Archive for the ‘سینما’ Category

از اونا فقط خاطره‌هاشون به جا می‌مونه

جولای 19, 2008

یکی از بتهای ذهنیم، من رابا خاطره‌اش تنها گذاشت. از اطرافیانم کیست که نداند هامون تمام زندگی من بوده است و به همین دلیل ساده، داریوش مهرجویی و خسرو شکیبایی برایم عزیزترینها بودند و هستند. با آنها اصلن در یک دنیای دیگر بودم. لذتم از زندگی آنگاه در اوج بود که این دو با هم بودند. همین بود که موقع اکران پری چندین و چندبار غرق تماشا ‌شدم و مهم نبود که فیلم اشکال تکنیکی دارد یا ندارد! ما حظمان را می‌بردیم؛ و همین بود که درخت گلابی اونجوری به دلم نچسبید با اینکه به قول منتقدان کاملترین اثر مهرجویی بود. از نگاه ما اما انگار چیزی کم داشت و آن چیز حتمن خسرو شکیبایی بود که مهرجویی از ترس منتقدان و برای تکرارنکردن او، ارشادی را قرار داد. و ما در ذهنمان شکیبایی را به جای نقش اول نشاندیم و در خیالمان تدوین کردیم.
آقای شکیبایی، حالا که رفته‌ای به ما بگو راز هامون چه بود؟ می‌گویند هامون حدیث نفس خیلیها بود و به همین دلیل تبدیل به یک فیلم کالت شد؛ اما رفیق! آن زمان که من هامون را دیدم هجده سالم بود؛ نه می‌دانستم روشنفکری یعنی چه و نه عشق را می‌شناختم. اصلن هیچ نمی‌دانستم و تو چه می‌دانی حمید هامون با ما چه کرد! چه می‌گویم؟ حالا آن بالایی و اسرار را می‌دانی. راستی، می‌گویند آن بالاها می‌توان در زمان حرکت کرد. یک سری بزن به ده پانزده سال پیش و ببین اگر من هامون را نمی‌دیدم چه الاغی می‌شدم. وای! باز هم چرت گفتم. مگر تو نگفتی (یعنی من از تو شنیدم): گل شب‌در چه کم از لاله‌ی قرمز دارد؟
حالا که آن بالاهایی، خیلی چیزها را می‌بینی. خیلی حرف دارم اما آنقدر ناگهانی رفتی که فرصت نکردم پرسشهایم را آماده کنم. شاید پاسخ همین یک سؤال، خیلی چیزها را برایم حل کند. من اما اینجا هنوز به قول تو هیچ گهی نشدم. فقط می‌توانم از هامون بنویسم؛ پیش‌تر نوشته‌ام و باز خواهم نوشت. اگر وقت کردی یک نگاهی بینداز. قربانت

