میفهمند (قریب به مضمون)و اگر شما 4 سال دیگر رئیس جمهور باشی امنیت ملی ایران به خطر جدی میافتد تیر خلاصی بود به شبه مدیریت 4 سال گذشته که کار کشور را به اینجا رساند.
دو نکتهی دیگر؛ یکی اینکه حرکت صدا و سیما در دادن وقت اضافه به احمدی نژاد آنهم در روز چهارشنبه (یعنی پس از گفتگوی موسوی با حیدری) بسیار ناجوانمردانه است؛ چون احمدینژاد به افراد بسیاری تهمت زد و صدا و سیما به آنها اجازهی دفاع از خود را نداد. نکتهی دیگر اینکه من هنوز به میرحسین موسوی رای میدهم؛ اما نه از سر تعصب. اولن که موسوی را در عرصهی فرهنگ و هنر بسیار موفقتر میدانم و دیگر اینکه سیاستهای رضایی دست راستی است و همانطور که قبلن گفتم من سوسیال دموکراسی را بیشتر میپسندم.
خیال
ژوئن 7, 2009کمی از موضوع انتخابات بگذریم.
یک وقتایی یه چیزهایی هست که آدم نمیتونه به کسی بگه. اصلن قابل گفتن یا قابل نوشتن نیست. یه چیزهایی که حتی ممکنه به قول صادق هدایت مثل خوره روحت رو بخوره. اینکه میگم قابل گفتن نیست برای اینکه حتی اگه سعی کنی بگی خراب میکنی؛باز اونی که میخواستی بگی رو نمیرسونی؛ گند میزنی و اوضاع خرابتر میشه. حتی ممکنه دل یکی رو بشکونی. معمولن وقتی یه همچین چیزهایی تو ذهنت هست به این فکر میکنی که اگه دنیا اینجوری نبود و اونجوری که تو دوست داری بود چی میشد؟ گاهی خیالت پرواز میکنه؛ اما خب که چی؟ فقط حالت رو بدتر میکنه. روز به روز بدتر. من البته خیالهام رو دوست دارم و با خیالهام زندگی میکنم. اما خب، پام که میرسه به زمین حالم بد میشه. یعنی باید به خیال بسنده کنیم؟
چرا رای میدهم؟ چرا میرحسین موسوی؟ – 2
ژوئن 3, 2009از نگاه دل
میگویند احساساتی نباش و احساساتی ننویس. اما من گاهی احساساتیم و نه مگر احساسات بخشی از وجود ماست؟
گاهی برخی را میبینیم و فکر میکنیم قیافهی آنکس را که دیدهایم چه آشناست. گویی سالهاست او را میشناسیم و در برخی موارد گویا سالها با هم بودهایم. نگاهش، حرکات و سکناتش برایمان با معنی است. در چنین موقعیتی بعضیها میگویند در زندگیهای گذشته با هم بودهاید و خاطراتی (خوش یا ناخوش) از آن زمان در ناخودآگاه مانده. نمیدانم، ولی حس میکنم میرحسین موسوی را قبلن جایی دیدهام و از او خاطراتی دارم، خاطرات خوب؛ خیلی خوب. رابطهمان را صمیمی حس میکنم و نگاه دوستانهاش معنایی جز لطف و مهربانی ندارد.
گاهی با کسی روبرو میشویم و در همان نگاه اول نسبت به او احساسی پیدا میکنیم؛ خوب یا بد. این احساس، حتی در رفتارمان نسبت به او تاثیر دارد. پیشداوری نیست؛ یک چیزیست که انگار دست خودمان نیست. بعضیها میگویند طرف انرژی مثبت یا منفی دارد. من میرحسین موسوی را که میبینم حس خوبی دارم؛ همان حسی که از دیدن و مصاحبت با خاتمی پیدا میکنم. گویا میرحسین، موجی از انرژی مثبت را روانه میکند.
