Archive for the ‘فرنی و زویی’ Category

داریوش مهرجویی ، پری و فرنی و زویی – ادامه

جولای 21, 2005

همانطور که گفتم مهرجویی، جوانی خود را در امریکا سپری کرده و سالهای جوانی او مصادف است با چاپ شدن داستانهای سلینجر. می‌توان حدس زد که این داستانها بسیار مورد توجه مهرجویی قرار گرفته است؛ اما از میان این داستانها اثر فرنی و زویی بر او بیش از دیگر داستانها بوده است و او این مطلب را پنهان نمی‌کند. دوست‌داران هامون حتما آن صحنه کتابفروشی را به خاطر دارند. آنجا که هامون، کتابی را به مهشید تعارف می‌کند: بیا این هم یه کتاب دیگه: فرنی و زویی. پر از درد و راز و رمز و عشق. در پرونده‌ای که مجله فیلم برای پری تدارک می‌بیند، هوشنگ گلمکانی و مجید اسلامی مصاحبه مفصلی با او می‌کنند. یکی از سوالهای گلمکانی پس از بحث با مهرجویی در مورد رابطه‌اش با ادبیات این است:در همین مورد پری، آیا علاقه شما به سلینجر باعث این انتخاب شد یا این سه قصه خاص را قالب مناسبی برای طرح دغدغه‌های ذهنی امروزتان تشخیص دادید؟ پاسخ مهرجویی:من هیجده نوزده ساله بودم که با آثار سلینجر آشنا شدم؛ با کتاب ناتور دشت که خیلی هم رویم تاثیر گذاشت. بعد هم داستانهای دیگرش که همه در ناخودآگاه من حک شده بود. در هامون هم کسی کتاب سلینجر را به کسی هدیه می‌دهد. انتخاب این داستانها برای تبدیل‌شدن به فیلمنامه پری، نمی‌دانم چطور بود. یک اتفاق، شاید حسن تصادف. روزی اتفاقی در لابلای کتابهایم، به قصه‌های فرنی و زویی برخوردم. ته دلم می‌خواستم فیلمی بر اساس آثار سلینجر بسازم اما هیچ‌وقت به طور جدی تصمیم نگرفته بودم، حتی موقع هامون. ” از پاسخ اومشخص است که انگیزه مهرجویی برای ساختن پری، علاقه‌اش به سلینجر و تاثیری است که داستانهای سلینجر براو داشته است نه یافتن چارچوبی برای بیان حرفهایش. در واقع مهرجویی می‌گوید این داستانها در ناخودآگاهش حک شده است. در پرسش‌های بعدی، مجید اسلامی فیلمنامه پری را با فرنی و زویی مقایسه می‌کند که در تحلیل محتوای پری به آن می‌پردازیم. منتقدان دیگر هم ارتباط پری و فرنی و زویی را مورد توجه قرار می‌دهند. مصطفی جلالی فخر در همان پرونده فیلم پری می‌نویسد: “رویکرد آگاهانه مهرجویی در اقتباس از آثار ادبی و هنری در پری به کمالی مطلوب می‌رسد. اگر بانو در قیاس با ویردیانای بونوئل به جایگاه شایسته‌ای نمی‌رسد و سارا عمدتا سینمایی‌کردن نمایشنامه ایبسن به شمار می‌رفت، پری راه دشوارتری را پشت سر گذاشته است”. در واقع، همان ناخودآگاهی که مهرجویی به آن اشاره می‌کند سبب می‌شود پری نسبت به بانو انسجام و یکپارچگی ساختاری بیشتری داشته باشد و در ضمن ایرانی‌تر باشد. اینگونه است که فروش پری هم مانند فرنی و زویی همه را شگفت‌زده می‌کند و از این نظر هم این دو اثر شبیه هم می‌شوند! اگر در مجلات امریکایی آنروز بسیاری تعجب خود را از فروش بالای فرنی و زویی بیان کردند؛ اینجا در ایران هم تحلیل‌گران سینمایی شگفتی خود را ابراز داشتند. محسن بیگ‌آقا در مجله فیلم نوشت: “غالب اوقات، در مقابل عملکرد تماشاگران، غافلگیر شده‌ایم. چه کسی می‌توانست تصور کند فیلم طولانی پری به عنوان پیچیده‌ترین فیلم سال و حتی سینمای پس از انقلاب رکوردشکن شود؟! … برای اولین بار در سال جاری، برای فیلمی صفهایی طولانی بسته شد و تا خیابان کناری چند سینما پیش رفت. مخاطبان عام و خانواده‌ها، در کنار مخاطبان خاص و خلاصه از هر قشری به تماشای فیلم نشستند و تا آخر دم بر نیاوردند!” به این ترتیب، بار دیگر ثابت می‌شود که سخنی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.