کلوزآپ – بخش پایانی

نوامبر 17, 2005

<P align=center><IMG alt=”" hspace=0 src=”http://www.makhmalbaf.com/img/gallery/momovsilpi010.jpg” align=baseline border=0></P>
<P dir=rtl align=justify>پس از نون و گلدون، مخملباف از ایران فاصله می‌گیرد و به نظر می‌رسد دغدغه‌های جدیدتری یافته است. فیلم بعدی او، سکوت در تاجیکستان ساخته می‌شود و از لحاظ فرم، شبیه گبه است. سکوت، فیلمی فرمالیستی درباره دنیای صدا است اما حتی در این فیلم نیز مخملباف به گذشته خود بازمی‌گردد. مخملباف، در گفتگویی با دانشجویان مدرسه ملی سینما در ایتالیا توجهش به صدا را نشات‌گرفته از فضای زندان می‌داند. او معتقد است افراد در زندان، پی به ارزش صدا می‌برند. مخملباف، همچنین داستان پسربچه فیلم سکوت را با زندگی خود در کودکی بی‌ارتباط نمی‌داند. به این ترتیب، آشکار است که مخملباف هنوز هم نیم‌نگاهی به گذشته خود دارد و مگر می‌شود آثار روانی آنچه را در گذشته بر آدمی می‌رود نادیده گرفت.<BR>غیبت محسن مخملباف، پس از سکوت بیشتر می‌شود و تا فیلم بعدی او یعنی سفر به قندهار سه سال فاصله می‌افتد. اکنون نیز فیلم سکس و فلسفه از او به نمایش در آمده است. دو فیلم آخر او را ندیده‌ام و بنابراین در مورد آنها اظهار نظر نمی‌کنم. اما اینها را نوشتم تا فراموش نکنیم محسن مخملباف یکی از باهوشترین و با استعدادترین سینماگران پس از انقلاب است. حرفها در مورد مخملباف بسیار است اما در پایان، بخشی از نوشته‌ او را با عنوان “چه می‌خواستیم؟ چه شد؟” را که بی‌ارتباط با حرف و حدیثهای پیرامون او نیست می‌آورم: </P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style=”TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%” align=justify><SPAN lang=FA style=”FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Mitra; mso-ansi-font-size: 10.0pt”><FONT face=”Times New Roman”><FONT face=”Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif” size=2>روزي موسوليني تصميم مي‌</FONT></FONT><FONT face=”Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif”><FONT size=2>گيرد، براي تبليغات ايدئولوژي جنگي اش، مشتي فيلمساز تربيت كند. بــه او مي گويند: براي آن كه چهار سال بعد بيست فيلمساز خوب داشته باشيم تا اهداف شما را تبليغ كنند، سـه چيز لازم است : اول يك دانشكده كه سينما را به آن ها بياموزد. دوم يك استوديو كه در آن فيلم توليــدكنند و سوم يك موسسه پخش فيلم كه فيلم هاي توليد شده را در سراسر ايتاليا پخش كند. پس “دانشكده سينمايي رم” و “شهرك سينمايي چينه چيتا” و ” انستيتو تولوچه ” به عنوان مركز<SPAN style=”mso-spacerun: yes”>&nbsp; </SPAN>پخش داير مي شوند و تعدادي جوان با استعداد كه در امتحان ورودي، وفاداري آن ها به موسوليني تاييد شده است، برگزيده مي شوند. چند سال بعد، اكثر اين دانشجويان كه ديگر با هنر سينما آشنا شده اند با گروهي ديگر جرياني جهاني را در سينما ايجاد مي كنند كه ما آن را “موج نئورئالسيم” ايتاليا مي ناميم .</FONT></FONT></SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl style=”FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-font-size: 10.0pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman’; mso-no-proof: yes; mso-ascii-font-family: ‘Times New Roman’; mso-hansi-font-family: ‘Times New Roman’; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US”><FONT face=”Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif” size=2>همه اين فيلم سازان كه تربيت شده بودند تا بي سياستي <BR>موسوليني را در اداره كشور با شعارهاي ايدئولوژيك توجيه كنند ، باساختن فيلم هاي نئورئاليستي به رسوايي سيستم موسوليني دامن زدند. و حتي فراتر از آن، جهان بيني جديدي را بر هنر سينما افزودند. ( از سال 1945 تا 1948 ) حدود پانزده فيلم ساز، چهل فيلم سينمايي را كه به نئورئاليزم ايتاليا مشهور است و بارزترين و مشهورترين آن ها “دزد دوچرخه”<SPAN style=”mso-spacerun: yes”>&nbsp; </SPAN>اثر “دسيكا” ست را آفريدند. مي گويند موسوليني يك روز كه تنها نشسته بوده است به خودش گفته بوده است : ” راستي چه مي خواستيم، چه شد‌!”<BR></FONT></SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl style=”FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-font-size: 10.0pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman’; mso-no-proof: yes; mso-ascii-font-family: ‘Times New Roman’; mso-hansi-font-family: ‘Times New Roman’; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US”><FONT face=”Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif” size=2><A href=”http://intranet.kanoon.net/mkianpour/weblog/archives/oeuuuoe/index.html”>مطالب پیشین در این مورد</A></P></FONT></SPAN>

