به این فکر میکنم که چرا آدمها دوست ندارند از نقطههای مبهم و یا تاریک خودشان که به هرحال جزئی از زندهگیشان است بگویند یا بنویسند؟ در حالی که هرکسی جنبه های مبهم هم دارد و خود بهتر از هر کس میداند. من خودم را میگویم. همینجا که شاید کسی من را نشناسد فرار میکنم از اینکه جنبه های تاریک ذهن و زندهگی خودم را که دانستنش گاه میتواند جالب باشد بنویسم. وبلاگهای دیگر را هم که میبینم همینطورند. البته تک و توک هستند کسانی که خیلی روراست هر چیز که از ذهنشان میگذرد را مینویسند. این هم که مینویسم نقاط مبهم یا تاریک نه اینکه منظورم گناه عجیب و غریبی باشد؛ منظورم چیزیست که مثلن با اخلاق عرف در تضاد باشد یا نوعی هنجارشکنی در آن یافت شود.خلاصه من خودم که دچار خودسانسوری هستم. پس اینها که از ذهن میگذرند کجا میروند؟ نکند عقدهای شوند و یک روز گریبانم را بگیرند!