پی نوشت-همه مطالب از مجله فیلم مربوط است به شماره 178- مهر 74 در ضمن امیدوارم آقای گلمکانی از این برداشت مطلب آشفته نشوند چون به تازگی می‌بینم در ابتدای مجله می‌نویسند هرگونه نقل مطلب از مجله فیلم ممنوع است! حتی با ذکر ماخذ. گویی فراموش کرده‌اند که در عصر ارتباطات به سر می‌بریم

داریوش مهرجویی ، پری و فرنی و زویی

می 15, 2005

داریوش مهرجویی، آذر ماه سال 1318 در تهران به دنیا آمد. از کودکی بخت آن را داشت که با مسائل هنری آشنا شود. به این ترتیب، مهرجویی از همان سالها به فراگیری موسیقی و نقاشی می‌پردازد. در 20 سالگی به کالیفرنیا عزیمت می‌کند تا در رشته سینما ادامه تحصیل دهد. در دانشگاه یوسی‌ال‌ای با افراد نامداری چون رنوآر آشنا می‌شود و اصول سینما را می‌آموزد. پس از گذراندن چند ترم، ناگهان سینما را ترک می‌کند و در همان دانشگاه به فلسفه تغییر رشته می‌دهد. بلافاصله پس از فارغ‌التحصیلی با کمک دوستانش، مجله نقد پارسی را به منظور آشناکردن غرب با ادبیات ایران منتشر کرد. همانجا، نخستین فیلمنامه خود را با مضمون عاشقانه به رشته تحریر درآورد و سپس با هدف ساختن فیلمی بر اساس آن، راهی ایران شد. اما این پروژه با شکست روبرو شد و مهرجویی چندی بعد فیلم الماس 33 را جلوی دوربین برد. این فیلم، گرچه از نظر فنی قابل قبول بود اما موفقیت چندانی کسب نکرد اما فیلم دوم او داستان دیگری داشت. مهرجویی با “گاو” شهرت فراوانی کسب کرد و ظهور دوره جدید سینمای ایران را نوید داد. گاو از اولین فیلمهایی بود که از کمک دولتی استفاده کرد ولی در هنگام نمایش، گرفتار سانسور شد. فیلم در سال 1350(1971) در جشنواره ونیز شرکت کرد و جایزه ویژه منتقدان را از آن خود کرد. پس از آن هم، گاو در جشنواره‌های متعددی شرکت کرد. گاو که اکنون به عنوان فیلمی کالت شناخته می‌شود بارها توسط منتقدان ایرانی به عنوان یکی از فیلمهای برتر تاریخ سینما انتخاب شده است. فیلم بعدی او، آقای هالو، یک درام اجتماعی بود که موفقیت تجاری خوبی داشت. سپس، پستچی را بر اساس نوشته‌ای از کارل بوخنر با مضمونی سیاسی ساخت. دایره مینا، فیلم دیگر او بود که با جریانات انقلاب همزمان شد و در محاق توقیف ماند ولی پس از 4 سال که امکان نمایش در خارج از کشور را یافت به عنوان فیلمی موفق از آن یاد شد. پس از انقلاب، چند سالی را در فرانسه گذراند و در بازگشت، فیلم موفق اجاره‌نشینها را ساخت که هنوز هم به عنوان بهترین فیلم کمدی سینمای ایران شناخته می‌شود.