کلوزآپ – 4

اکتبر 27, 2005

<P align=center><IMG alt=”" hspace=0 src=”http://www.makhmalbaf.com/img/gallery/momovscipican035.jpg” align=baseline border=0></P>
<P>در دو فیلم هنرپیشه(1371) و سلام سینما (1373)&nbsp;نیز مخملباف نگاه خود را حداقل در ظاهر&nbsp;به طور خاص به سینما و مسائل آن معطوف می‌کند؛ اگرچه او نگاه اجتماعی‌اش را در این دو فیلم پنهان نمی‌کند. در هنرپیشه، او اکبر عبدی را به بازی می‌گیرد و با توجه به نام فیلم همه منتظرند فیلمی بیوگرافی‌وار از عبدی ببینند اما مخملباف&nbsp;همان ابتدا تماشاگران را آگاه می‌کند که منتظر اکبر عبدی همیشگی نباشند: “آنکه می‌گرید یک درد دارد، آنکه می‌خندد هزار درد”. سلام سینما هم حکایت جالبی است. به نظر من، سلام سینما برای خود مخملباف، نقطه عطف مهمی است. گویی از آن لحظه که شقایق جودت ماجرای عشقش را نجوا می‌کند، مخملباف پی به قدرت این نیروی جادوئی می‌برد. به نظر من ماجرای شقایق، ماجرایی حاشیه‌ای است که بر متن غلبه می‌کند. مخملباف، از این پس توجهش به مقوله عشق، دوچندان می‌شود. به علاوه، او به وعده‌ای که به شقایق جودت داده است عمل می‌کند. شقایق جودت، بازیگر اصلی فیلم بعدی‌ مخملباف&nbsp;یعنی گبه می‌شود همانطور که خود خواسته بود&nbsp;تا شاید به&nbsp;عشق قدیمی&nbsp;خود برسد. اما عشق قدیمی‌اش چه بود؟ این پرسشی است که هنوز برای من بی‌پاسخ مانده است. به هر حال، همانطور که گفتم از این به بعد عشق در آثار مخملباف رنگ و بوی دیگری می‌یابد. در گبه، تو گویی آنچه سبب می‌شود تار و پود این بافته زیبا اینگونه محکم به هم بچسبند عشق است. عشق، در این فیلم حضوری دائمی دارد و همه افراد حاضر در فیلم با آن درگیر هستند</P>
<P align=center><IMG alt=”" hspace=0 src=”http://www.makhmalbaf.com/img/gallery/momovamipi013.jpg” align=baseline border=0></P>
<P align=right>&nbsp;اکنون مخملباف دو دغدغه مهم دارد. یکی مساله قدیمی نسبیت و دیگری قدرت جادویی عشق. این دو، مضمون اصلی فیلم بعدی او یعنی نون و گلدون را تشکیل می‌دهند. او در این فیلم، سراغ خاطره مهم زندگیش می‌رود. مخملباف، همانطور که خود در بیوگرافی‌اش شرح می‌دهد در 17 سالگی و در جریان مبارزات انقلابی، اقدام به خلع سلاح یک پلیس می‌کند. در آنجا تیر می‌خورد و بازداشت می‌شود. اما، اکنون با گذشت سالیان طولانی&nbsp;که بسیاری از دیدگاه‌هایش تغییر کرده تصمیم می‌گیرد، روایت را با نگاه جدید نسبی‌گرای خود&nbsp;بازسازی کند.&nbsp;اما روایت جدید فقط از زاویه دید مخملباف روایت نمی‌شود. در روایت جدید، دو دوربین مستقل، یکی از نگاه مخملباف و دیگری از نگاه پلیس به بررسی ماجرا می‌پردازند. البته، شخص سومی هم در داستان حضور دارد و او دختری جوان است. از زاویه دید مخملباف، دختر جوان همکار اوست و آنها با هم می‌خواهند پلیس را خلع سلاح کنند. اما از دوربین دیگر می‌فهمیم که پلیس عاشق دختر شده است. اینجاست که عشق، حضور خود را تحمیل می‌کند و پلیس جوان را بیست سال به دنبال خود می‌کشد. نون و گلدون، به واقع تلفیقی از دو دغدغه مهم مخملباف است. فیلم، جایزه مهم لوکارنو را از آن خود می‌کند و هنوز هم به عنوان یکی از زیباترین آثار مخملباف شناخته می‌شود</P>