میرحسین موسوی برای من یادآور روزهای عجیبیست که گذراندیم. دوران جنگ. آن روزگار، سختیها و مشکلات فراوان داشت و در کنارش مفاهیمی ارزشمند که این روزها رنگ باخته است. هنوز هم وقتی از تلویزیون چهرهی آن پیرزن را میبینم که اندک دارایی خود را که گاه شامل یک شیشه ترشی بود به جبههها میفرستد، اشک در چشمانم جمع میشود. هنوز هم که به یاد آن احساسات پاک جوانان میافتم آه میکشم. یک بار همسرم شوخی یا جدی گفت: شانس آوردیم که جنگ تمام شد وگرنه حالا در جبهه بودی. نمیدانم؛ اما راست آن است که نمیتوانم آن فضا را فراموش کنم؛ چه کنم که احساساتیم. علیرغم سختیهایش، دوران زیبایی بود. از پسرها و دخترهای بیخیال خبری نبود. داروی توهمزا نبود، شیشه نبود، کرک نبود و …. یا اگر بود نگرانکننده نبود. وجه غالب نبود. آدمها برای خودشان، آرمانی داشتند. انسانها کرامت داشتند و میوهفروش هنگام میوه فروختن به قیافهات کاری نداشت؛ دقت نمیکرد که دکتری یا مهندس! مادیات اینقدر پررنگ نبود و ضدارزشهایی مانند دروغ، تهمت، ریاکاری و … به اندازهی امروز نبود و به نظرم یه چیزی؛ یک انرژی خاص در مهندس موسوی بود که بر فضای کلی آن زمان تاثیر داشت. همینکه تقریبن هیچکس از او بد نمیگوید نشان میدهد که یک فرقی داشت. بگذریم؛ مثل مادربزرگها حرف نزنم؛ فقط میخواستم بگویم چرا حس خوبی نسبت به آن دوران دارم و البته این حس خیلی شخصی است.
از نگاه عقل
اول آنکه مهندس موسوی سابقهی خوب اجرایی دارد. او در سالهای نخست وزیری (که عملن مهمترین پست اجرایی کشور بود) با وجود مشکلات فراوان کشور را به خوبی اداره کرد. سالهایی که هنوز نظام درست و حسابی شکل نگرفته بود و به عبارتی ثبات نداشتیم؛ جنگ به ما تحمیل شده بود؛ در تحریم کامل قرار داشتیم؛ وضعیت قومیتها نابسامان بود؛ قیمت نفت (که عامل مهمی در اقتصاد ماست) پایین بود و … اما علیرغم این دشواریها مهندس موسوی، هرچند با اعمال سیاستهای انقباضی، اقتصاد را سرپا نگه داشت و نرخ تورم در پایینترین سطح ممکن قرار داشت.
دوم از نظر فرهنگی: بسیاری از اهالی فرهنگ، دورهی ایشان را یکی از درخشانترین دورههای فرهنگی، هنری پس از انقلاب میدانند. در این دوران، به لطف وزارت حکیمانهی سید محمد خاتمی آثاری ماندگار به خصوص در زمینهی سینما خلق شد و هنرمندان بزرگی نظیر عباس کیارستمی، محسن مخملباف، داریوش مهرجویی، امیر نادری، ناصر تقوایی و … به ساخت فیلمهای ارزشمند ادامه دادند و نام ایران را در جهان پرآوازه نمودند. عملکرد موفق میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی، جز در سایهی تفاهم و توافق فکری این دو ممکن نبود و این دو بارها نزدیکی فکری خود را ثابت کردهاند.
سوم: با اعلام برنامهها و با توجه به سخنرانیهای مختلف مهندس موسوی مشخص است که ایشان دید عمیقی نسبت به مسائل دارند و مشکلات کشور را ریشهای بررسی میکنند. متاسفانه جریانات متعددی در ایران قابل مشاهده هستند که به مسائل نگاه سطحی دارند و با ارائهی راه حلهای مقطعی، آینده را فدای وضع کنونی میکنند و یا از آنچه در بطن جامعه در حال اتفاق است غافل میشوند و به ظواهر میپردازند. در حوزهی اقتصادی اعلام طرحهایی نظیر ارائهی وجه نقدی ماهانه به شهروندان و یا ارسال وجه نقد در پاسخ به نامههایی که مردم مشکلاتشان را با مسوولان در میان میگذارند از آن جمله هستند. مهندس موسوی البته منکر لزوم توجه به آسیب پذیران نیست ولی آنجه باعث نگرانی میشود آن است که نگاه بلند مدت به مسائل وجود ندارد و توجه به این مشکلات روزمره مسؤولان را از توجه به ریشهها باز داشته است. در حوزهی فرهنگی نیز همین نگاهها قابل ردیابی است. همچنین مهندس موسوی برنامههای خود را با توجه به شرایط موجود جامعه ترسیم میکند و از خیالبافی و ارائهی دیدگاههای تخیلی و وعدههای دروغین به شدت اجتناب میکند.