hamoon

و اما هامون، یکی از محبوبترین فیلمهای نسل جوان پس از انقلاب، مسیر فیلمسازی مهرجویی را تغییر داد. موفقیت فوق‌العاده فیلم در سایه حمایت دولت، مهرجویی را به سمت ساختن فیلمهای شخصی‌تر با مضامین فلسفی سوق داد (در مورد هامون سخن بسیار است و شاید در آینده به طور مفصل درباره آن بنویسم). بانو فیلم بعدی او بود که به دلایلی نامعلوم توقیف شد و پس از 7 سال به نمایش در آمد. مهرجویی، سارا را پس از آن ساخت و سپس به سراغ پری رفت. اگر پری را فقط به خاطر عنوانش فیلمی زنانه حساب کنیم، لیلا آخرین بخش از چهارگانه مهرجویی درباره زنان است. درخت گلابی، فیلم دیگر اوست که برخی منتقدان، آن را کاملترین فیلم وی دانسته‌اند. پس از آن، مهرجویی به سراغ تجربه‌ای شخصی رفت و بمانی را با سبکی کاملا متفاوت از دیگر فیلمهای خود که به شدت استیلیزه بود ساخت و همه را متعجب کرد. آخرین فیلم او مهمان مامان است که رگه‌های اجتماعی قوی دارد و منتقدان منتظرند که بدانند آیا با این فیلم فصل جدیدی در کارهای او گشوده می‌شود؟ اما از دیدگاهی دیگر، مهرجویی در همه این سالها سیاست مشترکی را دنبال کرده است. واضحترین وجه مشترک فیلمهای او، اقتباس از آثار ادبی است و این نشان می‌دهد که مهرجویی علاقه بسیاری به ادبیات دارد. از اولین فیلم موفق او “گاو” که بر اساس نوشته معروف ساعدی ساخته شد تا آخرین فیلمش “مهمان مامان” که با کمک داستانی از مرادی کرمانی به همین نام شکل گرفت بیشتر فیلمهایش به نوعی وامدار ادبیات بوده‌اند. همچنین، همه فیلمهای او به نوعی مورد توجه و تاثیرگذار بوده‌اند که این برای یک فیلمساز موفقیت فابل توجهی به شمار می‌رود. فیلم مورد بحث من، پری هم بر اساس داستان فرنی و زویی نوشته سلینجر ساخته شد و البته عدم رعایت کپی‌رایت مشکلاتی را برای مهرجویی پدید آورد که در آینده به آن اشاره می‌کنم. دیگر آنکه، در این فیلموگرافی چند فیلم جا افتاده‌اند که البته تاثیر چندانی در مسیر فیلمسازی مهرجویی نداشته‌اند.