کلوزآپ – 3

اکتبر 13, 2005

<P align=center><IMG alt=”" hspace=0 src=”http://www.makhmalbaf.com/img/gallery/momovnzrpi008.jpg” align=baseline border=0></P>
<P>در واقع، بسیاری از مخالفان این دو فیلم را تندروهای مذهبی تشکیل می‌دادند که برداشتشان از فیلم این بود که مخملباف می‌خواهد بی‌بند و باری را رواج دهد و فقط چشمشان به ظاهر فیلم بود. برداشت آنها از اخلاق نسبی چیز دیگری بود. در حالی که همانطور که از فیلمنامه پیداست مقصود مخملباف چیزی ورای ظاهر فیلم بود. <A href=”http://www.makhmalbaf.com/articles.php?a=276″>دکتر سروش</A> درباره این فیلم می‌گوید: “<FONT color=#000064><FONT color=#000000>اين فيلم اصلاً با چيزي كه ارتباط ندارد عاشقي است. از قضا فيلم هاي ديگري در جشنوارة امسال نشان داده شد كه به اين مقولات ارتباط خيلي نزديكتري داشت. اتفاقاً اين فيلم در اين مقام نيست ؛ بيش از هرچيزي مي پردازد به مسأله معيشت و به تعبير مرحوم شريعتي زندان هاي انسان. فقط به عنوان نمونه، يك مصداق از عاشقي در آن جا استفاده شده است. اصلاً عاشقي در حدي كه بنده آن فيلم را مي فهمم و ديده ام مورد تأكيد نبوده است و موضوعيت نداشته است. آنچه كه در آن جا بنا بود القا شود خوب يا بد، درست يا نادرست، اين بود كه آدميان اگر جايشان را با همديگر عوض كنند، مثل همديگر مي شوند. آن كه اين طرف ميز نشسته با آن كه آن طرف ميز نشسته دو آدم است ؛ به علت پرورش در دو محيط است كه يكي بر ديگري عيب مي گيرد و حتّي يكي حاضر است ديگري را بكشد، ولي اگر اين آقا به جاي او پرورده شده باشد ، همان كار را مي‎كرد و اگر آن يكي هم به جاي اين پرورده شده بود همين كار را مي كرد.” خود مخملباف نیز&nbsp;در این</FONT></FONT><FONT color=#000000> باره می‌گوید: “قصد من از ساختن این فیلم طرح یک پرسش فلسفی بود و عشق تنها یک مثال از این وضعیت فلسفی است. من می‌توانستم&nbsp; همین پرسش را در قالب ارتباط یک مبارز ویتنامی و یک سرباز امریکایی مطرح کنم.” (نقل به مضمون) مشابه همین گفته‌ها در مورد فیلم شبهای زاینده‌رود نیز تکرار می‌شود البته با شدت کمتر چون اصولا از نگاه خود فیلمساز نیز این فیلم کمتر قابل اعتناست</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#000000><IMG alt=”" hspace=0 src=”http://www.makhmalbaf.com/img/gallery/momovotcpi031.jpg” align=baseline border=0></FONT></P>
<P><FONT color=#000000>&nbsp;اما در کنار این بحث‌های محتوایی، عده‌ معدودی از منتقدین نیز به تحلیل فرم و تکنیک در این دو فیلم پرداختند و البته از این دیدگاه، این دو فیلم ابتدایی به نظر می‌رسیدند. مخملباف، به فراست این نقطه ضعف خود را دریافت و توجه خود را به مقوله تکنیک بیشتر ساخت. در سال 1370، فیلم زیبای ناصرالدین شاه اکتور سینما را ارائه کرد تا نشان دهد در زمینه تکنیک، چیزی از سایر فیلمسازان ایرانی کم ندارد. فیلمبرداری، تدوین، بازیگری، صدابرداری و سایر زمینه‌های تکنیکی در این فیلم به خوبی هرچه تمامتر به کار گرفته شدند تا فیلم زیبای ناصرالدین شاه اکتور سینما تحسین بسیاری منتقدین را برانگیزد و حتی دکتر هوشنگ کاوسی، یکی از سخت‌گیرترین منتقدان ایرانی به تمجید این فیلم می‌پردازد:</FONT><FONT color=#000000> “فيلم ناصر‌الدين شاه آكتور سينما را با موضوعش نمي‌توان نوشت زيرا كه ديدني است، نه خواندني، تصوير است، نه كلام. مي‌دانيم منظور ما از “كلام” در اينجا ديالوگ رايج در سينما نيست، بلكه زائده صدايي است كه به صورت سخن‌ در مي‌آيد و در عين پوچي، ارزش يك كنترپو آن را در كار تصوير مي‌يابد.” به این ترتیب، خیال مخملباف از تکنیک راحت می‌شود و به دنبال بیان ایده‌هایش با قالبی جدید و با فرم بهتر می‌رود</FONT></P>