چهارم: مهندس موسوی، حمایت و پشتیبانی عملی جمع کثیری از نخبگان و کارشناسان کشور را به همراه خود دارد. هرچند هیاهوی برخی در زمینهی بکارگیری کارشناسان و توانایی کار تیمی بیشتر است اما مهندس موسوی و یاران انبوهش بدون هیاهو به کار خود که همان برنامهریزی و اجرای با برنامه در شرایط مختلف است میپردازند. نگاهی به لیست احزاب، جمعیتها، دانشگاهیان، هنرمندان، صنعتگران و … که او را حمایت میکنند این پتانسیل عظیم را نشان میدهد. با توجه به این پتانسیل قوی و توانایی مهندس موسوی در بالفعل کردن این نیرو و عزم ملی این نیروها، دولت ایشان در تمامی زمینهها نظیر: اقتصاد، فرهنگ، سیاست خارجی، فنآوری، صنعت، آموزش و پرورش و … یکی از قدرتمندترین دولتهای پس از انقلاب خواهد بود.
پنجم: از نظر شخصی من یک سوسیال دموکراتم و به نظرم میرحسین موسوی مناسبترین انتخاب از این نگاه است. البته برخی سوسیال دموکراسی را به اشتباه سوسیالیسم و دموکراسی را نیز به اشتباه لیبرالیسم میدانند. هنگامی که از سوسیال دموکراسی صحبت میکنیم آنچنان خرده میگیرند که گویا ما از دموکراسی بویی نبردهایم. فارغ از این بحث که مجال دیگری میطلبد باید گفت افزایش فاصلهی طبقاتی در ایران بیداد میکند و این موضوع عواقب تلخ اجتماعی، اخلاقی خواهد داشت. اگر جامعه را به سه قسمت طبقات بالادست، متوسط و فرودست تقسیم کنیم مشاهده میکنیم که به مرور از تعداد افراد درون طبقه متوسط کاسته میشود و در مقابل، به تعداد افراد طبقهی فرودست (با شدت بسیار زیاد) و طبقهی بالادست (بسیار کم) اضافه میشود. حقیقت آن است که ادامهی این روند بسیار نگرانکننده است چرا که پیشرفت همهجانبهی کشور در گرو رضایت طبقهی متوسط است و هرچه جامعهای طبقهی متوسط قویتری داشته باشد دموکراتتر است. همانطور که گفتم این موضوع در تمام زمینهها از جمله اخلاق عمومی و خصوصی تاثیرگذار است و به خوبی میبینیم که در این سالها بداخلاقتر شدهایم. برای اثبات این امر کار سختی در پیش نداریم و کافیست تجربههای روزانهی خود را در کوچه و خیابان (یا در محل کار و گاه در منزل) به یاد آورید. توجه مهندس موسوی به این مساله و تاکید مکرر ایشان بر فقیرتر شدن مردم و کوچکتر شدن سفرهها فقط به مسائل اقتصادی مربوط نیست و همانطور که بارها اعلام کردهاند این موضوع وضع کلی جامعه را در حال حاضر نگران کننده کرده است. همچنین توجه ایشان به مبانی دموکراسی نظیر آزادی بیان (ایشان نخستین کسی بود که اصطلاح توقیف فلهای مطبوعات را به کار برد و آن را محکوم کرد) ، حقوق شهروندی (بیانیهی حقوق شهروندی ایشان اعلام شده)، کرامت انسانی و حریم خصوصی بر کسی پوشیده نیست.
ششم: در مورد مسالهی حقوق زنان که قشر مهمی از جامعه را تشکیل میدهند و از نظر تاریخی در کشور ما با مشکلات و موانع بسیار روبرو بودهاند دیدگاههای ایشان بسیار روشن است و از همه مهمتر آنکه خانم زهرا رهنورد (شخصیت مستقل فرهنگی، اجتماعی) ایشان را همراهی میکند. با نگاهی به روابط این دو به خوبی آشکار است که احترام میرحسین موسوی به حقوق زنان، مسالهای سیاسی نیست و ایشان ذاتا به این امر معتقدند و در زندگی شخصی خود نیز آن را ثابت نمودهاند. سخنان منطقی و مستدل خانم رهنورد که از یک سو به شرایط جامعه نگاه میکند و از سوی دیگر شرایط مطلوب را مورد توجه قرار میدهد زنان را به آیندهای روشنتر امیدوار ساخته است.
هفتم: صداقت. صداقتی که در رفتار مهندس موسوی موج میزند لازم به هیچ توضیحی نیست و البته دلیل بسیار مهمی برای من است. او را به راستی به فکر جامعه میدانم و این خواست صادقانهی او در کنار توانایی اجرائیش مهمترین دلیل من برای انتخاب اوست.
تمام اینها و البته دلایل دیگری که احتمالن یادم رفته باعث میشود در رای دادن به میرحسین موسوی تردید نکنم.