فرنی و زوئی – ادامه

می 3, 2005

اما امروز فرنی و زویی به عنوان یک شاهکار شناخته میشود. خواندن دوباره آن نشان میدهد که این داستان بلند از تاریخ گذشته نیست، در واقع شیوه نقد معاصر فرنی و زویی از تاریخ گذشته است. نمونه های فراوانی از نحوه برخورد نادرست منتقدان با آثار ادبی در تاریخ ذکر شده است. از جمله آنچه در مورد “جنگ و صلح” رخ داد و آن را فاقد فرم و شکل مشخص دانستند. البته همانطور که بسیاری اشاره کرده اند همین ایرادها و اشکالاتی که منتقدان در مورد این آثار بیان کردند در واقع نوآوریهای هنرمند است که اهمیت آنها را افزایش داده است.در مورد فرنی و زویی نیز این انتقادات ما را متوجه نوآوری و خلاقیت سلینجر میکند. تا آن زمان دیده نشده بود که شخصیتهای داستانی چنین عکس العملی را برانگیخته باشند یا نویسنده متهم به آن شود که شخصیتهای توهین آمیزی خلق کرده است. جالب اینجاست که سلینجر، خود توهین آمیزبودن شخصیتهایش را به خوبی میدانسته. راوی “زوئی” را به یاد آورید که دیدگاه برخی از شنوندگان مسابقه “این بچه نابغه است” را با تلخی خاصی اینگونه بیان میکند: گلس ها یه مشت حرومزاده استثنایی اند که باید همون موقع تولد غرقشون میکردن یا تو اتاق گاز خفه شون میکردن. در تمام داستانهای خانواده گلس، سلينجر قهرمانان غیرعادیش را در متن دنیای واقعی قرار میدهد تا تنفر و نگرانی مردم عادی را از آنها ببیند.

ادامه بحث فرنی و زویی

آوریل 16, 2005

مجموعه داستان خانواده گلس از همان ابتدا همه را شگفت زده کرد. سلینجر پیش از این داستان ناتور دشت را نوشته بود که به مذاق امریکاییها خوش آمده بود. او با توصیف دقیق زندگی یک نوجوان تیپیکال نیویورکی قدرت نویسندگی خود را به همگان نشان داده بود. اما مشکل از آنجا آغاز شد که سلینجر پایش را از زندگی تیپیکال جامعه امریکا فراتر گذاشت و به احوالات خانواده عجیب و غریب گلس پرداخت. در واقع، مردم ساده انگار امریکا که غرق در ظواهر زندگی مدرن بودند پیچیدگیهای فراوان مستتر در این داستانها را دوست نداشتند. (البته بحث در مورد آن دوره زمانی خاص در امریکا مجال دیگری میطلبد)نخستین داستان از این مجموعه، نامه ای بلند و غیر عادی از پسری هفت ساله به نام سیمور گلس بود. منتقدان و جامعه امریکا ابتدا از کنار این داستان به آرامی گذشتند و به انتظار آثار جدید سلینجر ماندند اما او خانواده گلس را رها نکرد و داستانهای بعدی را در مورد این خانواده در نیویورکر به چاپ رساند. با انتشار فرنی و زویی در قالب کتاب، منتقدان سکوت را کنار گذاشتند و سیل انتقادات را متوجه او کردند. ماکسول گیزمار، آلفرد گازین، ماری مک کارتی و … سلینجر را به خودشیفتگی بیش از حد و دست کم گرفتن خوانندگان متهم کردند و حرفهای پیشین خوددرمورد اورا پس گرفتند.آنها پیشتر، سلینجر را نویسنده محبوب همه خوانده بودندواکنون سلینجر این “همه” را وانهاده بود و با آب و تاب فراوان خانواده ای خاص را تقدیس میکرد. سلینجر شیفته این خانواده شده بود و البته با آن ویژگیهایی که سلینجر از گلس ها مینوشت واقعا هم مستحق این ستایش بودند اما منتقدان، این را نوعی خط کشی از طرف سلینجر دانستند. در تفسیرهای غالب آن زمان، سلینجر مردم را به دو دسته خوبها و بدها تقسیم کرده بود که خوبها شامل خانواده گلس و بدها بقیه مردم بودند و همین موضوع بود که آنان را به واکنش وامیداشت (ادامه دارد)