کلوزآپ – 2

اکتبر 13, 2005

<P align=center><IMG alt=”" hspace=0 src=”http://www.makhmalbaf.com/img/gallery/momovtolpi013.jpg” align=baseline border=0></P>
<P>پس از یکسال وقفه در فیلمسازی، او ناگاه با دو فیلم عجیب و به شدت متفاوت نوبت عاشقی و شبهای زاینده‌رود بازمی‌گردد. تغییر دیدگاه مخملباف در این دو فیلم مشهود است و البته افراد باهوشی همچون <A href=”http://www.aviny.com/aviny/Naghd_Film/NobatAsheghiVazayandehrood.aspx”>مرحوم آوینی</A> این را خیلی سریع متوجه شدند: “كسی كه بر سر عدالت مشكل دارد باید بداند كه پای عقل او در مسئله جبر و اختیار می لنگد؛ بگذریم از آنكه اصلاً جای مباحثه و حل مسائل فلسفی در سینما نیست. كسی تا به قطعیت نرسیده است نباید فیلم بسازد و اگر هم فیلم می‌سازد تا طرح مسئله كند، باید داستانی را طراحی كند كه در طول آن، در متن وقایع و ارتباط میان افراد، این مسئله وجود پیدا كند. از زبان قاضی فیلم « نوبت عاشقی » می شنویم كه: « قضاوت به درد كسی می خورد كه به نتایج عمل مجرم فكر می كند نه به دلایلش. » و درست خود آقای مخملباف هم به همین درد مبتلاست.” مرحوم آوینی همچنین در باب نسبی‌گرایی مخملباف می‌نویسد: “نسبیت معرفت به نسبیت حقیقت و بعد هم « نسبیت در اخلاق » خواهد كشید، و اگر نسبیت در اخلاق را بپذيریم، دیگر چه دلیلی وجود دارد كه انسان ها به تعهدات اخلاقی خویش در قبال یكدیگر وفادار باشند؟ چرا زن ها نباید بتوانند به شوهرانشان خیانت كنند و بالعكس؟ چه كسی می تواند اثبات كند كه وفادار بودن به تعهدات اخلاق اجتماعی درست است یا عدم آن؟”. مخالفان، که باورشان نمی‌شد مخملباف اینقدر زودرنج باشد و به این سرعت&nbsp;به آفتهای&nbsp;جزمی‌نگری پی ببرد&nbsp;این بار به کمک اپوزیسیون (این یار همیشگی افراطیون) با سیاستی دیگر حمله به مخملباف را شروع کردند. سیاستی که تا هم‌اکنون نیز ادامه دارد. برای نمونه بخوانید <A href=”http://www.entekhab.ir/display/?ID=6233&amp;page=1″>تحلیل هفته پیش سایت انتخاب </A>را که تکرار همان حرفهای 15سال گذشته است: “محسن مخملباف که &nbsp;روزگاري نه چندان دور مضمون &nbsp;وصياغ (دیکته صیاغ عینا از اصل مطلب است)فيلمهايش چندان در دايره تفريط بود كه بسياري او و فيلمهايش را در اردوگاه متحجران مي ديدند &nbsp;؛ &nbsp;اينك مدت زماني ست &nbsp;اوضاع او و هم فيلمهايش وارونه شده &nbsp;و چندان به افراط ره مي پويد &nbsp;كه در مسابقه با سكولارها &nbsp;گوي سبقت ربوده به اردوگاه &nbsp;لائيسيزم نزديك مي شود.” اما مخملباف با شجاعت تصمیم خود را گرفته بود و به این یاوه‌سرائیها وقعی ننهاد</P>

کلوزآپ – 1

اکتبر 13, 2005

<P align=center><IMG alt=”" hspace=0 src=”http://www.sourehcinema.com/WebGallery/People/OffTheSet/FullImageOffTheSetOfPeople.aspx?PictureId=9047C5F6-ED08-4AB6-A7E1-07E86BD28108″ align=baseline border=0></P>
<P><FONT color=#000000>نام مخملباف را که می‌شنوم احساس دوگانه‌ای پیدا می‌کنم. از یکسو به یاد سمیرا می‌افتم با آن فیلمهای آبستره‌اش. فیلمهایی که هیچ نمی‌پسندمشان و البته خوشبختانه&nbsp;چند سالی است ساخت آنها را کنار گذاشته (شاید او هم راه پدر را در پیش گرفته و می‌خواهد از پس سکوتی طولانی سمیرایی دیگر را به ما معرفی کند)؛ و از سوی دیگر یاد محسن مخملباف می‌کنم. هم او که در ذهنم یکی از بزرگترین فیلمسازان ایرانی است. اما بگذارید کمی جزمی‌نگر باشم، نگاه خاکستری را کنار بگذارم و بگویم او جسورترین فیلمساز ایرانی است. هر چند می‌دانم خود مخملباف حتی این یک کم جزمی‌نگری را هم قبول ندارد. اکنون او یک نسبی‌اندیش تمام عیار است و این را در تمام فیلمهایش تکرار می‌کند. نگاه کنید به فیلمنامه نوبت عاشقی که چگونه آدمها را جای یکدیگر می‌گذارد تا فلسفه نسبیت را آشکار کند. اما این نگاه از کجا آمده است؟ در </FONT><A href=”http://www.makhmalbaf.com/persons.php?p=2&amp;lang=2″><FONT color=#000000>زندگی‌نامه رسمی مخملباف</FONT></A><FONT color=#000000> آمده است: “محسن مخملباف هشتم خرداد 1336 در جنوب شهر تهران به دنيا آمد. به دليل فقر خانواده از هشت سالگي تا 17 سالگي در سيزده شغل مختلف شاگردي و كارگري كرد تا مخارج زندگي خود و مادرش را تأمين كند. از سن پانزده‏سالگي در گروهي چريكي‏ كه خود تشكيل داده بود به فعاليت سياسي و مخفي پرداخت. در سن 17 سالگي در جريان عمليات خلع سلاح يك پليس، تير خورد و دستگير شد و از سال 1353 تا زمان انقلاب به مدت چهار سال و پنج ماه در زندان ماند. به دليل آن كه مشكل جامعه ايران را فقر فرهنگي يافته بود، بعد از انقلاب، سياست را كنار گذاشت و به ادبيات و سينما روي آورد.” و بعد از انقلاب برای او همچون بسیاری از مبارزین هم‌نسلش شرایطی پیش می‌آید تا آنها آرمانهای خود را&nbsp;بربادرفته&nbsp;ببینند. اولین فیلمی که انتقاد او از شرایط جدید را نشان می‌داد “دستفروش” بود. در واقع، دستفروش اولین فیلمی است که توجه مخملباف را به طبقات زیرین جامعه نشان می‌دهد. دو فیلم بعدی او، یعنی بایسیکل‌ران و عروسی خوبان هم در همین مسیر ساخته شدند اما کنایه‌های به حق مخملباف در عروسی خوبان، حاکمیت را خوش نمی‌آید و با روشهای مختلف چنان به او تاختند تا مخملباف بداند که واقعا آرمانهایش سرابی بیش نبوده است. در اینجاست که محسن مخملباف به خود مجالی می‌دهد تا بیشتر بیندیشد و از اینجاست که او دیدگاه خود را تغییر می‌دهد</FONT></P><FONT color=#000000>
<P align=right><BR></FONT>&nbsp;</P>

مهمان مامان

جولای 27, 2005

<P align=center><IMG style=”WIDTH: 440px; HEIGHT: 330px” alt=”عروس وارد میشود” hspace=0 src=”http://intranet.kanoon.net/mkianpour/weblog/images/momguest.jpg” align=baseline border=0></P>
<P>راست است که هر بار فیلم خوبی دیده شود، نکات جدیدی از آن مشخص می‌شود. مهمان مامان را که برای بار چندم می‌دیدم به این فکر می‌کردم که چرا مهرجویی، بازیگری سرد و بی‌روح را برای نقش عروس مهمان انتخاب کرده است؟ مهرجویی همیشه به جزئیات توجه فراوانی می‌کند و از او بعید است که بدون دلیل، این انتخاب را کرده باشد. اما به این نتیجه رسیدم که این انتخاب، آگاهانه است. در واقع، عروس تازه‌وارد به محض آنکه پایش را در خانه مامان می‌گذارد مانند وصله ناجوری در میان اهالی آن خانه است. او با نگاههایش به دوروبر خانه به ما می‌فهماند که&nbsp;در چنین محیط‌هایی غریبه است. او در&nbsp;ذات فیلم حضور پررنگی دارد. او همان “مهمان مامان” است که نام فیلم را از آن خود کرده ولی در تصاویر، نمی‌تواند جایگاه قابل ملاحظه‌ای پیدا کند. اما او باید در همین جایگاه باقی بماند چون او با این فضا آشنا نیست و نمی‌تواند با افراد این خانه، ارتباط مناسب را برقرار کند. بسیاری از&nbsp;افراد، این فیلم را در سینما دیدند و از آن لذت بردند. اما برایم جالب است که این تماشاگران را از صندلی سینما بلند کنم و به مهمانی مامان در محیطی واقعی&nbsp;ببرم. درصد زیادی از همین تماشاگران محترم، احتمالا از همان سرکوچه باز خواهند گشت و اگر هم وارد آن خانه شوند مواظب خواهند بود کفششان خاکی نشود و مرغهای مش مریم&nbsp;جلوی پایشان قرار نگیرند. بدون آنکه بخواهم بگویم این عکس‌العمل&nbsp;بد است یا خوب، می‌خواهم بگویم فضایی که مهرجویی فراهم کرده واقعی است. رئال است. همین جامعه شهری خودمان است با همه خوبیها و بدیهایش؛&nbsp;و&nbsp;از این دیدگاه است که انتخاب آن بازیگر نچسب را آگاهانه می‌دانم. به این ترتیب، مهرجویی با ردیف کردن مجموعه‌ای از بهترین بازیگران سینمای ایران (که انصافا آنها هم بازیهایی به یادماندنی ارائه می‌دهند)&nbsp;در مقابل او عملا حاشیه را بر متن غالب می‌کند و مهمان مامان را از متن به حاشیه می‌راند. او می‌خواهد فضای صمیمی و دوست‌داشتنی آدمهای خانه مامان را به تصویر بکشد و به این دلیل، فوکوس را بر آنها می‌گذارد</P>
<P align=center><IMG style=”WIDTH: 440px; HEIGHT: 330px” alt=”!!!!! دقت کنید” hspace=0 src=”http://intranet.kanoon.net/mkianpour/weblog/images/momguest2.jpg” align=baseline border=0></P>