فرنی و زویی

مارس 13, 2005

فرنی و زويی بخش مهمی از افسانه خانواده گلس است. پس از نگارش ناتور دشت در سال 1951 ،سلينجر بيشتر وقتش را صرف نگارش داستانی درباره خانواده عجيب گلس کرد. بسياری از مايه های داستانی فرنی و زويی با زندگی خود سلينجر مطابقت دارد. او در جوانی به طور عميقی در مورد مذاهب شرقی از جمله بودايی تحقيق کرد و فرنی و زويی نشاندهنده علاقه شديد او به اين مضامين است. همچنين يکی از مفاهيم مهم اين داستان، تاکيد بر دنيای شخصی و درونی است. برای مثال بادی گلس که بسياری او را همزاد سلينجر ميدانند در خانه ای روستايی گوشه نشينی اختيار ميکند همانگونه که سلينجر، خود در نيوهمشاير اينکار را کرده است.
اما بسياری به فرنی و زويی اين انتقاد را دارند که اثری افراطی و بيش از حد فلسفی است. جان آپدايک، منتقد معروف ميگويد که سلينجر در اين داستان شخصيتهايش را حتی بيش از آنکه خدا به بندگانش علاقه دارد دوست دارد. بسياری ديگر از منتقدان ، اين اثر را خودستايانه و غير واقعی دانستند اما در کمال تعجب اين کتاب پس از انتشار در سال 1961 تا ماهها پرفروشترين کتاب سال بود

سلینجر

مارس 10, 2005

سلينجر در اولين روز سال 1919 در نيويورک به دنيا آمد. پدرش يهودی و مادرش مسيحی بود. بعد از يک دوره تحصيلات کوتاه مدت در دانشگاههای نيويورک و بريتيش کلمبيا بقيه زندگيش را وقف نوشتن کرده است. سلينجر تا سال 1940 داستانهای کوتاه متعددی را در مجلات به چاپ رساند. پس از جنگ جهانی دوم در سال 1946 او به طور اختصاصی نوشتن را برای مجله نيويورکر پی گرفت. سلينجر با کتاب ناتوردشت در 1951 محبوبيت زيادی پيدا کردو کتاب فرنی و زوئی را در سال 1961 به چاپ سپرد. از آن زمان سلينجر به گفته خودش همچنان مشغول نوشتن است گرچه به دليل طبيعت گوشه گير او اخبار چندانی از وی در دست نيست و همين سبب شده شايعات زيادی درباره او منتشر شود. سلينجر هرگونه مصاحبه با مطبوعات را رد ميکند اما علاقه به اطلاعات خصوصی در مورد او بسيار زياد است! مثلا چندی پيش نامه ای از او به دختری جوان در يک حراجی به مبلغ 156000 دلار فروخته شد

فرنی و زویی

مارس 10, 2005

کتاب فرنی و زويی را که می‌خوانم ميخکوب ميشوم. اين داستان چنان بر من تاثير ميگذارد که تا ساعتها بعد از خواندنش در حال و هوای ديگری ميروم. درست همانطور که فيلم پری را ميبينم و درست همانگونه که هامون را در ذهنم مرور ميکنم. اين هر سه حس خاصی دارند و البته پيوند دهنده آنها فرنی و زويی است.

اما آيا مهرجويی همان داستان را به فيلم تبديل کرده؟ چه اهميتی دارد؟ مهم آن است که عرفان و معنويتی حقيقی در فيلم وجود دارد. همانطور که در هامون هست و همانطور که در فرنی و زويي؛ و عرفان هميشه خودش را به شکلی به عامه مردم نشان می‌دهد و محدود نشدنی است. بنابراين پرسش بالا بی‌اهميت است. درست مثل آنکه بپرسيم آيا پينک فلويد حرفهای شمس و مولانا را تکرار می‌کند? آنجا که فرياد ميزند:
We don’t need no education
آيا همان پندهای شمس به مولانا نيست که می‌گويد درس و مدرسه را رها کن؟
همانطور که گفتم سلينجر و کتابش؛ مهرجويی و فيلمش چنان تاثيری بر من گذاشته‌اند که سعی می‌کنم گوشه‌هايی از دغدغه‌هايم را در وبلاگ بنويسم.