حجاب در فیلمهای ایرانی

ژوئن 30, 2005

به بهانه تماشای فیلم <A href=”http://www.30nema.com/movies/movies.asp?code=1283″>زیبای ماهی‌ها عاشق می‌شوند</A> به ذهنم رسید در مورد حجاب در فیلمهای ایرانی مطلبی بنویسم. برای&nbsp;کارگردانهایی که به جزئیات توجه می‌کنند حجاب&nbsp;دغدغه بسیار مهمی است. در واقع، اگرچه میتوان&nbsp;حجاب را در پلانهای خارجی عادی&nbsp;دانست اما&nbsp;در بسیاری از پلانهای داخلی، حجاب به مشکلی عمده بدل می‌شود. به راستی، کدام زنی جلوی شوهر یا پسرانش با حجاب کامل ظاهر می‌شود؟&nbsp;به هر حال در شرایط فعلی، امکان نمایش بازیگران زن ایرانی بدون حجاب وجود ندارد. به این ترتیب، اگر این موضوع با دقت در فیلمها در نظر گرفته نشود، فضاپردازی واقع‌گرایانه مفهوم خود را از دست خواهد داد. در حالی که در فیلمهای خارجی، برای واقعی‌تر شدن رابطه میان دو نفر حتی حرکات صورت بازیگران&nbsp;نیز مورد بررسی قرار می‌گیرد ما چگونه می‌توانیم رابطه یک زن و شوهر را به طور واقعی نمایش دهیم؟ (البته منظورم این نیست فیلم بالای 18 سال بسازیم!) اگر در فیلم ماهی‌ها عاشق می‌شوند این موضوع جدی گرفته نمی‌شد تماشاگران به هیچ‌وجه نمی‌توانستند با فیلم رابطه برقرار کنند، اما علی رفیعی با چند تدبیر عالی این مشکل را حل کرده است. اولا، لباس بازیگران زن از نوع محلی است و تقریبا همه مردم ایران با روسری که زنان شمالی در&nbsp;مواقع بسیاری&nbsp;بر سر دارند آشنا هستند. دیگر آنکه، روسری سر کردن&nbsp;زنان آن خانه به خاطر شغلشان (آشپزها معمولا سرپوش استفاده می‌کنند) توجیه‌پذیر به نظر می‌رسد. کارگردانهای مطرح سینمای ایران نیز، هر کدام تا کنون تمهیدات مناسبی برای حل مشکل حجاب در نظر گرفته‌اند. بزرگمرد سینمای ایران، عباس کیارستمی اصولا از به وجود آمدن چنین فضایی در سطح فیلمنامه اجتناب می‌کند. محسن مخملباف،&nbsp;نخست برای حل این مشکل فیلم نوبت عاشقی را در ترکیه فیلمبرداری کرد که با واکنش&nbsp;شدید مسئولان ایران مواجه شد. در گبه نیز این مشکل وجود نداشت زیرا او فرهنگ عشایر را به تصویر می‌کشید. او مدتهاست در ایران فیلمی نساخته است.&nbsp;به نظر می‌رسد داریوش مهرجویی نیز این دغدغه را دارد. از این دیدگاه، او به طور خاص در فیلم لیلا کار بسیار مشکلی داشت که با بهره‌گیری از نورپردازی تا حدودی سعی در رفع این مشکل داشت. صحنه‌هایی از لیلا را&nbsp;به خاطر دارم که گویی موهای لیلا حاتمی در تاریکی گم شده است. به هر حال باید منتظر باشیم تا ببینیم تمهیدات جدید در این زمینه چه خواهد بود؟ <BR>در ضمن، به نظرم ماهی‌ها عاشق می‌شوند به خصوص به عنوان اولین فیلم دکتر رفیعی، فیلم بسیار خوبی است که&nbsp;در حق آن کم‌لطفی شده است. به نظر می‌رسد بسیاری از&nbsp;منتقدان بیشتر حواسشان به غذاهای خوش آب و رنگ فیلم&nbsp;بوده و زیبائیهای دیگر آن را نادیده گرفته‌اند. سعی می‌کنم به زودی بیشتر درباره این فیلم بنویسم <BR><A href=”http://khonsari.blogspot.com/2005_06_01_khonsari_archive.html#111975521259018749″>نقدی از نادر&nbsp;خوانساری عزیز</A>

جشنواره کن

می 12, 2005

<P align=center><IMG alt=”" hspace=0 src=”http://us.news3.yimg.com/img.news.yahoo.com/util/anysize/380,http%3A%2F%2Fus.news2.yimg.com%2Fus.yimg.com%2Fp%2Fnm%2F20050512%2Fmdf557322.jpg?v=2″ align=baseline border=0></P>
<P>سال گذشته، جشنواره کن حسابی ما را سرخورده کرد. اول با معرفی تارانتینو به عنوان رئیس هیات داوران و بعد با انتخاب فیلم مسخره و کاملا سیاسی مایکل مور به عنوان فیلم برتر. اما امسال، وضع دیگری است. امیر کاستاریکا رئیس هیات داوران است و بسیاری از کارگردانان مشهور در بخش اصلی رقابت می‌کنند. این اسامی را ببینید: ویم وندرس، جیم جارموش، دیوید کراننبرگ، لارس فون‌تریه، مایکل هانکه. </P>
<P align=center><IMG alt=”" hspace=0 src=”http://a69.g.akamai.net/7/69/7515/v1/img5.allocine.fr/img_cis/images/festivaldecannes/img/vign/photocannes2004_fr_965_02241646487053.jpg” align=baseline border=0></P>
<P align=right><BR>در ضمن حتما می‌دانید که <A href=”http://www.festival-cannes.fr/jurys/camera_d_or.php?langue=6002&amp;edition=2005″>ریاست هیات داوران</A>&nbsp;بخش دوربین طلایی را عباس کیارستمی، کارگردان پر افتخار ایرانی بر عهده دارد. همچنین، نیکی کریمی نیز با&nbsp;<A href=”http://www.festival-cannes.fr/films/fiche_film.php?langue=6002&amp;id_film=4276704″>فیلم یک شب</A> در بخش نوعی نگاه به رقابت می‌پردازد</P>
<P align=center><IMG alt=”" hspace=0 src=”http://a69.g.akamai.net/7/69/7515/v1/img5.allocine.fr/img_cis/images/festivaldecannes/img/vign/009819.jpg” align=baseline border=0></P>

خبر خوب

آوریل 13, 2005

<A href=”http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-512445″>خبر </A>رسید که پخش&nbsp;سینما 2 هم قرار است به زودی آغاز شود. برای ما سینمادوستان خبر بسیار خوبی است. عجب رقابتی میکنند این شبکه های تلویزیونی! سینما 1، سینما 4 و حالا سینما 2. فقط&nbsp;خدا کند&nbsp;که این رقابت باعث&nbsp;نشود فیلمها&nbsp;با عجله آماده پخش شوند چون بعضی وقتها دوبله فیلمها خیلی بد انجام میشود در حالی که قبلا دوبله برای بعضی نوعی بازیگری بوده است و دوبلورها تمام حس و هنر خود را برای فیلمها استفاده میکردند. چند وقت پیش که پشت صحنه دوبله دوقلوها پخش میشد معلوم بود که خانم راستکار و خردمند چه انرژی برای کار میگذاشتند. به هرحال امیدواریم که این برنامه ها باعث ارتقای سلیقه بینندگان شود.